تبليغاتX
رضویه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

كودكان افسانه‌ها می‌آورند
درج در افسانه‌شان بس سر و پند(فردوسی)
به نظر می‌رسد این بار نه افسانه‌ای در كار است نه چیزی شبیه به آن بلكه واقعیت ملموس‌تر از آن است كه بشود انكارش كرد. دیگر نمی‌توان وجود موجودی مانند گودزیلا را از بیخ و بن منكر شد چرا كه حتی اگر دانشمندان هم به دنبال كشف این حقیقت نباشند خودش سر از آب بیرون می‌آورد. این‌بار حتی كودكی از راه نرسیده و قصه‌ای سرهم نكرده است.

این حقیقت سر از آب بیرون آورده باعث بهت و حیرت زیست‌شناسان و دانشمندان شده و هنوز هیچ كسی نمی‌داند این غول بی‌شاخ و دم نامش چیست، در كدام رده‌بندی موجودات قرار دارد و اینكه چند سالش است. فقط می‌توان گفت شبیه یك نهنگ است كه با هشت‌پا پیوند خورده است!



ادامه مطلب
نوشته شده توسط 110 در ساعت 13:46 | لینک  | 

هفت چاکرا

واژة “چاکرا” در اصل “کاکرا” بوده که در فرهنگ هند باستان به معنی “چرخ” یا “خورشید” می‏باشد و به 600 تا 2000 سال پیش از میلاد مسیح بر می‏گردد. اشاره به چاکرا در نوشته‏های هند باستان به سال 200 پیش از میلاد باز می‏گردد که به عنوان مراکز احساس یا هوشیاری جسمی از آنها یاد شده است. هفت چاکرای اصلی که در امتداد ستون فقرات قرار دارند، به عنوان مراکز انرژی در بدن هر انسان شناخته شده و مستقیماً به احساسات و عواطف و خصوصیات رفتاری ما مربوط می‏شوند.

چاکراها چرخ‏های گردنده و گرداب‏های قیفی شکلی هستند که از بدن جسمانی ما به سمت هالة (Aura) ما به بیرون باز می‏شوند. این قیف‏ها که دائماً در حال چرخش هستند، پردازشگرهای انرژی بدن مـا می‏باشند و انرژی را از خارج به داخل بدن می‏کشند. هفت چاکرای اصلی همچنین به طور عادی به اعضاء و کارکردهای جسمی مرتبط بوده و با رنگهای مختلف و از 1 تا 7 نشان داده می‏شوند. همان طوری که بلوکه‏های انرژی در هاله ایجاد می‏شوند، می‏توانند در چاکراها هم ایجاد شوند. این بلوکه‏ها موجب کندی یا تندی سرعت چرخش چاکراها می‏شوند که روی موجودی انرژی بدن تاثیر گذاشته و متعاقباً به غدد و ‏اندام مربوطه آسیب خواهند زد.

این امر می‏تواند بر سلامت عاطفی و روانی ما نیز تاثیر منفی داشته باشد. بدن، روان و وجود روحی شخص، زمانی متعادل و سالم‏اند که همة چاکراها پاک باشند. وقتی انرژی ریکی به چاکراها داده می‏شود بلوکه‏ها پاک می‏شوند به طوری که چاکراها با سرعت ایده آل خود می‏چرخند و انرژی بهینه را به اعضاء می‏رسانند تا سلامت جسمی، روانی و عاطفی شخص تضمین شود.

چاکراهای پائینی بیشتر غرایز ما را که مربوط به بقاء و جسم ما هستند تحت کنترل دارند. چاکراهای بالایی، خصوصیات روانی و احساسات مربوط به افکار و آگاهی ما را در سیطرة خود دارند. چاکرای مرکزی (قلب) این دو را به هم متصل می‏کند و بنابراین به شدت به احساسات جسمانی و روانی ما پیوند خورده است. هفت چاکرا (مطابق سیستم شماره گذاری چاکراها) عبارتند از :

  1. چاکرای ریشه
    در پائین ستون فقرات واقع شده و رنگ مربوط به آن “قرمز” است. با سیستم دفع فضولات و نیز توزیع خون در بدن سروکار دارد. کنترل زیادی هم بر روی درجة حرارت بدن دارد. وقتی در تعادل است میل به زندگی کردنِ مشتاقانه را به ما هدیه می‏دهد؛ وقتی از تعادل خارج باشد، احساس فقدان اشتیاق و بی طاقتی می‏کنیم و زندگی برایمان مثل یک بارِ سنگین به نظر می‏رسد. فعالیت بیش از حد این چاکرا می‏تواند موجب پرخاشگری، خشونت یا حس تسلط بر دیگران شود.
     
  2. چاکرای جنسی
    در زیر ناف واقع شده و رنگ مربوط به آن “نارنجی” است. این چاکرا با سیستم تناسلی و اعضاء آن سروکار دارد. وقتی در تعادل است، یین و یانگ یا جنبه‏های مذکر و مونث شخصیت ما متعادل هستند. این چاکرا ارتباط ما با مردم و برداشت ما از خودمان را تحت کنترل دارد. تجلی خلاقیت ما نیز یکی از وظایف اصلی این چاکرا است. اگر متعادل نباشد موجب روابط ناتمام، تردید، عدم اعتماد به نفس و روان پریشی می‏شود. 
     
  3. چاکرای شبکه خورشیدی
    این چاکرا در قسمت فوقانی شکم، بین ناف و انتهای جناغ سینه واقع شده است و رنگ آن “زرد” است. سیستم گوارش و لوزالمعده را متعادل کرده و به هضم غذا کمک می‏کند. این چاکرا مرکز مــود (حال، خُلق) ما است و کمک می‏کند تا هویت خودمان را شکل دهیم. وقتی چاکرا باز است، ما شاد و خوشحال هستیم اما اگر بسته باشد افسرده و غمگین می‏شویم و ممکن است بین مودهای مختلف نوسان داشته باشیم.
     
  4. چاکرای قلب
    محل آن در مرکز قفسة سینه و مرکز سیستم چاکراها قرار دارد. بنابراین خیلی به آن اهمیت داده می‏شود و به نحوی سایر چاکراها را تحت کنترل دارد. رنگ آن “سبز” است. بر غدة تیموس، قلب و بخش تحتانی ریه‏ها نظارت دارد. سیستم گردش خون و ایمنی ما را منظم می‏کند. از نظر احساسی وقتی این چاکرا باز است، گرما، صمیمیت و عشق بلاشرط را تولید می‏کند. وقتی بسته است ناتوانی در دادن و گرفتن عشق را موجب می‏شود.
     
  5. چاکرای گلو
    مستقیماً روی گلو واقع شده است و رنگ آن “آبی روشن” است. غدة تیروئید، گردن، گلو، گوشها و بخش فوقانی سیستم تنفسی را تحت نظارت دارد. ارتباطات عمومی و ابراز خلاقیت ما را تحت کنترل دارد. یک چاکرای گلوی باز، به ما کمک می‏کند تا به نحو موثری با افکار درونی و احساساتمان بدون هیچ ترسی ارتباط برقرار کنیم، به همان شکل که در ارتباط بیرونی خود خلاق هستیم. ناتوانی در ابراز وجود و ترس یا وابستگی به نظرات دیگران از عوارض یک چاکرای گلوی بسته به شمار می‏آید.
     
  6. چاکرای پیشانی
    این چاکرا در مرکز پیشانی واقع شده و به عنوان چشم سوم از آن یاد می‏شود. روی چشم چپ، بینی، گوشها، سینوسها، مخچه و سیستم عصبی مرکزی نظارت دارد. به نظر می‏رسد که مرکز بصیرت و شهود ما نیز هست. یک چاکرای چشم سوم باز، ذهن را آرام کرده و شخص را بیشتر تحلیلی نموده، وی دارای حافظة خوبی خواهد شد. اگر این چاکرا متعادل نباشد، باعث وابستگی زیاد به عقلانیات و خرد و فقدان معنویت خواهد شد یا می‏تواند موجب سطح هوشی پائین یا یک ذهنِ گیج شود.
     
  7. چاکرای تاج
    این چاکرا در تاج یا نوک سر واقع شده است و رنگ آن “بنفش” است. چشم راست و قسمت فوقانی مغز را تحت سیطرة خود دارد. وقتی متعادل است ما احساس اتصال بیشتری به معنویت خودمان داریم احساس وحدت می‏کنیم؛ آگاهی ما آرام و گشوده است. اگر نامتعادل باشد، احساس جدایی یا رهایی داریم.

ریکی، چاکراها را با جریان دادن انرژی در قسمت‏هایی از حوزة انرژی و شارژ مثبت آنها، شفا داده و به وضعیت متعادل یا گشوده بر می‏گرداند و سطح ارتعاشی حوزة انرژی را در اطراف و داخل بدن بالا می‏برد. با این کار، ریکی مسیرهای انرژی را پاک کرده و موجب جریان بدون اشکال نیروهای حیاتی می‏شود.

نویسنده : Philip Chan


 
نوشته شده توسط 110 در ساعت 8:30 | لینک  | 

چشم سوم با اسامي مختلف از جمله چشم معرفت، چشم بصيرت، چشم دل، چشم درون، تيسراتيل و آجنا خوانده مي‌شود و جايگاه آن در كالبد اثيري و منطبق بر پيشاني در جسم فيزيكي است.

برخي دانشمندان اعتقاد دارند كه چشم سوم محلي براي دريافت ادراكات فراحسي، الهام و اشراق و وسيله‌اي براي ارتباط موجودات با يكديگر در جهان هستي مي‌باشد. از طريق آنجا مي‌توان با عوالم و موجودات ماورائي و همچنين با وراي ابعاد مكاني و زماني ارتباط برقرار ساخت. همچنين با كمك آنجا مي‌توان هاله‌ها را ديد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط 110 در ساعت 14:37 | لینک  | 

 

هفت آسمان و هفت زمين

بابليان به هفت طبقه ي آُسمان و هفت طبقه ي زمين معقتد بودند بدين معني كه براي هر يك از سيارات سبعه، فلكي و آسماني قائل بودند و نيز «زمين نزد اهل هند هفت طبقه است كه آن را «سپت تال» مي گويند و هر طبقه ي زمين، يك نام دارد: «تل، بتل، سوتل، تلاتل، مهاتل، رساتل و پاتال.»


ادامه مطلب
نوشته شده توسط 110 در ساعت 16:45 | لینک  | 

 

حسين بن علي عليه السلام فرمود: علي بن ابي طالب در مسجد جامع كوفه بود كه مردي از اهل شام در برابرش بپا خاست و پرسشهايي از آن حضرت فرمود و از آن جمله اين بود كه عرض كرد يا اميرالمؤمنين مرا از رنگهاي آسمانها و نامهايشان خبر ده، حضرت به او فرمود: آسمان دنيا نامش رفيع است و از آب و دود آفريده شده است و آسمان دوم نامش قَيْدُوم است كه به رنگ مس است و آسمان سوم نامش مارُوم است كه به رنگ برنج است و آسمان چهارم نامش اَرْقَلون و به رنگ نقره است و آسمان پنجم نامش (هيفون)  و به رنگ طلا است و آسمان ششم نامش عَروس است و آن ياقوت سبزي است و آسمان هفتم نامش عَجْما است و دري است سفيد.

 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 8:31 | لینک  | 

«برف» همان «آب يخ زده» است و «يخ» همان طور كه مي دانيد، رنگ ندارد. پس در اين صورت، برف چرا سفيد است؟ دليل اين موضوع آن است كه هر دانة برف از تعداد بسيار زيادي بلورهاي يخ تشكيل مي شود. اين بلورها سطوح بسيار زيادي دارند و آنچه كه باعث مي شود برف سفيد رنگ به نظر برسد، بازتاب نور از تمامي اين سطوح است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط 110 در ساعت 14:19 | لینک  | 

                                          

ميلاد پيامبر اوالعزم حضرت عيسي مسيح عليه السلام و فرا رسيدن كريسمس و آغاز سال نو ميلادي بر تمامي مسيحيان جهان  و هموطنان ايراني مبارك باد.

 

تاريخچه درخت كريسمس

سنت درخت کريسمس، به آلمان قرن شانزدهم ميلادی و زمانی که مسيحيان، درختان تزيين شده را به خانه های خود آوردند، برميگردد. همچنين در آن زمان عده ای هرمهايی از چوب ميساختند و آنرا با شاخه های درختان هميشه سبز و شمع تزيين ميکردند.

به تدريج رسم استفاده از درخت کريسمس در بخشهای ديگر اروپا نيز طرفدارانی پيدا کرد. در سال 1841، انگلستان، پرنس آلبرت  (Prince Albert)، شوهر ملکه ويکتوريا (Queen Victoria)  با آوردن درخت کريسمس به کاخ وييندسور  (Windsor) و تزيين آن با شمع، شيرينی، ميوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چيزی مد روز مبدل کرد.

واضح است که خانواده های ثروتمند انگليسی به سرعت از اين مد پيروی کردند و با ولخرجی تمام به تزيين درخت ميپرداختند. در سالهای 1850، اين تزيينات شامل عروسک، لوازم خانه مينياتوری، سازهای کوچک، جواهرات بدلی، شمشير و تفنگ اسباب بازی، ميوه و خوراکی بود.

بسياری از آمريکاييهای قرن نوزدهم، درخت کريسمس را چيزی غريب ميدانستند و اولين درخت کريسمس در آمريکا، مربوط به سال 1830 است که آنهم توسط ساکنان آلمانی پنسيلوانيا به نمايش گذاشته شده بود. اين درخت برای جلب کمکهای مردمی برای کليسای محلی برپا شده بود. در سال 1851، چنين درختی در محوطه خارجی يک کليسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان اين قصبه بسيار توهين آميز و نوعی بازگشت به بت پرستی به شمار می آمد و آنها خواستار جمع کردن تزيينات شدند.

در حدود سالهای 1890، لوازم تزيينی کريسمس از آلمان وارد ميشد و درخت کريسمس به تدريج در ايالات متحده محبوبيت ميافت. جالب است که اروپاييان از درختان کوچکی که حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده ميکردند در حالی که آمريکاييان درختی را ميپسنديدند که تا سقف خانه برسد.

در اوايل قرن بيستم، آمريکاييان درختهای کريسمس را بيشتر با لوازم تزيينی دست ساز خودشان تزيين ميکردند اما بخشهای آلمانی/ آمريکايی همچنان به استفاده از سبب، بلوط، گردو و شيرينيهای کوچک بادامی ادامه ميدادند.

کشف برق، به ساخته شدن چراغهای کربسمس انجاميد و امکان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن ديدن درختان کريسمس در ميدان شهرها به يک منظره آشنای اين ايام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم ـ چه شخصی و چه دولتی ـ با برپا کردن يک درخت، به اسقبال تعطيلات کريسمس ميرفتند.

در تزيين درختهای کريسمس اوليه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از فيگورهای پريهای کوچک ـ به نشانه ارواح مهربان ‌ـ يا زنگوله و شيپر ـ که برای ترسانيدن ارواح شيطانی به کار ميرفت ـ  استفاده ميشد.

در لهستان، درخت کريسمس با مجسمه های کوچک فرشته، طاووس و پرندگان ديگر و تعداد بسيار زيادی ستاره، پوشيده ميشد. در سوئد، درخت را با تزيينات چوبی که با رنگهای درخشان رنگ آميزی شده اند و فيگورهای کودک و حيوانات از جنس پوشال و کاه تزيين ميکنند.  دانمارکيها، از پرچمهای کوچک دانمارک و آويزهايی به شکل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده ميکنند. مسيحيان ژاپنی بادبزنها و فانوسهای کوچک را ترجيح ميدهند.

تزيين درخت در اوکراين نيز بسيار جالب است، آنها حتما در تزيين درخت خود از عنکبوت و تار عنکبوت استفاده ميکنند و آنرا خوش يمن ميدانند، زيرا بنا بر يک افسانه قديمی، زنی بی چيز که هيچ وسيله ای برای تزيين درخت و شاد کردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب ميرود و هنگام طلوع خورشيد متوجه ميشود که درخت کريسمس خانه اش با تار عنکبوت پوشيده شده است و اين تارها با دميدن خورشيد به رشته های نقره مبدل شده اند.

 

افسانه درخت كريسمس

افسانه های بسياری درباره پيدايش درخت کريسمس وجود دارد. يکی از آنها داستان سنت بانی فيس ـ(Saint Boniface يک راهب انگليسی که کليسای مسيحی را در فرانسه و آلمان سازماندهی کرده است.

او در يکی از سفرهای خود به گروهی از بت پرستان برميخورد که به دور درخت بلوط بزرگی گرد آمده بودند و ميخواستند کودکی را برای خدايی به نام تور (Thor)، قربانی کنند. بانی فيس برای نجات جان کودک و جلوگيری از اين رسم وحشيانه، درخت تنومند را با يک ضربه مشت خود بر زمين می اندازد. در جای اين درخت، يک نهال کوچک صنوبر ميرويد. اين قديس به بت پرستان ميگويد که اين صنوبر کوچک، درخت زندگی و نماد زندگی جاويدان حضرت مسيح است.

يک افسانه ديگر ميگويد که مارتين لوتر (Martin Luther)، بنيان گذار مکتب پروتستان، در شب کريسمس از ميان جنگلی ميگذشت. او در حين راه رفتن محو زيبايی هزاران ستاره که از ميان شاخه های درختان هميشه سبز جنگل ميدرخشيدند شده بود و آنچنان تحت تاثير اين زيبايی قرار گرفته بود که درخت کوچکی را بريد و برای خانواده اش برد. در آنجا برای به وجود آوردن منظره جنگل، درخت را با شمعهای کوچکی بر تمام شاخه ها، آراست. قصه ديگر درباره هيزم شکن فقيری است که سالها پيش، در شب کريسمس به کودک گرسنه و گمشده ای بر ميخورد و با وجود فقر فراوان، برای کودک غذا و سرپناهی محيا ميکند. هنگام صبح، هيزم شکن بيدار شده و درخت درخشان و زيبايی را در پشت در منزل خود مي بيند. آن کودک گرسنه، در واقع حضرت مسيح بوده و درخت زيبا را به عنوان هديه ای به مرد نيکوکار در آنجا گذاشته بوده است.

عده ای سرچشمه پيدايش درخت کريسمس را، "نمايش بهشت" (Paradise Play) ميدانند. در قرون وسطا، زمانی که اکثر مردم بی سواد بودند، برای آموزش داستانهای مذهبی به آنان از نمايش استفاده ميکردند. يکی از اين نمايشها، نمايش بهشت بود که درباره پيدايش آدم و حوا و داستان رانده شدن آنها از بهشت صحبت ميکرد و همه ساله در 24 دسامبر اجرا ميشد.
اجرای نمايش در زمستان، يک مشکل کوچک داشت و آن نياز به يک درخت سيب بود اما درختان سيب در زمستان باری نداشتند، با يک تغيير کوچک، مشکل حل شد و آن آويختن سيب به شاخه های درخت هميشه سبزی چون صنوبر، بود. درختهای مزين به گويهای رنگين، درواقع نوادگان اين درختهای نمايشی هستند.

تزيين درخت كريسمس

اين روزها، با ورود به هر مغازه ای، با انواع تزيينات درخت کريسمس، با جنسها، قيمتها و شکلهای مختلف روبرو ميشويم. چيزی که زمانی يک رسم ساده خانوادگی بوده، اکنون به صنعتی چندين ميليارد دلاری تبديل شده است. مانند اکثر آداب و رسوم کريسمس، اين رسم هم از درهم آميختن روميان باستان و مذهب فراگير مسيحيت به وجود آمده است. مسيحيان اوليه اعتقاد داشتند که درختان خاصی خارج از فصل خود و در شب کريسمس، به خاطر تولد مسيح، گل ميدهند.

اين اعتقاد با يک رسم رومی که عبارت از آراستن خانه با شاخه های سبز در شب سال نو بود، درهم آميخت و رسم آراستن يک درخت هميشه سبز را به طوری که تداعی کننده گل دادن آن باشد، به وجود آورد.

طبيعی است که درختان کريسمس در ابتدا به شکل ديگری و گاهی کاملا متفاوت از انواع امروزی آن تزيين ميشده اند و تزيينات اوليه تقريبا به طور کلی دست ساز يا خوردنی بوده اند.

انواع آجيل، ميوه، شيرينی و کاغذهای رنگی معمول ترين لوازم آرايش درخت بوده اند، در حالی که اکنون، يک درخت معمولی با ترکيبی از مواد تزيينی خريداری شده و خانگی تزيين ميشود و رشته چراغهای کوچک و رنگين جای شمع را گرفته است. اما شيوه تزيين شدن درخت اهميت ندارد، مهم اين است که اين درخت هنوز هم نماد يک رسم ريشه دار برای گردهمايی خانوادگی، رد و بدل کردن هدايای مختلف و ابراز محبت خالصانه ای است که شايد در طول سال زمانی برای ابراز آن وجود نداشته باشد.

كريسمس

كريسمس (به انگليسي:  Christmas به فرانسوي: Noël) روزي است كه بر پايه گاهشماري مسيحيان زادروز عيسي دانسته مي شود و بزرگترين جشن مسيحيان جهان مي باشد. مسيحيان اين روز زا با آيينهاي ويژه برگزار مي كنند. براي نمونه درخت كريسمس را مي آرايند و شخصيتي به نام بابانوئل در اين روز پيشكشهايي به مردم مي دهد. بيشتر مسيحيان اين جشن را در 25 دسامبر برگزار مي كنند. 

 

عیسی مسیح (ع) پیام آور عشق و صلح:

چهارم دی ماه برابر با ۲۵ دسامبر  سالروز ميلاد پيام آور عشق و صلح، حضرت عيسی بن مريم (ع) است.

مراسم سالروز ولادت حضرت مسيح (ع) روز ۲۵ دسامبر برابر با چهارم دی ماه برگزار می شود. تاريخ اين عيد در سال  ۳۳0 ميلادی مقرر شده است و کليساهای مشرق زمين در قرن ششم ميلادی به برگزاری آن پرداختند. روز ۲۵ دسامبر در روم باستان مصادف با يک جشن بت پرستی به نام تولد خورشيد شکست ناپذير بود. برخی از آشوريان اعتقاد دارند شب يلدا که تقريباً همان زمان برگزار می شود يادآور اين جشن است؛ زيرا يلدا به زبان آرامی يعنی ميلاد و معمولا به معنی عيد تولد مسيح است. در اين روز غذاهای مخصوصی طبخ شده و خانواده ها تا هفت روز از يکديگر ديدار می کنند.

عيسی مسيح (ع) در شرايطی متولد شد که يهوديان آن زمان در جستجوی مسيحا بودند تا قوای شيطانی را شکست دهد و در پی تأسيس سلطنت جديد بودند. در کل می توان گفت يهوديان آن زمان انتظارات مختلفی از مسيحا داشتند. برخی فکر می کردند باید پادشاهی جنگجو باشد و بعضی دیگر منتظر کسی بودند که پای بندی شديد به تورات داشته باشد و عده ای ديگر فکر می کردند او بايد مرد معبد باشد. عيسی مسيح(ع) در چنین اوضاع و شرايطی متولد شد. هرچند محققان عموماً اتفاق نظر دارند که او در سال چهارم قبل از ميلاد به دنيا آمده است.

حضرت عيسی عليه السلام يکی از پيامبران اولوالعزم خداوند است. از ويژگی‌های اين پيامبر بزرگ آن است که بدون داشتن پدر، از مادری به نام حضرت مريم به دنيا آمده است. پس از آنکه با اراده خداوند متعال، عيسی چشم به دنيا گشود و تهمت‌های فراوان مردم به سوی حضرت مريم سرازير شد، مريم مأموريت يافت که پاسخ به هر گونه شبهه و سوالی را به نوزاد در گهواره واگذار کند.
با قدرت پروردگار، عيسی از داخل گهواره لب به سخن گشود و خود را چنين معرفی کرد: قال انی عبدالله اتانی الکتاب و جعلنی نبيا (من بنده خدا هستم، او به من کتاب آسمانی داده و مرا پيامبر قرار داده است).

در قرآن، حضرت عيسی عليه السلام يکی از بندگان شايسته خدا ذکر شده است که با اراده خداوند در عوالم بالا حضور دارد و در زمان ظهور آخرين امام معصوم شيعه - حضرت مهدی عليه السلام ـ و در تشکيل حکومت عدل جهانی او شرکت خواهد داشت.

گوشه هايی از زندگانی حضرت عيسی عليه السلام در قرآن کريم مطرح شده است؛ به عنوان نمونه آيات 16 تا 36 سوره مريم که بازگو کننده صحنه های پس از ولادت حضرت عيسی است.

 

 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 11:50 | لینک  | 

ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي  ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.
شب يلدا نيز يكي از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. شب يلدا طولاني ترين شب ها است. يعني تسلط تاريكي بر زمين از تسلط نور خورشيد و روشنايي مي كاهد. و چون فرداي اين شب روشنايي بر ظلمت غالب و روز طولاني مي شود، ايرانيان تولد دوباره خورشيد را كه مظهر روشنايي است جشن مي گيرند.  در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. در هر ماه روزي را كه نام روز با نام ماه يكي باشد، جشن مي گرفتند .دي ماه، در ايران كهن، چهار جشن، وجود داشت. نخستين روز دي ماه و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست و سوم، سه روزي كه نام ماه و نام روز يكي بود. و در اين سي روز ماه، سه روز آن دي نام دارد و هر سه روز را در گذشته جشن مي گرفتند. امروز از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا را جشن مي گيرند، يعني آخرين شب پاييز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال. یلدا از نظر معني معادل با كلمه نوئل از ريشه ناتاليس رومي به معني تولد است و نوئل از ريشه يلدا است .واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است . ولادت خورشيد ( مهر و ميترا )  و روميان آن را ( ناتاليس انويكتوس ) يعني روز ( تولد مهر شكست ناپذير ) نامند . ا

اجداد ما اين شب را تا به صبح به جشن و پايكوبي به گرد آتش ، مي‌پرداختند ، برخواني الوان از ميوه‌هايي چون هندوانه، خربزه، انار، سيب، خرمالو و به مي‌نشستند. اين ميوها هريك بار معنايي نمادين با خود دارد، هندوانه كه قاچ‌هاي مدور مي‌خورد چون خورشيد، يادآور گرماي تابستان و فرونشاندن عطش است. انار صندوقچه دانه‌هاي مرواريد ، سرخ كه خود نماد تناسل نسل و زايش است و شب چره‌هايي كه با شكستن آن شادي را با خود به همراه مي‌آورد و دمي همه را از حرف زدن باز مي‌دارد.پايان فصل خزان و فرارسيدن سرما و دگرگوني رنگ زمين از زردي خزان به سفيدي عشق و محبت را ايرانيان از ديرباز در شبي بلند و مهربانگرامي مي‌دارند. جاي جاي ايران زمين به عنوان سرزميني كهن با كوله‌باري مملو از آيين‌هاي هزاران ساله، " يلدا " بلندترين شب سال را به گونه‌اي خاص و برگرفته از آيين‌ها و سنت‌هاي بومي منطقه به صبح مي‌رسانند. آيين‌هاي شب يلدا گرچه در گذر ايام دستخوش تغييراتي شده اما همچنان در سنت‌هاي مناطق مختلف كشور مورد توجه قرار دارد. هرچند كه زندگي ماشيني و گرفتاري‌هاي روزمره ، موجب ايجاد فاصله ميان مردم ايران با سنت‌ها و آيين‌هاي گذشته شده ، اما هنوز هم جلوه‌ها و نمادهاي از سنت‌هاي ويژه‌اي از ايران باستان در ايامي مانند شب يلدا و نوروز به چشم مي‌خورد. نكته زيبا و بيادماندني بلندترين شب سال در اين است كه همه ايرانيان اعم ازفارس،ترك،كرد،لر،بلوچ و عرب،شب يلدا را شب جشن،شادي، دور هم‌نشيني ، مهرورزي،دوستي و صداقت مي‌دانند. آنچه در اين ميان و برگزاري آيين‌هاي ويژه شب يلدا جالب است شباهت‌هاي جشن كريسمس به يلدا است، مورخان مي‌گويند اين جشن گرچه متعلق به مسيحيان است اما در اصل از ايران باستان و آيين"مهر"(ميترائيسم) گرفته شده و به همين دليل، با دي و شب يلداي ايراني همزادي و اشتراكات فراوان دارد.زمان "كريسمس" اكنون نيز ميان شاخه‌هاي مختلف مسيحيت اعم از ارتدوكس ، كاتوليك و پروتستانها، متفاوت است و هريك، مبنايي را براي آن تعيين كرده‌اند گرچه همگي به سالروز تولد "مهر" (ميترا) - خداي پاكي- در ايران باستان نزديكند. با يلدا واپسين ساعات خزان گذر مي‌كند و صداي پاي زمستان با سوزي سرد اما نوازشگر به گوش مي‌رسد.خيانها شلوغ و پر رفت و آمد است انگار نفس گرم شب يلدا و دور هم نشستن، سوز سرما را از ياد برده‌است. شب يلدا در خراسان به " شب چله " معروف و داراي پيشنيه ديرينه‌اي است و مردم دراين شب با شركت در شب نشيني‌هاي طولاني و خوردن انواع ميوه و تنقلات سعي در بهتر گذراندن طولاني‌ترين شب سال دارند. مردم اين منطقه براي استقبال نخستين روز از سردترين فصل سال تا آنجا كه توان مالي دارند ، در خريد ميوه‌هاي مخصوص شب يلدا مانند هندوانه ، انار و خربزه كوتاهي نمي‌كنند. بردن هديه به خانه عروس با عنوان " شب چله‌اي " از ديگر مراسم شب يلدا در استان خراسان به ويژه مناطق جنوبي اين استان است. در اين شب براي دختراني كه به تازگي نامزد شده‌اند،ازسوي خانواده داماد، هدايايي فرستاده مي‌شود و خانواده‌هاي عروس و داماد دور هم جمع مي‌شوند. در اين شب افراد با جمع شدن در خانه بزرگ فاميل، خواندن شعر و داستان، خوردن شيريني ، آجيل و انواع تنقلات، بلندترين شب سال تا پاسي از شب بيدار مي‌مانند. يكي از آيين‌هاي ويژه شب يلدا در استان خراسان جنوبي برگزاري مراسم "كف زدن" است. در اين مراسم ريشه گياهي به نام چوبك را كه در اين ديار به "بيخ" مشهور است، در آب خيسانده و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالي به نام "تغار" مي‌ريزند. مردان و جوانان فاميل با دسته‌اي از چوب‌هاي نازك درخت انار به نام "دسته گز" مايع مزبور را آنقدر هم مي‌زنند تا به صورت كف درآيد و اين كار بايد در محيط سرد صورت گيرد تا مايع مزبور كف كند. كف آماده شده با مخلوط كردن شيره شكر آماده خوردن شده و پس از تزيين با مغز گردو و پسته براي پذيرايي مهمانان برده مي‌شود. در اين ميان گروهي از جوانان قبل از شيرين كردن كف‌ها با پرتاب آن به سوي همديگر و ماليدن كف به سر و صورت يكديگر شادي و نشاط را به جمع مهمانان مي‌افزايند.اما در استان اصفهان نيز از قديم‌الايام آيين‌هاي ويژه‌اي وجود داشته كه كم و بيش هنوز هم ادامه دارد.به باور اصفهاني‌هاي قديم ، زمستان به دو بخش "چله" و "چله‌كوچيكه" تقسيم مي‌شد كه موعد چله از اول ديماه تا ۱۰بهمن بود اما "چله كوچيكه" از دهم بهمن آغاز مي‌شد و تا سي بهمن ادامه داشت. البته آيين برگزاري شب چله در اصفهان به دو نام"چله زري" (ماده) و"عمو چله"(نر) تقسيم مي‌شود زيرا از گذشته تاكنون همه موجودات و اشياء را بر اساس جنس مذكر و مونث تقسيم مي‌كردند. اصفهاني‌ها دوشب را به عنوان شب چله برپا مي‌كردند و آيين‌هاي مخصوص به اين شب را به جا مي‌آوردند.آيين شب چله در شهر اصفهان خانوادگي برگزار مي‌شده است و خانواده‌هاي اصفهاني با پهن كردن سفره‌يي با عنوان " سفره شب چله " ، اين شب را گرامي مي‌داشتند. هندوانه به‌عنوان نمادي كروي كه برونش سبز و درونش قرمز است و سمبل خورشيد محسوب مي‌شود،به‌عنوان مهمترين ميوه بر سر سفره چله قرار مي‌گيرد. از ديگر بخشهاي اين آيين در اصفهان قديم پهن كردن تمام البسه و رخت خوابها در هواي آزاد بويژه در مقابل خورشيد با هدف خوش آمدگويي به "عمو چله" و "چله زري" بوده است.در استان كرمانشاه نيز كه از شهرهاي باستاني و كهن ايران زمين است ، شب يلدا از جايگاه ويژه‌اي در ميان مردم برخوردار است و همواره با مراسم زيبا و با شكوهي همراه است. مردم استان كرمانشاه براساس آييني كهن در اين شب بيدار مي‌مانند تا با شعر خواندن، قصه گفتن، فال حافظ گرفتن و آجيل خوردن با مادر جهان در زادن خورشيد همراهي و همدردي كنند. ميوه‌هايي نيز دراين شب خورده مي‌شود كه به گونه‌اي نمادي از خورشيد است مانند هندوانه سرخ، انار سرخ، سيب سرخ و يا ليموي زرد ، قصه‌هايي از عشق جاودانه شيرين و فرهاد، رستم و سهراب، حكايت حسين كرد شبستري و خواندن اشعار زيبا و دلنشين شامي كرمانشاهي در گذشته نقل مجالس شب يلدا در كرمانشاه بود. آن روزها افراد فاميل بنا بر رسمي ديرينه به خانه بزرگترين فرد فاميل كه معمولا پدر بزرگ و مادر بزرگ بودند مي‌رفتند و باتكاندن برفهاي زمستان از لباس هايشان در گرماي آرامش بخش كرسي فرو مي‌رفتند. افراد فاميل بر سر يك سفره باهم شام مي‌خوردند و بر روي سفره مخصوص اين شب خوردنيهاي متنوعي چيده مي‌شد.خوردني‌هايي از قبيل آجيل ، راحت الحلقوم، مشكل‌گشا، شيريني محلي دست پخت مادر بزرگها به خصوص نان شيريني معروف " نان پنجره‌اي، كاك و نان برنجي "، و ميوه‌هايي چون انار، سيب و هندوانه كه نگين اين سفره بود. يكي از آداب زيبايي كه شب يلدا در استان كرمانشاه وجود دارد گرفتن فال حافظ است كه مردم با اعتقادات خاص خود رهنمودهايش را چراغ راه مشكلات خود در زندگي قرار مي‌دهند.همچنين دختران دم بخت با اين كار از باز شدن بخت خود در آن سال خبري مي‌گرفتند. مردم استان زاهدان نيز براساس يك سنت ديرينه در شب يلدا در خانه بزرگ قوم خويش گردهم مي‌آيند و به قصه‌هايي كه پدربزرگ‌ها و مادر بزرگ‌ها برايشان نقل مي‌كنند گوش مي‌دهند.برگزاري جشن‌ها و نشست‌هاي خانوادگي همراه‌باگروهي از اعتقادات اسطوره‌اي، شبي خاطره‌انگيزرابراي خانواده‌هاي زاهداني به‌خصوص كودكان ونوجوانان فراهم مي‌كند. گفتن قصه ، گرفتن فال حافظ ، بازي‌هاي دسته‌جمعي نظير گل يا پوچ و بيان لطيفه و خاطره رااز سرگرمي‌هاي شب يلدا در اين منطقه عنوان كرد.استان آذربايجان‌شرقي نيز به عنوان يكي از خطه‌هاي زرخيز ايران زمين براي زنده نگه داشتن اين شب بيادماندني براي خود آداب و رسوم ويژه‌اي دارند كه به پاره‌اي از آنان اشاره مي‌شود. اكثر مردم آذربايجان در شب يلدا "چيلله قارپيزي" (هندوانه چله) مي‌خورند و معتقدند باخوردن هندوانه، لرز و سوز سرما به تنشان تاثير نداشته و اصلا سرماي زمستان را حس نمي‌كنند. در بيشتر شهرها و روستاهاي آذربايجان شرقي رسم بر اين است كه كساني كه نامزد هستند در دوران نامزدي در اين شب براي نامزدهاي خود " خوانچه " طبق مي‌فرستند و اقوام در هر چه بهتربودن اين خوانچه‌ها كمك مي‌كنند. محتويات خوانچه‌ها عبارتند از شيريني ، پرتقال ، سيب ، انار، هندوانه ، آيينه و پارچه كه با پولك و تور تزيين مي‌شود. هنگام غروب ،زنان فاميل هدايايي به رسم ياري به منزل داماد آورده و به جشن و پايكوبي مي‌پردازند. سپس طبق‌هاي آماده را بر سر افرادي كه معين شده قرار داده و روانه خانه عروس مي‌كنند و مادر عروس پس از تحويل طبق‌ها، هداياي مانند پول، شيريني، جوراب و دستمال به آنها مي‌دهد. فرداي اين شب مادر دختر تمام طبق‌ها را در اتاق ميهمان چيده و از زنان فاميل براي صرف ميوه و شيريني دعوت مي‌كند. همچنين علاوه بر فرستادن سهم چله براي نوعروس، در نخستين سال ازدواج زوج هاي تبريزي، پدر عروس قبل از غروب آفتاب سهم دختر و دامادش را كه شامل هندوانه، ميوه، آجيل، شيريني، يك قواره پيراهني باكفش و چادري روانه منزل آنها مي‌كند. در آذربايجان سابقا كه ارتباطات به اين آساني نبود از اواخر تابستان مقدار زيادي هندوانه و خربزه در تور مي‌گذاشتند و آن را از سقف آشپرخانه آويزان مي‌كردند تادر هواي آزاد خراب نشود و يااينكه در كاه قرار مي‌دادند. هندوانه مهمترين خوراك شب چله مردم آذربايجان‌شرقي است. اغلب مردم در اين شب برنج، مرغ و آش شير پخته و بعداز شام نيز از تنقلات موجود در منزل شامل قاورقا (گندم برشته با شاهدانه)آجيل،لبو، هويچ، حلواي گردو انواع ميوه، خربزه، هندوانه و خشكبارهايي چون انگور، بادام و سنجد ميل مي‌كنند. ريش‌سفيد خانواده در حاليكه با چاقو هندوانه را مي‌برد، مي‌گويد قادا بلاميزي بو گئجه كسدوخ (بلاياي خودمان را امروز بريديم) در تبريز پوستهاي ميوه و اشغالها را درآب روان ريخته و اين رفتار راخوب و خوش يمن مي‌دانند. بعد از خوردن تنقلات و ميوه در سابق بزرگان خانواده به نقل حكايات و داستان‌هايي از حماسه‌هاي ملي اين سرزمين نظير، اصلي و كرم، باياتي خواندن و ضرب‌المثل پرداخته و تا پاسي از شب به صحبت و گفت و گو مشغول مي‌شوند. زنان معمولا تا پايان چله كوچك خانه تكاني نمي‌كنند و اعتقاد دارند اگردر طول اين دو چله كسي خانه تكاني كند، چله او را نفرين مي‌كند و اگر چله كسي را نفرين كند به نكبت و بدبختي گرفتار مي‌شود. اما آيين شب يلدا در استان مركزي از ديرباز در سه شب متوالي باعناوين شب " چله‌بزرگه"، "چله وسطي" و" چله‌كوچيكه" برگزار مي‌شده و خويشان و دوستان سفره‌اي از مهر را مي‌گشودند و از هر دري سخني مي‌گفتند. يكي‌ازآيين‌هاي ويژه يلدا، در استان مركزي ديدار و بزرگان و سالخوردگان فاميل بوده‌است. در شب‌هاي چله افراد فاميل در همايشي صميمي دور كرسي چوبي جمع مي‌شدند و به قصه‌هاي بزرگترها گوش مي‌دادند. زنان و دختران روستايي در گرگ و ميش شب‌هاي چله در تكاپو و هيجاني خاص ملزومات غذا و تنقلات ويژه اين شب را مهيا مي‌كردند وبراي گذران ساعات خوش در كنار فاميل لحظه شماري مي‌كردند. آنان درسيني‌هاي قديمي مسي درفضاي دوده‌گرفته آشپزخانه‌هاي قديمي، انواع ميوه و تنقلات به ويژه هندوانه،انگور،تخمه و نخودچي كشمش، و خرما را مهيا مي‌كردند.دراين شب استثنايي پس از صرف شام و خواندن دعاي شكر درپاي سفره، همگان در كنار هم،از شادي‌ها و غم‌ها، موفقيت‌ها ، اعتقادات، اميدها و بيم‌هاشان مي‌گفتند. بزرگترها و ريش سفيدان فاميل در اين شب علاوه بر خواندن اشعار حافظ ، سعدي و فردوسي خاطرات و داستان‌هاي كهن ايران زمين را براي اعضاي خانواده نقل مي‌كردند. در شب يلدا، بزرگترها با كودكان هم بازي مي‌شدند،"پر يا پوچ"دزد بازي و مشاعره از جمله بازيهايي است كه در شب چله در مناطق مختلف استان مركزي با مشاركت همه اعضاي خانواده رواج داشت. اين رسومات تا ۵۰سال پيش در شهر اراك و ساير مناطق استان مركزي به شكلي فرا گير وجود داشت اما اكنون به ندرت مي‌توان چنين جلوه‌هايي را به چشم ديد. يلداي تهران قديم نيز با ميوه‌هاي تازه فصل پاييز ، ميوه‌هاي خشك شده تابستان آجيل مخصوص ، شيريني و هندوانه به صبح مي‌رسيد. تهرانيان قديم درهمه اعياد خود سنت حسنه جمع شدن افراد خانواده در منزل بزرگتر خانواده را منظور مي‌داشتند و همه فرزندان خانواده در منزل مادر و پدر جمع مي‌شدند. از سنن يلداي تهران ، صرف ميوه‌هاي تابستاني از جمله هندوانه است كه به دليل نزديكي اين مراكز كشاورزي با تهران ، ميوه هندوانه در خوراكي‌هاي شب يلداي تهرانيان قرار گرفته‌است. آجيل شب يلدا نيز از ديگر مصروفات تهراني‌ها است كه تركيب آن نشاني از اعتقاد و تجربه اهالي تهران قديم به خواص گوناگون ميوه‌هاي خشك شده است كه با عنوان " آخشيج "(تضادها)كاربرد داشته است. ولي تهراني‌ها شب يلدا را همه ساله جشن مي‌گيرند تا سنت‌هاي زيباي قديم در لابلاي زندگي مدرنيته شهرنشينيشان حفظ شود. مردم استان قزوين نيز همچون ديگر هموطنان ايراني، اين آيين كهن را با رفتن به خانه بزرگ‌ترها مي‌گذرانند. به عقيده بزرگ‌ترها آوردن ميوه‌هاي مختلف خشك و تر و ميوه‌هاي سرخ فام كه به "شب چره" معروف است، همراه با خوراكي‌هاي ديگر شگون داشته و زمستان پر بركتي را نويد مي‌دهد. در بعضي مواقع كه مادر بزرگ‌ها در آوردن تنقلات تاخير مي‌كنند كوچكترها شعر "هر كه نيارد شب چره - انبارش موش بچره" سر مي‌دهند، كه مادربزرگ در آوردن "شب چره" تعجيل مي‌كند. دراين شب اغلب مردم قزوين با خوردن سبزي پلو با ماهي‌دودي و سپس هندوانه، انار، انواع تنقلات از جمله كشمش، گردو، تخمه، آجيل مشگل‌كشا و انجير خشك، شب نشيني خود را به اولين صبح زمستاني گره مي‌زنند. به عقيده مادر بزرگ‌هاي قزويني اگر دراين شب ننه سرما گريه كند باران مي‌بارد، اگر پنبه‌هاي لحاف بيرون بريزد برف مي‌آيد و اگر گردنبند مراوريدش پاره شود تگرگ مي‌آيد. يكي ديگر از آداب و رسوم "شب يلدا" فرستادن "خونچه چله" از سوي داماد به عنوان هديه زمستاني براي عروس است. در اين خونچه براي عروس پارچه، جواهر، كله‌قند و هفت نوع ميوه مثل گلابي هندوانه، خربزه، سيب، به با تزئينات خاصي فرستاده مي‌شود.از جمله آيين‌هاي شب يلدا در خراسان شمالي آن است كه خانواده‌ها در اين شب‌نشيني شب يلدا تفالي نيز به ديوان حافظ مي‌كنند كه اين‌كار هم معمولا توسط بزرگ خانواده صورت مي‌گيرد. آنان ديوان اشعار لسان‌الغيب خواجه شيراز را با نيت بهروزي و شادكامي مي گشايند و فال و مراد دل خود را از او طلب مي‌كنند. بازگويي خاطرات، قصه‌گويي پدر بزرگها و مادر بزرگها نيز يكي از مواردي است كه يلدا را براي خانواده‌ها دلپذيرتر مي‌كند. يكي ديگر از سنت‌هاي كهن شب يلدا، چله بردن براي خانواده عروس است. با فرا رسيدن شب چله مردهاي جوان طبق‌هاي آراسته ميوه، شيريني و كله‌قند تزيين شده را به رسم هديه به خانه عروس جوان مي‌برند. اين طبق‌هاي هديه كه معمولا مسي است و روي آن با سفره‌هاي قرمز گلدوزي شده پوشانده شده، پر از ظرفهاي بزرگ ميوه پيچيده در زرورق‌هاي رنگين با گل و نوارهاي مواج مي‌شود. مرداني اين طبق‌ها را بر سر گذارده و در پي يكديگر با شادي و پايكوبان راهي خانه عروس مي‌شوند. خانواده دختر نيز به پاس قدرداني و به رسم يادبود لباس‌و ياقطعه پارچه‌اي را براي خانواده داماد، در سيني خالي شده هدايا مي‌گذارند. اگر قبل از شب چله برف باريده باشد برخي از مردم شهر و روستا در اين شب با خوردن برف شيره، با شيرين كردن كام با معجوني از بارش زمستاني، با سردي زمستان آشتي مي‌كنند. همچنين بزرگترها با دادن حلوا قلقلي از كوچكترها پذيرايي مي‌كنند. حلوا قلقلي از كوبيده شدن مغز گردو، بادام، كنجد و ديگر دانه‌هاي روغني تهيه و سپس در شيره انگور نيز خوابانده مي‌شود. اما برخي از افراد كهنسال و نيز آشنايان به فرهنگ مردم در خراسان شمالي همه اين آيين و مراسم را بهانه‌ها و ترفندهايي براي گردهم آمدن خانواده‌ها، بجاي آوردن صله ارحام و رفع كدورتهاي احتمالي بين خويشاوندان مي‌دانند. آنان بر اين باورند كه پيشينيان در هر فصل به بهانه‌اي سعي مي‌كرده‌اند تا اقوام را جمع كرده و صلح، صفا و صميميت را در بين آنان حكمفرما كنند.

نوشته شده توسط 110 در ساعت 14:55 | لینک  | 

مردی دو قلوی خود را به دنیا آورد


چندی پیش گزارشی از مردی که به نظر می‌رسید باردار است منتشر شده است، شکم این مرد که سانجو باگات نام دارد به طور ناگهانی ورم کرده و به نظر می‌رسید که در حال زایمان می‌باشد.

او که در شهر ناگپور در هند زندگی می‌کند می‌گوید در تمام طول زندگی از شکم متورم بزرگ خود احساس خجالت و ناراحتی می‌کرده است، ولی بالاخره یک شب ناراحتی ظاهری او به نگرانی بسیار بزرگتری تبدیل شد و او را به سرعت راهی بیمارستان کردند.

در ابتدا پزشکان فکر می‌کردند که غده سرطانی بزرگی در شکم باگات وجود دارد بنابراین تصمیم به جراحی و خارج‌سازی آن از شکم مرد گرفتند. پزشکان فکر می‌کردند که این تومور به قدری بزرگ است که به دیافراگم وی فشار وارد آورده و تنفس او را با مشکل رو به رو کرده است.

ولی آنها پس از آغاز جراحی متوجه پدیده عجیبی شدند که تاکنون با آن برخورد نداشتند، بعد از شکافت عمیق شکم مرد یک گالن حاوی مایعات در شکم او پاره شد و سپس اتفاق بسیار عجیبی رخ داد که حیرت همگان را برانگیخت.

پزشکان متوجه تعداد بسیار زیادی استخوان در داخل شکم مرد شدند، در ابتدا یک عضو از بدن و سپس عضو دیگری، مقداری مو، یک فک و قسمت‌هایی از اعضا تناسلی را از شکم مرد خارج کردند.

در داخل شکم باگات یک موجود ناقص وجود داشت که پا و دست کاملا شکل گرفته و کامل ناخن‌های بسیار بلند داشت.

در ابتدا به نظر می‌رسید که این مرد هندی باردار بوده و بچه‌ای در شکم خود پرورش داده ولی گروه پزشکی بیمارستان هند متوجه شدند که برادر دوقلوی باگات در شکم وی قرار داشته که به تدریج در شکم او رشد پیدا کرده و به قدری بزرگ شده که زندگی او را به خطر انداخته است.

«جنین در جنین» یکی از شگفت انگیزترین پدیده‌‌های پزشکی در دنیا به شمار می‌آید. جنین که در درون جنین دیگر قرار دارد از خون دوقلوی خود حتی بعد از تولد همچنان تغذیه می‌کند تا جایی‌که کاملاً رشد کند.

پزشکان هندی خاطر نشان کرده‌اند که تاکنون کمتر از 90 مورد جنین در جنین در تاریخ پزشکی در دنیا مشاهد شده است.

(برگرفته از سایت تبیان)

نوشته شده توسط 110 در ساعت 15:43 | لینک  | 

ببینم شما هم به این تصاویر که زیاد هم هستند اعتقاد دارید ؟ به نظرتون اینها ساخته ی دست بشره یا خدا؟ من که در حیرتم واقعا اگه اینطوره جای شکر داره ....

هنوز هضم این آسمون (چه برسه به هفت تاش حالا که جدیدا میگن ۸ طبقه است) برام آسون نشده این تصاویر منو حیرت زده کرده باور کنید یه نگاه کنید ببینید شما هم همونی رو می بینید که من می بینم

خدایا سربر آستان کبریاییت می نهم و تو را شکر می کنم. خدایا تو را شکر می گویم که مرا آفریدی  آفرینشی نیکو. و برای من نعمتهای فراوانی قرار دادی که با دیدن هر کدام یاد تو باشم.

خدای مهربونم ممنونم

نوشته شده توسط 110 در ساعت 18:47 | لینک  | 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 23:5 | لینک  |