تبليغاتX
رضویه

                     ادله اى كه نقش انسان را در مقدرات شب قدر ثابت مى كند:

 ۱- حالات و دريافت هاى شخصى

كسانى كه اهل دعا و راز و نياز و اهل شب قدر هستند، نقش خويش را در شب قدر به خوبى دريافته اند. گاهى اين حالات آن چنان ژرف و تاثيرگذار است كه تا شب قدر آينده و بلكه تا آخر عمر، در همه افكار، اخلاق، كردار و رفتار شخص رخنه كرده و آن را در يك خط و سير معنوى قرار مى دهد. ديگرانى هم كه به اين حد از معنويت راه پيدا نمى كنند، به فراخور حال خود از مجالس و محافل و شب زنده داریهای شب قدر بهره بردارى كرده و فيض معنوى مى برند. ريشه اصلى اين دگرگونى ها و حالات، به خود افراد بر مى گردد و اينكه تا چه حد خود را آماده بهره بردارى از بركات شب قدر و فضيلت هاى آن كرده باشند. اگر معنوياتى كه در شب قدر نصيب انسان شده و در زندگى آن ها تحولى آفريده، هيچ ارتباطى با آنان نداشته باشد و تنها به خدا و فرشتگان و نويسندگان مربوط باشد كه هر چه بخواهند، براى هر كس بدون ملاحظه حالاتش تقدير كنند در اين صورت مقتضاى حكمت و مصلحت اين است كه يا به هيچ كس هيچ ندهند و يا آنچه مى دهند، به همه يكسان و على السويه بدهند؛ در حالى كه ما مى دانيم همه بركات خداوندى در شب قدر براى بندگان سرازير مى گردد و با اختلاف و تفاوت به آنان داده مى شود؛ پس نتيجه مى گيريم تنها دليل اين تفاوت، كارها و اعمال و ميزان تلاش خود بندگان است و بس. نتيجه اينكه يكى از راه هاى رسيدن به اينكه آيا افراد در مقدرات منتخب قدر، صاحب نقش هستند يا نه، اين است كه ببينيم چه اندازه دگرگونى در همين شب با بركت در آنان ايجاد گشته است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط 110 در ساعت 11:38 | لینک  | 

 

 یا مجیب الدعوات

خدایا  به حق خودت

واسه جهل­ام  العفو  واسه ناشکریام العفو  واسه وقتایی که می دیدی اشتباه میکنم

 اما مُچم رو نمی گرفتی یا کریم الصفح... یا منفس الکرب... یا قاضی الحق...

العفو  واسه راه هایی که می تونست تو مسیر تو باشه ولی وساوس و ظواهر و فریفتگی های این دنیا مسیرش رو عوض کرد . یا ستار یا غفار یا صبار

 می خوام از شرم  پشت حرفات قایم بشم تا ببینی از قرآن بالاتر چیزی نداشتم بیارم تا تو لحظه ی دیدار  امانم بدی!

 

 دلم جواب بلی می دهد صلای تو را

صلا بزن که به جان می خرم لقای تو را

محرمی جز تو بر این دل نیافتم. به قداست حریم ملکوتت سوگند، راز بر هر که غیر تو بگویم رسوای عالمم. می دانم گر با تو بگویم و از تو بجویم...مسرور عالمم.

دست به آسمان بلند می کنم

اللهم انی اسئلک باسمک یا مانع و یا دافع یا رافع و یا صانع یا نافع و یا سامع یا جامع و یا شافع یا واسع و یا موسع سبحانک یالااله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب

 چو به دوست عهد بندد به میان پاکبازان

چو علی که می تواند که به سر برد وفا را؟

امیر المومنین(علیه السلام) می فرمایند :

هر کس چنگ به دامن تقوا زند سختی ها و شدائد پس از آن که به او نزدیک شدند از او دور می شوند و کارها که بر ذائقه ی او تلخ آمد اند برایش شیرین می شوند موج ها که روی هم جمع شده اند و می خواهند او را در کام بکشند از او کنار می روند وامور پر مشقت بر او آسان می شوند.

نهج البلاغه خطبه 198

 

آرزویم این است که بر خویشتن نظر کنی و عاشق خود شوی

نوشته شده توسط 110 در ساعت 18:47 | لینک  | 

عبور و مرور زنان و دخترکان جوان به عنوان نذر و از زیر علم و کتل رد شدن و تماس بدنی با آقایان که ناخودآگاه پیش می آید نشانگر از بین رفتن حرمت ها ست . چه اگر به این مسائل توجه می شد هیچگاه زنی به خود اجازه نمی داد میان آن همه مرد با آن طرز پوشش نامناسب از زیر کتل و علم رد شود تا حاجت بگیرد یا برای تماشای کارناوال حسینی (چرا که هیچ شباهتی به عزاداران حسینی ندارند) به خوردن تخمه و بستنی مشغول شوند در حالی که روسری هایشان بر شانه هایشان افتاده و مانتوها از شدت تنگی و کوتاهی به بلوز می ماند و از شلوارها چه بگویم که خود شاهدید و دیده اید.

و برخی از بی دینان که به خیال خود با این مراسم مبارزه می کنند به روشن کردن ضبط های خود و پخش نوارهای مستهجن سعی در آزار رساندن به خاندان عصمت وطهارت هستند و عزاداران واقعی امام ....

و از برخی نیز خبر است که در حالی که در هیأت ها و تکیه ها مردم مشغول عزاداری هستند برخی نیز در پشت این تکیه ها به خوردن جگر و بازی ورق و نوشیدن عرق و هزاران مفسده ی دیگر روی می آورند و هر آنچه که دلشان بخواهد انجام می دهند ....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط 110 در ساعت 17:51 | لینک  | 

آموزش مداحان و هيأتهاي مذهبي را می توان از راهكارهاي كاهش تحريفات عاشورا عنوان كرد. دشمنان براي مقابله با اسلام در صدد ترويح خرافات و انحراف در عزاداريها هستند.

بايد در عزاداريها اهداف و فلسفه قيام حضرت امام حسين (علیه السلام) و مردم به ويژه جوانان با اين مسايل آشنا شوند.

با نگاهي به شيوه ي برگزاري مراسم هاي مذهبي در ايران در سال هاي اخير مخصوصاً مراسم عزاداري در ماه محرم به نظر مي رسد كه اصل قضيه فراموش شده و بيشتر هم و غم مسئولين و افراد برگزار كننده مراسم و حتي شركت كنندگان در مراسم به نحوه ي برگزاري مراسم است نه محتواي مراسم.

 

نگاهي به مراسم هاي خاص ماه محرم مانند سينه زني ، زنجير زني ، شور گرفتن، استفاده از عَلَم و كتل و راه اندازي هيأت هاي خياباني و نحوه ي پذيرايي از مردم اين موضوع را بيشتر روشن خواهد كرد كه نحوه برگزاري مراسم بيشتر براي تعريف و تمجيد ، چشم و هم چشمي  و رو كم كني هيأت هاي كوچه ها و محله هاي  ديگر است تا خود امام حسين و آن چيزي كه اصلاً به آن توجه نمي شود هدف از برگزاري از مراسم و درس گرفتن از فلسفه ي عاشورا و قيام امام حسين  (علیه السلام) است...مداحي بهتر است كه بيشتر احساسات مردم را تحريك كند و مردم را به گريه بيندازد یاد مطلبی افتادم یکی از مداحان بنام،  فلسفه ی عاشورا را تشنه ماندن امام و یارانش می دانست و با ریختن لیوان آب که سعی در غلیان نمودن احساسات عزاداران داشت به مردم می فهماند امام برای خاطر آب شهید شده .... واقعاً جای بسی تأسف است که با گذشت این همه سال و این همه روایت و این همه کتب نوشته شده هنوز که هنوزه ندانیم فلسفه ی عاشورا آب بود یا زنده نگهداشتن اسلام ؟؟؟،هيأتي بهتر است  كه  نهار و شام بهتري بدهد....گروهي بهتر است كه علم و كتل بيشتري داشته باشد و تعداد پره هاي كتل نشان دهنده بزرگي و قدرت و همت بيشتر جوانان حسيني هيأت !!! است....اين توجه به ظاهر و ظاهر سازي و فراموش كردن محتوا در سال هاي اخير حدت و شدت بيشتري گرفته است تا آنجا كه در حين بر گزاري مراسم در سطح خيابان آنجا كه دو هيأت مختلف به هم مي رسند اوج اخلاص در برگزاري مراسم با ادعاي اولويت و برتري ،خط و نشان كشيدن ، دعوا و كتك كاري و فحش هاي ركيك جوانان عزادار حسيني دو هیأت بيشتر نمايان مي شود و جالب تر اينكه در اين گير و دار بزرگان و ريش سفيد ها نيز آتش بيار معركه مي شوند و درگير اين جريانات مي شوند.....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط 110 در ساعت 17:50 | لینک  | 

خرافه گرايي و تحريفها در واقعه عاشورا و عزاداري شهادت امام حسين (علیه السلام) و نيز به اسارت رفتن خاندان شريف آن حضرت در طول تاريخ ايجاد و در سالهاي اخير بيشتر خود را نمايان كرده است.

خواندن مطالب دروغ در نوحه سرايي ها براي اينكه مردم بر مصائب اهل بيت (علیه السلام) گريه كنند حرام است و امام حسين (علیه السلام) نيز با رياكاري در برگزاري مراسم عزاداري مخالف است. نبايد با انجام يك سري كارهاي خرافي اين مجالس را از معنويت خارج كنيم. اينكه برخي از افراد خون اين قرباني ها را به پيشاني بچه خود بمالند تا شفا بگيرند كاري خرافي و خلاف است. استفاده از آلات موسيقي در مراسم عزاداري نيز امري خلاف است استفاده از اين ابزار اگرچه در مجالس شادي حلال است اما نسبت به عاشورا جزو منكرات است و بايد جلوي ترويج منكرات را گرفت. هيأت هاي مذهبي به عنوان سرمايه معنوي براي پيشرفت دين و مذهب است و بايد به جاي توجه به شور حسيني، شعور حسيني را در مردم تقويت كنند. روشنفكران بيمار دنبال اين هستند كه هيأت هاي مذهبي را از خط انقلاب و اسلام جدا كنند.

از خطبا باید خواست به وقت مردم بها دهند و ضمن تبيين واقعه عاشورا، زندگي حسيني و عاشورايي را نيز براي مردم تشريح نمايند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط 110 در ساعت 17:47 | لینک  | 


نوشته شده توسط 110 در ساعت 21:12 | لینک  | 

آنچه در سوگ تو ای پاک تر از پاک گذشت

نتوان گفت که هر لحظه چه غمناک گذشت

چشم تاریخ در آن حادثه ی تلخ چه دید

که زمان مویه کنان از گذر خاک گذشت...

                                    نصراله مردانی

نوشته شده توسط 110 در ساعت 14:45 | لینک  | 

 

و در اين كتاب از مريم ياد كن آنگاه كه از كسان خود در مكانى شرقى به كنارى شتافت (16)

و در برابر آنان پرده‏اى بر خود گرفت پس روح خود را به سوى او فرستاديم تا به [شكل] بشرى خوش‏اندام بر او نمايان شد (17)

[مريم] گفت اگر پرهيزگارى من از تو به خداى رحمان پناه مى‏برم (18)

گفت من فقط فرستاده پروردگار توام براى اينكه به تو پسرى پاكيزه ببخشم (19)

گفت چگونه مرا پسرى باشد با آنكه دست بشرى به من نرسيده و بدكار نبوده‏ام (20)

گفت [فرمان] چنين است پروردگار تو گفته كه آن بر من آسان است و تا او را نشانه‏اى براى مردم و رحمتى از جانب خويش قرار دهيم و [اين] دستورى قطعى بود (21)

پس [مريم] به او [=عيسى] آبستن شد و با او به مكان دورافتاده‏اى پناه جست (22)

تا درد زايمان او را به سوى تنه درخت‏خرمايى كشانيد گفت اى كاش پيش از اين مرده بودم و يكسر فراموش‏شده بودم (23)

پس از زير [پاى] او [فرشته] وى را ندا داد كه غم مدار پروردگارت زير [پاى] تو چشمه آبى پديد آورده است (24)

و تنه درخت‏خرما را به طرف خود [بگير و] بتكان بر تو خرماى تازه مى‏ريزد (25)

و بخور و بنوش و ديده روشن دار پس اگر كسى از آدميان را ديدى بگوى من براى [خداى] رحمان روزه نذر كرده‏ام و امروز مطلقا با انسانى سخن نخواهم گفت (26)

پس [مريم] در حالى كه او را در آغوش گرفته بود به نزد قومش آورد گفتند اى مريم به راستى كار بسيار ناپسندى مرتكب شده‏اى (27)

اى خواهر هارون پدرت مرد بدى نبود و مادرت [نيز] بدكاره نبود (28)

[مريم] به سوى [عيسى] اشاره كرد گفتند چگونه با كسى كه در گهواره [و] كودك است‏سخن بگوييم (29)

[كودك] گفت منم بنده خدا به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است (30)

و هر جا كه باشم مرا با بركت‏ساخته و تا زنده‏ام به نماز و زكات سفارش كرده است (31)

و مرا نسبت به مادرم نيكوكار كرده و زورگو و نافرمانم نگردانيده است (32)

و درود بر من روزى كه زاده شدم و روزى كه مى‏ميرم و روزى كه زنده برانگيخته مى‏شوم (33)

اين است [ماجراى] عيسى پسر مريم [همان] گفتار درستى كه در آن شك مى‏كنند (34)

خدا را نسزد كه فرزندى برگيرد منزه است او چون كارى را اراده كند همين قدر به آن مى‏گويد موجود شو پس بى‏درنگ موجود مى‏شود (35)

و در حقيقت‏خداست كه پروردگار من و پروردگار شماست پس او را بپرستيد اين است راه راست (36)

اما دسته‏ها[ى گوناگون] از ميان آنها به اختلاف پرداختند پس واى بر كسانى كه كافر شدند از مشاهده روزى دهشتناك (37)

چه شنوا و بينايند روزى كه به سوى ما مى‏آيند ولى ستمگران امروز در گمراهى آشكارند (38)

و آنان را از روز حسرت بيم ده آنگاه كه داورى انجام گيرد و حال آنكه آنها [اكنون] در غفلتند و سر ايمان آوردن ندارند (39)

ماييم كه زمين را با هر كه در آن است به ميراث مى‏بريم و [همه] به سوى ما بازگردانيده مى‏شوند (40)

 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 19:33 | لینک  | 

 

 

حجاج نه، عالم شده سر تا به بدن گوش

با نطق دل آرای محمّد همه خاموش

منبر ز جهاز شتران ، حکم ز داور

داننده و گوینده ی آن حکم، پیمبر

عنوان سخن، رهبری ساقی کوثر

شمشیر نبی، شیر خدا، فاتح خیبر

کای خلق، بدانید همه تا صف محشر

از ابیض و از اسود و از اصفر و احمر

هر کس که منم بر وی و بر نفس وی اولی

او راست علی ابن عمم رهبر و مولا

 

 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 21:28 | لینک  | 

 

عید غدیر عید الله الاکبر و عید آل محمد(صلی الله و علیه و آله و سلم) است و در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که از آنجناب پرسیده شد آیا مسلمانان را غیر از جمعه و فطر و قربان عیدی هست؟
فرمودند:آری. عیدی هست که حرمتش از همۀ اعیاد بیشتر است.

راوی گفت: کدام عید است؟

حضرت فرمودند: روزی است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) امیر المومنین علی(علیه السلام) را به جانشینی خود نصب فرمود و اعلام کرد: هر که من مولا و آقای اویم، پس علی مولا و آقا و پیشوای اوست و آن روز هیجدهم ذی الحجه است.

برای این روز شریف اعمال زیادی وارد شده که ما به اختصار به بعضی از این اعمال اشاره می کنیم. (جهت تفصیل بیشتر به کتاب شریف مفاتیح الجنان مراجعه شود.)

۱- روزه.

۲- غسل کردن.

۳- زیارت حضرت علی(علیه السلام) که یکی از آنها زیارت “امین الله” است.

۴- خواندن دعای “ندبه“.

۵- چون مؤمنی را ملاقات کند، این تهنیت را بگوید: «الحمد الله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایه امیر المومنین و الائمه المعصومین علیهم السلام

 

علی در عرش بالا بی نظیر است علی بر عالم و آدم امیر است

به عشق نام مولایم نوشتم چه عیدی بهتر از عید غدیر است . . .؟

التماس دعا

نوشته شده توسط 110 در ساعت 8:57 | لینک  | 

ان اول بیت وضع للناس للذی ببکه مبارکا و هدی للعالمین

اسرار حج از زبان امام سجاد عليه السلام 
بعضي از روايات که ناظرِ به اسرار حجّ است،(1) گرچه از حيث سند قابل تأمّل و دقت مي باشد و جاي تحقيق بيشتري دارد، ليکن متن آنها بسيار قوي است. کساني که احاديث را با متون آنها مي شناسند، اين گونه از احاديث را هم معتبر مي دانند.
علي بن الحسين، امام سجاد ـ سلام الله عليه ـ بعد از سفر حجّ، شبلي را ديدند و فرمودند: چه مي کني؟
عرض کرد: از حج برمي گردم.
فرمـود: آيا آنگـاه که به ميقـات رفتي و لبـاس دوختـه را از تـن درآوردي و لباس احـرام را در بر نمـودي و سپس و غسـل احـرام را انجـام دادي؟
عرض کرد: آري.
فرمود: اين که لباس دوخته را از بَر گرفتي، آيا هنگام کندن لباس دوخته، قصد کردي که از لباس معصيت بيرون بيايي؟
عرض کرد: نه.
فرمود: وقتي لباس احرام را در بر کردي در اين قصد بودي که جامه طاعت در بر مي کني؟
عرض کرد: نه.
فرمود: وقتي غسل احرام انجام دادي، آيا قصد کردي که خود را از گناهان شستشو مي کني؟
عرض کرد: نه، من فقط لباس مخيط و دوخته را بيرون آوردم و لباس احرام را در بَر کردم و وقوف نمودم. و نيت کردم همان چيزهايي را که ديگران انجام مي دهند.
فرمود: پس تو احرام نبسته اي! احرام يک دستور ظاهري دارد که همه آن را انجام مي دهند و يک دستور باطني و سرّي دارد که تنها اهل سير و  سلوک و کساني که به اسرار حجّ آگاهند، به آن توجه دارند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مستدرک الوسائل، ج10، ص166، روايت شبلي.
در احياءالعلوم غزالي آمده است: کسي شبلي را به خواب ديد و از او پرسيد: پروردگار با تو چه کرد؟ شبلي پاسخ داد: آن سان مرا به حساب گرفت که سخت نوميد شدم و آن هنگام مرا در بخشايش غرقه ساخت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط 110 در ساعت 17:34 | لینک  | 

 

اگر هوای مدینه به جسم و جان داری

به سینه داغ امام ششم (علیه السلام) نهان داری

ببند دیده ی سر و چشم دل باز کن

به دل طواف بقیع کن اگر توان داری

نوشته شده توسط 110 در ساعت 20:1 | لینک  | 

 

ماه مهمانی خدا و ماه نزول قرآن را به تمام بندگان نیک تبریک میگم و امید وارم در این ماه عزیز به تمامی آرزو هاشون برسند . سر سفره افطار از تمام مریض ها یاد کنید شاید گره از مشکلات وا شد.

نوشته شده توسط 110 در ساعت 18:47 | لینک  | 

1492ioo.gif

مکه در زمان حضرت آدم. سرزمینی خشک و بی آب و علف.

a4ms07.gif

حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل اولین بار خانه کعبه را بنا نهادند. با جاری شدن چشمه زمزم کم کم قبایلی جذب این ناحیه شده و در اطراف خانه کعبه ساکن شدند.

fwlg6r.jpg

نقاشی از شهر مکه در سال ١٧٢١.

23kdb1k.jpg

مکه در ١٨۵٠.

jpa0jn.jpg

مکه در سال ١٨٨٠.

2jai8tu.gif

جاری شدن سیل در مکه در سال ١٩۴١.

2lj17h2.jpg

مکه سال ١٩۵١.

j0i88l.jpg

مکه سال 1960.

312g521.jpg

تصویر مسجدالحرام در حال حاضر.

54je45.jpg

تصویر ماهواره ای مسجدالحرام.

nyhc81.jpg

و این هم طرح توسعه مکه که قرار است تا سال ٢٠١٢ آماده شود و پذیرای 2 میلیون زائر باشد.

i4l0ub.jpg

این هم تصویری از داخل خانه کعبه.

sziv0l.jpg

تصویری از حجرالاسود (سنگ سیاه)

 

 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 18:32 | لینک  | 

روزی فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی نگاهی به فرشته انداخت وفرمود:من تورا تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول میکنم،به زمین برو وبا ارزشترین چیز دنیا را برای من بیاور.
فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت.سالها روی زمین به دنبال با ارزشترین چیز دنیا گشت.روزی به یک میدان جنگ رسید، سرباز جوانی رایافت که به سختی زخمی شده بود . مرد جوان دردفاع از کشورش با شجاعت جنگیده بود وحالا درحال مردن بود فرشته آخرین قطره از خون سرباز را برداشت وبا سرعت به بهشت باز گشت.
خداوند فرمود:به راستی چیزی که تو آوردی باارزش است. سربازی که زندگیش را برای کشورش میدهد، برای من خیلی عزیز است، ولی برگرد وبیشتر بگرد.
فرشته به زمین بازگشت وبه جستجوی خود ادامه داد. سالیان دراز در شهرها ،جنگلها ،ودشتها گردش کرد. سرانجام روزی در بیمارستان بزرگ پرستاری دید که بر اثر یک بیماری در حال مرگ بود.
پرستار از افرادی مراقبت کرده بود که این بیماری را داشتند و آنقدر سخت کار کرده بودکه مقاومتش
را از دست داده بود. پرستار رنگ پریده در تختخواب سفری خود خوابیده بود ونفس نفس میزد.
در حالی که پرستار نفسهای آخرش را میکشید، فرشته آخرین نفس پرستار را برداشت وبه سرعت به سمت بهشت رفت.
وبه خداوند گفت:خدوندا مطمئنم آخرین نفس این پرستار فداکار با ارزشترین چیزدر دنیاست. خداوند پاسخ داد: این نفس چیز با ارزشی است. کسی که زندگیش را برای دیگران میدهد، یقینا از نظر من با ارزش است.ولی برگرد ودوباره بگرد. فرشته برای جستجو ی دوباره به زمین بازگشت وسالیان زیادی گردش کرد. شبی مرد شروری را که براسبی سوار بود درجنگل یافت. مرد به شمشیر ونیزه مجهز بود.او میخواست از نگهبان جنگل انتقام بگیرد.
مرد به کلبه کوچکی که جنگلبان وخانواده اش درآن زندگی میکردند، رسید.نور از پنجره بیرون میزد.مرد شرور از اسب پایین آمد واز پنجره داخل کلبه را بدقت نگاه کرد.
زن جنگلبان را دیدکه پسرش را میخواباندوصدای اورا که به فرزندش دعای شب را یاد میداد،شنید.چیزی درون قلب سخت مرد ،ذوب شد.آیا دوران کودکی خودش را بیاد آورده بود؟
چشمان مرد پر از اشک شده بود وهمان جا از رفتار ونیت زشتش پشیمان شد وتوبه کرد.
فرشته قطره ای اشک از چشم مرد برداشت وبه سمت بهشت پرواز کرد.
خداوند فرمود:
این قطزه اشک با ارزشترین چیزدردنیاست، برای اینکه این اشک آدمی است که توبه کرده وتوبه درهای بهشت را باز میکند.

نوشته شده توسط 110 در ساعت 18:46 | لینک  | 

سه چیز سبب نجات مؤمن است:

1.       بازداشتن زبان از غیبت مردم

2.       مشغول کردن خودش به آنچه که برای آخرت و دنیایش سود دهد.

3.       گریستن طولانی بر گناهانش

 

علی بن الحسین علیه السلام چهارمین امام شیعیان در پنجم شعبان سال 38 ه.ق. متولد گشت، شهرت آن بزرگوار به دو لقب زین العابدین و سجاد به علت عبادت بسیار و سجده های مکرر ایشان است. یکی از دلایل شهرت و محبوبیت آن حضرت نزد مردم، انتشار جملات زیبا و گرانبار در قالب دعا بود که همگان را به خود جذب می نمود. این دعاها در کتابی به نام «صحیفه سجادیه» که به آن زیور آل محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می گویند گرد آوری شده و مشتمل بر دقیقترین مسائل توحیدی، عبادی، اجتماعی و اخلاقی است. سعید بن مسیب از محدثین مشهور، درباره امام می گوید: «هیچکس را پارساتر و باتقواتر از علی بن حسین ندیدم».

امام در زمان خویش به «علی الخیر»، «علی الاغر» و «علی العابد» نیز شهرت داشت. ابن ابی الحدید درباره امام سجاد می نویسد: «آن حضرت را که اهل سجده بود و آثار آن بر پیشانیش آشکار بود»، «ذوالثفنات»  ژمی گفتند. آورده اند که آن حضرت وقتی وضو می گرفت، رنگ چهره اش دگرگون می شد، و چون علت را می پرسیدند می فرمود: «آیا می دانید که در برابر چه کسی می خواهم بایستم؟» و نیز گفته شده است که در وقت نماز چهره مبارکش دگرگون می شد و رعشه بر اندامش می افتاد و می فرمود: «این از آن روست که  می خواهم در حضور آن پادشاه بزرگ بایستم.»

 

 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 18:50 | لینک  | 

                                                         

عباس یعنی تا شهادت یکه تازی

عباس یعنی عشق یعنی پاکبازی

عباس یعنی رنگ سرخ پرچم عشق

یعنی مسیر سبز پر پیچ و خم عشق

جوشیدن بحر وفا معنای عباس

لب تشنه رفتن تا خدا معنای عباس

بی لب نهادن لب به جام باده عشق

بی کام نوشیدن تمام باده عشق

این است مفهوم بلند نام عباس

در ساحل بی ساحلی آرام عباس

 

چهارم شعبان است و خاندان نبی چشم به راه و منتظر....

و ناگاه عطر دلنشینی فضا را از شمیم آسمانی اش سرشار کرد، مولودی قدم به گیتی نهاد که با گامهای کوچکش فردایی بزرگ را رقم می زد پدر او را در آغوش گرفت و بر دستانش بوسه زد، در حالیکه اشک از چشمانش مبارکش جاری بود و همه متعجب بودند از این رفتار امام ... امام نگاهی به حسین علیه السلام کرد و فرمود: «این دستها در راه امام خود و برای خدا قطع می شوند. آری! اولین مرثیه سرای «عباس» علی علیه السلام بود، مرثیه ای که تا ابد بر زبانها جاری می ماند. عباس در وجاهت چنان بود که مردم او را قمر بنی هاشم می خواندند؛ به راستی از او چه می توان گفت که فرات نیز با تمامی وسعتش شرمسار دل دریایی اوست. آری! در عظمت حضرت ابوالفضل همین بس که در روز نبرد، خطاب برادر به وی چنین بود: «جانم به فدایت» و امام سجاد علیه السلام نیز درباره آن بزرگوار چنین می فرماید: «عباس نزد خدواند از مقام و منزلتی برخوردار است که در روز قیامت همه شهدا به آن غبطه خواهند خورد.»

 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 21:39 | لینک  | 

یا ثاره الله و ابن ثاره

 

به روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت دومین فرزند برومند حضرت علی و فاطمه که درود خدا بر ایشان باد، در خانه وحی و ولایت، چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ رسید، به خانه ی حضرت علی و فاطمه علیهم السلام آمد و اسماء را فرمود تا کودکش را بیاورد. اسماء او را در پارچه ای سپید پیچید و خدمت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برد آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت. به روزهای اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش، امین وحی الهی، جبرئیل فرود آمد و گفت: سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، این نوزاد را به نام کوچک هارون «شبیر» که به عربی «حسین» خوانده می شود، نام بگذار. چون علی علیه السلام برای تو بسان هارون برای موسی بن عمران است جز آنکه تو خاتم پیغمبران هستی. و به این ترتیب نام پر عظمت «حسین» از جانب پروردگار، برای دومین فرزند فاطمه انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش، فاطمه زهرا علیها السلام گوسفندی را برای فرزندش به عنوان عقیقه کشت، و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موی سر او نقره صدقه داد.

دست حاجت پیش کسی دراز مکن مگر آن کس دین دار، جوانمرد ، یا پدر و مادرت باشد

  

نوشته شده توسط 110 در ساعت 14:57 | لینک  | 

زمین و آسمان مخلوق رب است

همه عالم نشان پاک حق است

خداوند این جهان با نام او خواست

زمین و آسمان را گرد او ساخت

نوشته شده توسط 110 در ساعت 20:12 | لینک  | 

 

فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد        مولاي زمان مهتر صاحب دل امجد 

 آن سيد مسعود خداوند مويد            پيغمبر محمود ابوالقاسم احمد

 وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد         اين بس كه خدا گويد ما كان محمد

نوشته شده توسط 110 در ساعت 20:6 | لینک  | 

مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي كه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شكوفا كند. مردي كه طلوع مهرانگيز نگاهش دگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاكان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد.

ياس ها و نرگس ها در بي كران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛ چرا كه عطر وجودشان را از وجود علي (علیه السلام) به وديعت گرفته اند! آب هاي همه درياها از انعكاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي كنند و نغمه خوش طنين نام اوست كه اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان كرده است! او علي است؛ طبيبي كه هر كجا كه لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي بي كلام را درمان مي كند. او علي (علیه السلام) است كه غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حكمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي مي كند.

او علي است و خدايش اعلي. او كه مهتاب سپيدي٬ رويش را از او دارد و كوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مباركش. او كه چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي كند؛ او معشوق خداست.

 

            علي، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش است.

 

ميلاد با سعادت مولي متقيان حضرت علي ابن ابي طالب (علیه السلام) و روز پدر بر تمامی شیعیان جهان فرخنده و مبارک باد.

نوشته شده توسط 110 در ساعت 10:57 | لینک  | 

صبور باش

این یک داستان واقعی است که در سرزمینی اتفاق افتاده است.
ماجرا در مورد مردی است که به تازگی تراکی خریده بود ، روزی برای سر زدن به آن از خانه خارج شد و در کمال تعجب مشاهده کرد که پسر بچه سه ساله اش در حال کوبیدن میخ بر بدنه براق ! تراک بود، مرد در حالیکه از دیدن این صحنه شدیداً عصبانی شده بود به طرف پسر بچه دوید، او را به عقب پرت کرد و برای مجازات وی ، آن قدر با چکش روی انگشتانش کوبید که آنها را به شکل خمیر در آورد.پس از گذشت مدتی وقتی مرد آرام شد با عجله پسر بچه را به بیمارستان رساند.
دکترها برای نجات وی و حفظ استخوان های خرد شده اش تلاش زیادی کردند ولی متاسفانه شدت مجروحیت به اندازه ای بود که نهایتاً مجبور به قطع انگشتان هر دو دستش شدند. بعد از عمل جراحی ، هنگامیکه پسر بچه به هوش آمد و با آن صحنه دلخراش دستان بدون انگشت مواجه شد ، نگاهی به پدر انداخت و معصومانه پرسید: "بابا ! به خاطر کاری که با تراک کردم معذرت می خوام" سکوتی کرد و ادامه داد"ولی انگشتهای من چی ؟! کی دوباره مثل قبل میشن؟"
پدر به خانه برگشت و آن قدر کاری که کرده بود از یک سو و حرف های پسربچه از سوی دیگر، او را عذاب می داد که اقدام به خودکشی کرد...
کمی راجع به این ماجرا تامل کنید.... کدام یک بهتر است ؟انتقام یا لذتی ناشی از بخشش؟
کمی فکر کنید پیش از آن که تحملتان را در مقابل کسی که که عاشقانه دوستش دارید، از دست بدهید...
تراک قابل ترمیم است اما استخوانهای شکسته و احساسات جریحه دار شده ، نه !
بیشتر اوقات آن قدر عصبانی می شویم که دیگر به این که چه عملی از چه کسی سر زده توجهی نمی کنیم و فراموش می کنیم که لذتی که در بخشش است در انتقام نیست!
انسان اشتباه می کند و بشر جایزالخطاست ولی عملی که هنگام خشم از ما سر می زند تا ابد در ذهن و خاطرمان باقی خواهد ماند.

نوشته شده توسط 110 در ساعت 19:28 | لینک  | 

تاسف آوره
 

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

 چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
 
چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد یا کلیسا طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
 
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
 

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر می شیم!

 چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا کتاب مقدس سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
 

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل کلیسا یا مسجد تمایل داریم!

 چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
 
چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان کتب مقدس و قرآن رو به سختی باور می کنیم!
 

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری  در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

 چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!
 
خنده داره . اینطور نیست؟!
 
دارید می خندید؟
 

دارید فکر می کنید؟

 این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.
 

آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!!

 خنده داره؟ ...... تاسف آوره
نوشته شده توسط 110 در ساعت 18:27 | لینک  | 

حلول ماه مبارك رجب بر تمامي دوستداران الله مبارك باد ما را از دعاي خير خود دريغ نفرماييد....

شد جهان آيينه ي رخسار دوست

هر دو عالم در حقيقت عكس اوست

غير دريا گر نمايد موج آب

عين دريا دان تو امواج و حباب

گر تو هستي در جهان صاحبنظر

در جهان منگر به روي او نگر

نوشته شده توسط 110 در ساعت 10:54 | لینک  | 

چه غمگینانه می پیچد
 درون کوچه های شهر
درون شهر یثرب شهر پیغمبر
صدای ضجه های تلخ زهرا دخت پیغمبر
صدای سیلی و درب شکسته
 فاطمه با پیکر درهم شکسته
چه غمگینانه می پیچید
صدای ناله های حیدر کرار
کجا رفتند آن نامردمان دین برگشته
کجا رفتند آن نابخردان افسار بگسسته
کجا رفتند ابوبکر و عمر عثمان لامذهب
ابوبکر آن به ظاهر یار صدیق پیمبر
ابوبکر آن که لعنت بر تبارش باد
ابوبکر آن که در مذهب نفاق افکند
و در دین خدا بس شبهه ها افکند
عمر آن دشمن دین و رسول و ضارب زهرا
عمر آن سگ همان ملعون دین برگشته ی کفتار
عمر آن کس که در دین فتنه ها افکند
و بر بیت علی بس شعله از کین و شرر افروخت
که صد نفرین بر آن دستی که سیلی زد
دو صد نفرین به تو ای ضارب زهرا
دو صد نفرین به تو ای غاصب پرکینه و مکار
دو صد نفرین و لعنت بر تو و همداستان تو
دو صد نفرین به تو ....ای سگ پدر

 

تقدیم به ساحت امام زمان علیه السلام

نوشته شده توسط 110 در ساعت 22:48 | لینک  | 

خدا پرسید: پس  تو می خواهی  با من  گفتگو كنی؟

من در پاسخ گفتم : اگر وقت  دارید
 

خدا  خندید : وقت من بی نهایت است
 

در ذهنت چیست كه می خواهی از من  بپرسی؟
 
 
001576.jpg
 
 

پرسیدم  : چه  چیز بشر شما را   سخت متعجب  می سازد؟
 

خدا پاسخ داد : كودكیشان

اینكه آنها از كودكی شان  خسته می  شوند عجله  دارند  كه بزرگ شوند
 

بعد دوباره پس از  مدتها آرزو می كنند  كه كودك باشند
 

اینكه آنها سلامتی   خود  را  ا ز دست  می  دهند تا پول به   دست آورند

و بعد پولشان را از دست  می دهند  تا دوباره سلامتی  خود را به دست
 
 بیاورند

اینكه با اضطراب به آینده می  نگرند و  حال را فراموش  می كنند

و بنابراین نه در  حال زندگی  می  كنند و نه  در آینده

اینكه آنها به  گونه ای زندگی می   كنند  كه گویی هرگز نمی  میرند

و به  گونه ای  می میرند كه  گویی  هرگز زندگی  نكرده اند
 
jesusabraco.jpg
 

دست های  خدا  دستانم را   گرفت
 

برای مدتی   سكوت كردیم
 

و من دوباره پرسیدم : به عنوان یك پدر
 

می  خواهی  كدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟
 

او گفت : بیاموزند  كه آنها نمی  توانند كسی را وادار كنند  كه عاشقشان
 
 
 باشد
 

همه كاری  كه می  توانند بكنند اینست كه اجازه دهند كه  خودشان دوست
 
 
 داشته باشند
 
istockphoto_Deserted_411821.jpg
 

بیاموزند  كه  درست  نیست  كه  خودشان را با  دیگران  مقایسه  كنند
 

بیاموزند كه فقط چند ثانیه طول می  كشد تا زخم های  عمیقی   در قلب
 
 
  آنان كه دوستشان داریم ایجاد  كنیم
 

اما  سالها طول می  كشد تا این زخمها را التیام بخشیم
 

بیاموزند  كه ثروتمند  كسی  نیست  كه بیشترین  ها را دارد
 

كسی  است كه به  كمترین ها نیاز دارد
 

بیاموزند  كه انسانهایی  هستند  كه آنها را  دوست دارند
 

فقط  نمی دانند كه  چگونه احساساتشان را نشان دهند
 

بیاموزند  كه  دو نفر  می  توانند با هم به   یك  نقطه  نگاه  كنند  اما آن را
 
  متفاوت ببینند
 
بیاموزند  كه  كافی  نیست كه فقط آنها دیگران را ببخشند
 

بلكه آنها  باید خود را نیز ببخشند
 

من با خضوع   گفتم : از شما به  خاطر  این گفتگو متشكرم
 

آیا  چیز   دیگری هست كه دوست  دارید فرزندانتان بدانند؟
 

خداوند لبخند  زد  و  گفت

فقط اینكه  بدانند من اینجا هستم همیشه

نوشته شده توسط 110 در ساعت 10:21 | لینک  | 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت.

در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.

آنها به موضوع «خدا » رسیدند،

 آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد!

 

مشتری پرسید :چرا؟

آرایشگر گفت : کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد.

اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟

 بچه های بی سرپرست پیدا می شدند؟ اين همه درد و رنج وجود داشت؟

 نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیز ها وجود داشته باشند.

مشتری لحظه ای فکر کرد،اما جوابی نداد؛چون نمی خواشت جروبحث کند.

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت

در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده...

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:

به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.

آرایشگر با تعجب گفت:چرا چنین حرفی می زنی؟

من این جا هستم،همین الان موهای تو را کوتاه کردم.

مشتری با اعتراض گفت : نه!!! آرایشگر ها وجود ندارند،

 چون اگر وجود داشتند،

هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.

آرایشگر گفت : نه بابا ؛ آرایشگر ها وجود دارند،

موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.

مشتری تایید کرد: دقیقا! نکته همین است.

 خدا هم وجود دارد!

فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند.

برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.

نوشته شده توسط 110 در ساعت 21:37 | لینک  | 

هاتفی در گوش من داد این پیام

عمر این دنیا گشته است دیگر تمام

روز خشم و محشر عظمی به پاست

قاضی این محکمه تنها خداست

هر کسی در دست خود یک نامه داشت

نامه را در پیش حاکم می گذاشت

بعد از آن باریتعالی می نوشت

بنده اش اهل جهنم یا بهشت

گشت و نوبت بر من مسکین رسید

نامه ام را خواند و اعمالم چو دید

با غضب افکند سوی من نگاه

گفت تو چیزی نداری جز گناه

 

یک نظر تا بر جهنم دوختم

از شرار شعله هایش سوختم

نه شفیقی نه رفیقی نه کسی

ترس بود و وحشت و دلواپسی

ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبارآسمان

نور پیشانی اش فوق کهکشهان

نزدم آمد با همان افسردگی

این چنین ام خسته و پژمرده دید

اشک در چشمان پر مهرش شکفت

رو به حق بنمود با دادار گفت

پور موسی با تو صحبت می کند

ضامن آهو شفاعت می کند

گر چه او با نامه ی بد آمده

چند روزی را به مشهد آمده

گنبد و گلدسته ام را دیده است

کفشداری مرا بوسیده است

مادرش او را به عشقم زاده است

این کبوترها را او دانه داده است

لطف کن پروردگار جرم بخش

بنده ی بد را به الطافت ببخش

 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 12:21 | لینک  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

هذا ما اوصت به فاطمة(سلام الله علیها) بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله)

اوصت و هی تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد(صلی الله علیه و آله) عبده و رسوله

و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور

یا علی! انا فاطمة(سلام الله علیها) بنت محمد(صلی الله علیه و آله)

زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخرة انت أولی بی من غیری

حنطنی غسلنی کفنی بالیل و صل علی و ادفنی بالیل و لا تعلم احدا

و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة

به نام خداوند بخشنده مهربان

این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله) خداست،

در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم،

خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست

و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست

و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند.

ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله)  هستم،

خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم.

تو از دیگران بر من سزاوارتری،

حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن

و هیچ کسی را اطلاع نده!

تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.

(دلائل الامامة، ص42؛ وسائل الشیعه، ج13، ص311؛ بحارالانوار، ج43، ص214)

نوشته شده توسط 110 در ساعت 15:14 | لینک  | 

بررسی های انجام شده نشان می دهد سجده در نماز بسياري از بيماريها مثل سردرد، گرفتگي هاي عضلاني، تورم گردن، خستگي، کم هوشي و بسياري از بيماريهاي جسمي و روحي را از بين مي برد.

پژوهش های انجام شده نشان می دهد موجهاي الکتريکي براي جسم انسان ضروري است. عجيب اينکه بهترين راه براي خالي کردن بارهاي الکتريکي زماني است که انسان رو به قبله و در حالت سجده باشد. رو کردن به سوي مکه مکرمه يعني قبله، بهترين حالت خالي شدن بارهاي الکتريکي است زيرا سجده انسان را از بيماري مصون مي دارد.

 

علاوه بر اجر و ثواب، صحت و يکي از لطف و کرمهاي  خداوند به بندگانش اين است که در اداي نماز سلامتي نيز مي دهد.

بدين خاطر است که وقتي قلب انسان از حرکت مي ايستد با چند شوک الکتريکي با اذن و اراده خداوند قلب دوباره به کار مي افتد و زندگي مجدد شروع مي شود. اما هرگاه اين بارهاي الکتريکي در بدن زياد شود براي بدن انسان مضر خواهد بود. بر انسان لازم است که اين بارهاي الکتريکي را از بدن خود خارج کند. انسان بارهاي الکتريکي زائد را، به خصوص در عصري که بدن وي در محاصره امواج مختلف الکتريکي است، احساس ميکند. 

بهترين راه خالي کردن بدن از اين بارهاي الکتريکي خارج کردن آن بدور از داروها و آرامش بخشها و عوارض جانبي آنهاست. سجده بارهاي الکتريکي را از بدن خارج ميکند. در اين مطالعات به اين نتيجه رسيده اند که انسان در حالت سجده با تماس با زمين تمام بار الکتريکي زائد بدنش خارج مي شود چون در سجده هفت عضو انسان با زمين در تماس است.


پيامبر(ص) فرمود: امر شده
ام به سجده کردن بر هفت عضو: پيشاني، دو دست، دوپا و دو زانو. 

بارهاي الکتريکي به آساني از اين هفت عضو به زمين دفع مي شوند و بدين خاطر انسان از بيماريهايي همچون سردرد و گرفتگي عضلات رهايي مييابد.

 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 15:51 | لینک  | 

 

الهی گل بهشت در چشم عارفان خار است و جوینده تو را با بهشت چه کار است؟

الهی اگر بهشت چشم و چراغ است بی دیدار تو درد و داغ است.

الهی بهشت بی دیدار تو زندان است و زندانی به زندان برون نه کار کریمان است.

الهی اگر به دوزخ فرستی دعوی دار نیستم، و اگر به بهشت فرمایی بی جمال تو خریدار نیستم مطلوب ما برآر که جز وصال تو طلبکار نیستم.

روز محشر عاشقان را با قیامت کار نیست   

کار عاشق جز تماشای وصال یار نیست

از سر کویش اگر سوی بهشتم می برند  

پای ننهم که در آنجا وعده دیدار نیست

 

 

الهی تو ما را جاهل خواندی از جاهل جز خطا چه آید؟ تو ما را ضعیف خواندی از ضعیف جز خطا چه آید؟

الهی تو ما را برگرفتی و کسی نگفت که بردار. اکنون که برگرفتی وامگذار و در سایه لطف و عنایت خود میدار.

الهی عارف تو را به نور تو می داند و موحد تو را به نور قرب می شناسد و در آتش می سوزد، مسکین او که تو را به صنایع شناخت درویش او که تو را به دلایل جست از صنایع آن باید جست که از آن گنجد و از دلایل آن باید خواست که از آن زیبد.

الهی دانی چه شادم، نه آن که به خویشتن به تو افتادم، تو خواستی من نخواستم، دولت بر بالین دیدم چون از خواب برخاستم.

الهی چون من کیست که این کار را سزیدم، اینم بس محبت که تو را ارزیدم.

الهی از آن خوان که بهر پاکان نهادی نصیب من بینوا کو؟ اگر نعمتت جز بطاعت نباشد پس آن را بیع خوانند لطف و عطا کو؟

 

اگر در بهار مزد خواهی ندارم و اگر بی بها بهی بخش ما کو؟ اگر از سگان توام استخوانی و اگر از کسان تو مرحبا کو؟

الهی یک دل پر درد دارم و یک جان پر زجر، خداوندا این بیچاره را چه تدبیر، بار خدایا در ماندم از تو لیکن درماندم در تو، اگر غایب باشم گویی کجایی و چون به درگاه آیم در را نگشایی.

الهی هر کس را آتش در دل است و این بیچاره آتش بر جان، از آن است که هر کس را سرو سامانی است و این درویش را نه سر و نه سامان.

الهی موجود نفس جوانمردانی، حاضر ذاکرانی، از نزدیک نشانت می دهند و برتر از آنی و از دورت می پندارند نزدیکتر از جانی.

 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 8:12 | لینک  | 

گفتم که خدا مرا حیاتی بفرست

طوفان زده ام باب نجاتی بفرست

فرمود که با زمزمه ی یا مهدی

نذر گل نرگس صلواتی بفرست...

آغاز امامت حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه شريف بر تمامي منتظران آن حضرت تبريك و تهنيت باد

 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 23:17 | لینک  | 

. در آيين اسلام


در قرآن مجيد گفتار صريحي دربارة آخرالزمان نيست و اين اصطلاحي است كه در احاديث و مؤلفات مسلمانان به چشم مي‌خورد. احاديث آخرالزمان را بسياري از محدثان از جمله بخاري (19/49)، ابوداود (4/113)، ابن ماجه (1/49)، احمد بن حنبل (3/5) و مجلسي (52/185، 207، 212، 261) آورده‌اند.
اين اصطلاح، در كتابهاي حديث و تفسير در دو معني به كار رفته است: نخست، همة آن قسمت از زمان كه بنابر عقيدة مسلمانان، دوران نبوت پيامبر اسلام است و از آغاز نبوت پيامبر تا وقوع قيامت را شامل مي‌شود. دوم، فقط آخرين بخش از دوران ياد شده كه در آن مهدي موعود ظهور مي‌كند و تحولات عظيمي در عالم واقع مي‌شود. اتصاف حضرت محمد(ص) به پيامبر آخرالزمان در ميان مسلمانان با اين دو مطلب ارتباط دارد: نخست اينكه پيامبر اسلام خاتم پيامبران است و شريعت وي به دليل كامل بودن تا پايان اين عالم اعتبار دارد و او پيامبر آخرين قسمت از زمان است كه به قيامت مي‌پيوندد؛ ديگر اينكه در نخستين سده‌هاي اسلام، حداقل تصور عده‌اي از مسلمانان چنين بود كه قيام قيامت نزديك است و ظهور پيامبر اسلام در عصري واقع شده كه به قيامت متصل است.

اين عقيده به رواياتي مستند بود كه از پيامبر نقل مي‌شد و به موجب آنها وي گفته بود كه ميان عصر وي و برپا شدن رستاخيز فاصلة چنداني نيست. در يكي از اين روايات آمده كه پيامبر در يكي از روزها به هنگام غروب آفتاب به اصحاب خود فرمود: «آنچه از عمر دنيا باقي مانده، به گذشتة آن همان نسبت را دارد كه باقي‌ماندة وقت امروز نسبت به گذشتة آن دارد» (طبري، 1/10). در روايات ديگري آمده كه پيامبر مي‌فرمود: «ميان من و قيامت فاصله نيست، همان سان كه ميان دو انگشت سبابه و وسطي فاصله نيست» (مسلم، 2/581). گرچه در اسناد اين روايات، هنوز تحقيق لازم به عمل نيامده و صحت استناد آنها به پيامبر اسلام محرز نيست، ولي مسلماً اين روايات در تفكر مسلمانان اثر مي‌بخشيده و اين تصور را پيش مي‌آورده كه ميان بعثت پيامبر اسلام و برپا شدن رستاخيز فاصلة بسيار كمي است.

مسلمانان از تصور عمومي پيشينيان دربارة محدوديت زمان اين عالم و تعيين سنوات آن متأثّر بودند. تصور پيشينيان اين بود كه از آغاز اين جهان چندين هزار سال بيش نمي‌گذرد و جهان مادي عمر كوتاهي دارد و آغاز و انجام آن به هم نزديك است. طبري ضمن نقل عقايد گذشتگان دربارة مقدار زمان اين جهان مي‌نويسد: پاره‌اي آغاز تا انجام «زمان» را 000،6 سال مي‌دانند و پاره‌اي 7000 سال، ولي من اين مدت را 14000 سال مي‌دانم. 7000 سال از آغاز خلقت تا پايان آفرينش آدم ابوالبشر و 7000 سال پس از آن تا قيام قيامت (تاريخ، 1/55). ابن اثير نيز مانند همين مطالب را نقل كرده است (الكامل، 1/14). پاره‌اي از دانشمندان مسلمان تاريخگذاري عالم و تعيين باقي‌ماندة عمر آن را آن‌گونه كه از طبري و ابن اثير نقل شد، از جملة اسرائيليات مي‌شمارند و رد مي‌كنند. آنان بر اين عقيده‌اند كه به موجب آية «وَعِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَهِِ» (لقمان /31/34، زخرف /43/85) و آيات مشابه آن، كسي غير از خداوند از عمر عالم آگاه نيست و پيش‌بيني باقي‌ماندة آن امكان ندارد.

در فرهنگ عامة مسلمانان مخصوصاً شيعه، اصطلاح آخرالزمان حكايت از عصري مي‌كند كه مهدي موعود در آن ظهور مي‌كند و تحولات ويژه‌اي در ج0هان رخ مي‌دهد. در روايات مسلمانان براي اين عصر مشخصات ويژه‌اي (به نام علائم آخرالزمان) نقل شده است.

از مجموع رواياتي كه در كتابهاي حديث، تفسير و تاريخ دربارة عصر ظهور مهدي موعود نقل شده، دو مطلب دربارة مشخصات آخرالزمان ــ به معني عصر مهدي موعود ــ به صورت تواتر معنوي به دست مي‌آيد. نخست اينكه اينكه در اين عصر، پيش از ظهور مهدي موعود، فسادر اخلاقي و بيداد و ستم همة جوامع بشري را فرا مي‌گيرد و به صورت عام‌ترين پديده در روابط انسانها درمي‌آيد. ديگر اينكه پس از ظهور مهدي، تحول عظيمي در جوامع واقع مي‌شود، فساد و ستم از ميان مي‌رود و توحيد و عدل و رشد كامل عقلي و عملي در سراسر زندگي انسانها گسترش مي‌يابد. معروف‌ترين حديث كه با عبارات گوناگون نقل شده، علامت اصلي دوران حكومت مهدي در آخرالزمان را بال گستردن داد بر سراسر جهان ياد مي‌كند: خداوند جهان را كه از بيداد و تباهي آكنده شده است، به وسيلة او از قسط و عدل پر مي‌سازد (ابن ماجه، 2/1336؛ مجلسي، 52/266). برخي، مجموعة مشخصات و علائم آخرالزمان را كه مربوط به عصر مهدي موعود مي‌شود و در احاديث پيشگويي شده است. چنين تفسير كرده‌اند: پيروزي نهايي صلاح و عدالت و آزادي، حكومت جهاني واحد، عمران تمام زمين، بلوغ بشريت به خردمندي كامل و آزادي از جبرهاي طبيعي و اجتماعي، برقراري مساوات كامل ميان انسانها در امر ثروت، منتفي شدن كامل مفاسد اخلاقي، منتفي شدن جنگ و سازگاري انسان و طبيعت (مطهري، 60)

 در پاره‌اي از روايات اسلامي براي آخرالزمان علائم ديگري نيز ياد شده است، مانند ظهور دجال، ظهور دابَّهُ الاَرض كه چهارپايي عظيم‌الجُثَّه است و خروج يأجوج و مأجوج (ه‍ م م) و نزول عيسي در ميان مردم (بخاري، 24/185ـ190؛ مجلسي، 52/181).

گرچه اين روايات كه از وقوع يك رشته رويدادهاي غيرعادي خبر مي‌دهد، در بسياري از كتابهاي حديث و ساير مؤلفات اسلامي نقل شده، ولي تاكنون پژوهش لازم دربارة صحت اسناد آنها انجام نيافته است و نيز دربارة محتواي آنها تفسيري كه مورد اتفاق باشد، ارائه نگرديده است. عده‌اي از دانشمندان مسلمان مقصود واقعي اين احاديث را همان مي‌دانند كه از ظواهر الفاظ حديث بر‌مي‌آيد و عده‌اي دير مي‌كوشند تعبيرات اين روايات را به صورت رمز و تمثيل بفهمند.

افزون بر اصطلاح «علائم آخرالزمان»، در فرهنگ مسلمانان اصطلاح مشابه ديگري است و آن «اَشْراطُ السّاعَه» (علادم برپا شدن رستاخيز) است. گرچه اين اصطلاح به علائم وقوع قيامت اختصاص دارد، ‌ولي از بررسي رواياتي كه زير اين عنوان در كتابهاي حديث نقل شده است، بر مي‌آيد كه مضمون اين روايات، مطالب مشترك بسياري با روايات آخرالزمان دارد و بسياري از علائم، در هر دو دسته از روايات ذكر شده است (ابن ماجه، 2/1341، 1342، 1343). با وجود اشتراك در مضمون روايات ياد شده، اين مطلب مسلم است كه در همة ادوار تاريخ مسلمانان، مسألة آخرالزمان به صورت آشكاري از مسألة قيامت تفكيك شده است. به عقيدة مسلمانان، قيامت همان احوالي است كه پس از فناي اين عالم مادي واقع مي‌شود، ولي دورة آخرالزمان، قسمت پاياني همين عالم است و به اين عقيده مربوط مي‌شود كه عالم اجسام (دنيا) سرانجام فاني خواهد شد و زمان به پايان خواهد رسيد.

در نظر عده‌اي از مفسران متأخر مسلمان، علاوه بر رواياتي كه از آن سخن گفته شد، در قرآن آياتي است كه نظر به آيندة جوامع انساني دارد و دربارة حكومت توحيد و عدل در آيندة زندگي انسان مطالبي بيان مي‌كند. اينان معتقدند كه آيات مربوط به استخلاف انسان در زمين، فرمانروا شدن نيكوكاران زمين (وراثت صالحان) و پيروزي حق بر باطل به رغم جولان دائمي باطل، آياتي هستند كه سرنوشت آيندة بشريت را پيشگويي مي‌كنند و مستقيماً به مسألة آخرالزمان مربوط مي‌شوند. محمد رشيد رضا (9/80)، محمدحسين طباطبايي (14/330) و سيد قطب (5/3001، 3002)  به ترتيب در ذيل آيات 128 از سورة 7 (اعراف)، 105 از سورة 21 (انبياء) و 171ـ172 از سورة 37 (صافات) قرآن، اين عقيده را توضيح داده‌اند.
اينان، ايات و روايات مربوط به تحولات آخرالزمان را بيانگر نوعي فلسفة تاريخ مي‌دانند. اين مفسران كه از روحية خاص عصر ما يعني جست‌وجوي نوعي فلسفه براي تاريخ انسان متأثرند، در صدد كشف فلسفة تاريخ از ديدگاه اسلام برآمده‌اند و آن را در اين ايات و امثال آن يافته‌اند. در نظر اينان، تحولات آخرالزمان كه در روايات بيان شده، چيزي جز آيندة طبيعي جامعة انساني نيست. عصر آخرالزمان عبارت است از دوران شكوفايي تكامل اجتماعي و طبيعي نوع انسان. چنين آينده‌اي امري است محتوم و مسلمانان بايد انتظار آن را بكشند.


نظر جمعي از علما آن است كه اين انتظار هرگز نبايد به گونة چشم دوختنِ منفعلانه به وقوع حوادث باشد، بلكه بايد حالتي باشد سراسر پر از فعاليت و اميدواري. مسلمانِ خواهان صلاح جامعة انساني و آگاه از تحقق قطعي اهداف تاريخي انتظار بايد سرشار از اميد، آمادگي و كوششي در خور اين انتظار باشد: انتظاري مثبت، نه منفي.

در چارچوب اين برداشت فلسفي، آخرالزمان قطعة معيّني از تاريخ نوع انسان است كه نه ممكن است پيش افتد و نه ممكن است واپس افكنده شود. نوع انسان بايد حركت تكاملي تدريجي خود را كه بر مبناي پيروزي تدريجي حق بر باطل صورت مي‌گيرد، همواره دنبال كند تا به دورة آخرالزمان برسد.
در نقطة مقابل اين تصور كه طرحي براي فلسفة تاريخ است، در آثار اكثر مسلمانان قديم اعم از شيعه و سني مسألة آخرالزمان ظاهراً به فلسفة تاريخ ربط داده نشده است.

علماي قديم نه در تفسير آيات سخن از تحول طبيعي جامعة انساني به سوي حكومت توحيد و عدل به ميان آورده‌اند و نه روايات آخرالزمان را به چنين فلسفه‌اي براي تاريخ مربوط كرده‌اند. در نظر آنان تحولات آخرالزمان امري است غيرعادي كه در آخرين بخش از زندگي نوع انسان واقع مي‌شود و به تحولات قبلي جامعة انساني مربوط نمي‌گردد. در آثار آنها تاريخ عبارت است از مجموعة حوادث پراكنده؛ و پيروزي حق بر باطل در آخرالزمان حادثه‌اي است مخصوص همان عصر و نه فلسفه‌اي كه تاريخ براساس آن حركت مي‌كند. مبناي عقيده به حكومت توحيد و عدل در آخرالزمان نيز صرفاً همين است كه چنين مطلبي از طريق روايات پيشگويي شده است. فكر تكامل اجتماعي انسان در طول تاريخ براي آنان ناشناخته است. در چهارچوب تصور اين پيشينيان، برخلاف آنچه در برداشت فلسفي از آخرالزمان ديده مي‌شد، ممكن است كه هر قطعه‌‌اي از تاريخ نوع انسان، آخرالزمان باشد. چيزي كه هست، فقط خدا مي‌داند اين قطعه كدام است. تفاوتي كه ميان علماي قديم شيعي و سني در اين مسأله هست، اين است كه علماي اهل سنت آياتي را كه در آنها وعدة پيروزي حق بر باطل و وراثت مؤمنان در زمين داده شده، مربوط به پيروزيهاي صدر اسلام مي‌دانند، ولي علماي شيعه معتقدند كه اين آيات مربوط به عصر مهدي موعود است.
اين دانشمندان در ذيل آيات مذكور رواياتي را از امامان شيعه نقل كرده‌اند كه به موجب آنها اين آيات از تحولات آخرالزمان خبر مي‌دهد (طوسي، 7/283ـ284، 8/129). بدين‌سان، در ميان شيعه پيشگويي حكومت توحيد و عدل در آخرالزمان تنها منحر به روايات نبود، بلكه قرآن نيز يكي از منابع اين مطلب به شمار مي‌آمد. افزون بر اين، عقيدة شيعه به اين مطلب كه مهدي موعود در 256ق/870م از صلب امام حسن عسكري(ع) متولد شده و پس از 70 سال دوران غيبت كبري را آغاز كرده است و در آينده ظهور خواهد كرد، انتظار آخرالزمان را در ميان شيعه قوت بخشيده است. بر اثر مجموع اين عوامل بود كه در طول تاريخ اسلام، شيعه به صورت يك اقليت معارض و مبارز درآمد و در ميان آنان قيامهاي دامنه‌دار متعددي به وقوع پيوست. ولي اين تفاوت كه در نگرش اهل سنت و شيعه دربارة آخرالزمان در كار بود، به اين معني نبود كه قدماي شيعه نوعي فلسفة تاريخ پديد آورده بودند و به تكامل اجتماعي نوع انسان در طول تاريخ معتقد بودند. در آثار علماي قديم شيعه كه دربارة مهدي موعود تأليف شده، دربارة حكومت توحيد و عدل در عصر مهدي تأكيدات فراوان شده است، ولي از بينش فلسفي دربارة تاريخ، سخني به ميان نيامده است. از باب گواه بر اين مطلب، مي‌توان كتابهاي الغيبه و اكمال الدين را از طوسي و ابن بابويه ياد كرد.
آنچه دربارة‌ فقدان فلسفة تاريخ در آثار اكثر علماي قديم اسلام گفته شد، به اين معني نيست كه در هيچ‌يك از متون قديمي مسلمانان مجال چنين استنباطي نيست. در پاره‌اي از متون به تعبيراتي دربارة آيندة جوامع بشري بر مي‌خوريم كه فهميدن آنها به صورت فلسفة تاريخ مناسب‌تر از فهميدن آنها به صورت نوعي پيشگويي به نظر مي‌آيد. در رسايل اخوان الصفا چنين آمده است: ظهور دولت در ميان بعضي از مردم و امتها و افزايش قدرت برخي از پادشاهان و خروج بعضي از شورشگران و تجديد ولايات در حوزة ملك و حوادث ديگري از اين‌گونه، در جهت صلاح شأن جهان و رساندن آن به ترقي و كمال است. نيز هر چند عوامل تباهي مانند جنگها و فتنه‌ها و غارتگريها، در ميان مي‌آيند و در نتيجة آنها برخي شهرها ويران مي‌گردند و رشد و رونق بعضي اقوام از ميان مي‌رود، سرانجامِ همة آنها به سوي صلاح و بهبود است (3/264).
ابن خلدون نيز از جمله كساني است كه در مقدمه خود به نوعي فلسفة تاريخ قائل شده است.
كليات عقايد مربوط به آخرالزمان از جمله مطالبي است كه تقريباً در ميان همة فرقه‌هاي بزرگ اسلام پذيرفته شده است، ولي اينكه آيا تحولات آخرالزمان با ظهور مهدي موعود پديدار خواهد شد نيز اينكه مهدي موعود چه كسي است، مورد اختلاف است.

مآخذ: ابن اثير، عزالدين، الكامل، بيروت، دارصادر، 1979م؛ ابن بابويه، محمد بن علي، اكمال الدين، نجف، المطبعه الحيدريه، 1389ق، جم‍ ؛ ابن حنبل، احمد، مسند، بيروت، دارصادر، 13، 38، 5/235؛ ابن ماجه، محمد بن يزيد، سنن، بيروت، دارالفكر، 1395ق؛ ابوداود، سليمان بن اشعث، سنن، داراحياء السنه النبويه؛ رسائل اخوان الصفا، تهران، مكتب الاعلام الاسلامي، 1405ق؛ بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح (كتاب الفتن)، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1981م؛ ترمذي، محمد بن عيسي، الجامع الصحيح، به كوشش ابراهيم عطوره عوض، مصر، مصطفي البابي الحلبي، 4/48، 50؛ رشيدرضا، محمد، المنار، بيروت، دارالمعرفه؛ زمخشري، محمود بن عمر، الكشاف، بيروت، دارالمعرفه للطباعه و النشر، 1/62؛ طباطبايي، محمدحسين، الميزان، بيروت، مؤسسه‌الاعلمي، 1391ق؛ طبري، محمد بن جرير،‌ تاريخ، به كوشش دخويه، ليدن، 1881ـ1882م؛ طوسي، محمد بن حسين، التبيان، به كوشش احمد حبيب قصير العاملي، بيروت، داراحياء التراث العربي؛ همو، الغيبه، نجف، مكتبه‌الصادق، 1385ق، جم‍ ؛ قطب، سيد، في ظلال القرآن، بيروت، دارالمشرق، 1982م؛ مجلسي، محمدتقي، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1983م؛ مسلم، ابوالحسين، صحيح، بيروت، دارالكتب العلميه، 1397ق؛ مطهري، مرتضي، جامعه و تاريخ، تهران، صدرا، ص 45ـ 65؛ همو، قيام و انقلاب مهدي، تهران، صدرا، 1398ق.

نوشته شده توسط 110 در ساعت 11:35 | لینک  | 

 

شهادت پيامبر عظيم الشأن اسلام و حضرت امام حسن مجبتي عليه السلام و امام رضا عليه السلام را به تمامي شيعيان جهان تسليت مي گوييم.

 

 

در سوگ نبي جهان سيه مي پوشد

در سينه دل از داغ حسن مي جوشد

از ماتم هشتمين امام معصوم

هر شيعه ز درد جام غم مي نوشد.

 

 

 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 21:44 | لینک  | 

 

 

میلاد با سعادت امام موسی کاظم علیه السلام

 

هفتمین اختر تابناک امامت و ولایت بر تمامی

 

مسلمانان مبارک باد.

نوشته شده توسط 110 در ساعت 13:34 | لینک  | 

كاري از: فتح الله مجتبايي


نظرياتي كه دربارة آخرالزمان در بخشهاي مختلف كتاب عهد جديد آمده است يكسان و يكنواخت نيست و به دشواري مي‌توان تصويري روشن و هماهنگ از آنها در اين باب به دست آورد. علت اين امر آن است كه اولاً هر 4 انجيل و بخشهاي ديگر كتاب عهد جديد نقل اقوال و گزارشهايي دربارة اقوال و اعمال عيسي(ع) است كه از قول شاگردان و نزديكان او روايت شده و طبعاً تصورات و دريافتها و سوابق ذهني ناقلان و نيز زمينه‌هاي فكري و فرهنگي شنوندگان در محيطهاي متفاوت، در اشكال و معاني روايات مؤثر بوده است.

چنانكه گفته شد، در يكي دو قرن پيش از ميلاد مسيح و د طول قرن اول انتظار ظهور منجي يا مسيحايي از نسل داوود، در ميان قوم يهود شدت تمام گرفته بود و به اشكال و صور گوناگون جلوه‌گر مي‌شد. در نظر نخستين پيروان عيسي و مسيحيان اوليه، عيسي انساني بود برگزيدة خدا، مسيحاي موعود و منتظر، كه گناهان همة گنهكاران را بر خود گرفت، آزار ديد، مصلوب شد و روز سوم از گور برخاست و به آسمان صعود كرد و به زودي «رجعت» خواهد كرد. اوست كه بايد جهان را از ظلم و فساد پاك كند، بندگان خدا را از غلبة‌ نيروهاي شيطاني رهايي بخشد و راه رستگاري نهايي را بگشايد. با مرگ عيسي كه قربان شدن اوست، ميثاق جديدي ميان انسان و خدا بسته مي‌شود. پس از آنكه مسيحيت به سرزمينهاي غربي راه يافت و در محيط فكري در فرهنگي يوناني رو به رشد و گسترش نهاد، سخنان منسوب به عيسي كه در اصل به زبان آرامي بود، به زبان يوناني ترجمه شد و پيام او، كه دنبالة نبوتهاي پيشين بود و از افكار منعكس در «مكاشفات» يهود و تعليمات كساني چون يحيي بن زكريا (معمدان) مايه مي‌گرفت، در قالب تعبيرات و تصورات ديني مردم آن سرزمينها جاي گرفت و با مقولات فكري و فلسفي يوناني آميخته شد (هچ، خصوصاً گفتارهاي 5, 7-9, 10, 11؛ بولتمان 175 به بعد؛ ناك، 106 به بعد).

با اينكه نويسندگان انجيلها و نامه‌ها و ساير بخشهاي كتاب عهد جديد همگي عيسي را همان مسيحاي موعود آخرالزمان مي‌دانستند، ظاهراً در هيچ‌يك از سخناني كه از او نقل كرده‌اند (جز در انجيل يوحنا كه جديدترين انجيلهاست و از افكار يوناني متأثر است) وي خود را صريحاً «مسيحا» نگفته و هيچ يك از القاب و عناوين خاص آن «آنكه مي‌آيد»، «پسر انسان»،‌ «پسر خدا»، «انسان») را مستقيماً بر خود اطلاق نكرده است و به نوعي بدانها اشاره مي‌كند كه گويي مقصود كس ديگري جز خود اوست (بولتمان، 90؛ انسلين، 161-163). او هميشه از اين عناوين به صورت سوم شخص (غايب) سخن مي‌گويد، ولي در عين حال و در اغلب موارد، فحواي كلام و مضمون عبارات به روشني حاكي از آن است كه مرجع اين گونه اشارات شخصاوست. علاوه بر اين، پاره‌اي از سخناني كه در انجيلها از عيسي(ع) نقل شده است، نشان مي‌دهد كه وي خود را آغازگر تحولي بزرگ و آورندة عصري جديد و منجي آخرالزمان مي‌شناخته است. اينكه عيسي يحيي معمدان را همان الياس پيغمبر مي‌داند (متي، 17: 11ـ13؛ مرقس، 11:9ـ13) كه ظهورش مقدمة ظهور مسيحاست، نيز ناظر بر همين معني است.
در بخشهاي مختلف كتاب عهد جديد دربارة آخرالزمان و هنگام رسيدن آن، چندگونه قول و روايت ديده مي‌شود:

  1. عيسي كه خود يك چند از پيروان يحيي بود و به دست او غسل تعميد يافته بود، در آغاز مانند او پايان جهان را بسيار نزديك مي‌ديد و مردمان را به «توبه» و بازگشت به سوي خدا دعوت مي‌كرد و مي‌گفت كه تنها كساني بخشوده و رستگار خواهند بود كه پيش از رسيدن آن روز خود را از گناه شسته و شايستة برخورداري از رحمت الهي باشند (مرقس، 14:1ـ 15؛ متي،‌2:3، 6). بنابر روايت مرقس و متي، الياس كه بايد پيش از آمدن مسيح بيايد و ظهور وي وقوع داوري بزرگ را اعلام كند، هم‌اكنون آمده است. عيسي در جواب شاگردان خود كه از آمدن الياس سؤال كرده بودند، گفت: «البته الياس مي‌آيد و تمام چيزها را اصلاح مي‌كند. ليكن به شما مي‌گويم كه الحال الياس آمده است؛ و او را نشناختند بلكه آنچه خواستند با وي كردند... آنگاه شاگردان دريافتند كه دربارة يحيي تعميد دهنده بديشان سخن مي‌گفت» (مرقس، 11:9ـ13؛ متي،‌11:17ـ13). بدين‌سان، پايان جهان امري بود قريب‌الوقوع و هر لحظه انتظار آن مي‌رفت كه صور به صدا درآيد و قيامت آغاز شود
  2. .بعد از مرگ عيسي و رستاخيز صعود او، اين آيندة نزديك طبعاً به آيندة دورتري، يعني به بعد از رجعت ، و به زماني كه هنوز بعضي از شاگران او زنده خواهند بود موكول شد: «هر آينه به شما مي‌گويم بعضي از ايستادگان در اينجا مي‌باشند كه تا ملوكت خدا را كه به قوت مي‌آيد نبينند ذائقة موت را نخواهد چشيد» (مرقس، 1:9؛ متي، 28:16؛ لوقا، 27:9). گاهي نيز از رجعت او در آينده‌اي بسيار دور، پس از ظهور مسيحان دروغين و وقوع جنگها و قحطها و حوادث ديگر، سخن مي‌رود (متي، 3:24ـ24) و در مواردي ديگر به آينده‌اي نامعلوم، كه هيچ‌كس جز خداوند (پدر) از آن آگاه نيست اشاره مي‌شود (مرقس، 32:13؛ متي، 36:24 و 13:25). به گفتة پطرس رسول (9:3) اين تأخير نشانة رحمت الهي است و نبايد موجب شك و ترديد شود؛ زيرا كه خداوند به بندگان خود مهلت داده است تا توبه كنند و از گناه پاك شوند.
  3.  رجعت عيسي و آغاز روز بزرگ و داوري نهايي، واقعه‌اي است ناگهاني و هيچ علامتي از وقوع آن خبر نمي‌دهد (مرقس، 35:13؛ متي، 1:25ـ13؛ لوقا، 35:12ـ46): «كمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افروخته بداريد... مستعد باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نمي‌بريد پسر انسان مي‌آيد» (لوقا، 35:13ـ40)؛ «ملكوت خدا با مراقبت نمي‌آيد... زيرا چون برق كه از يك جانب زير آسمان لامع شده تا جانب ديگر زير آسمان درخشان مي‌شود، پسر انسان در يوم خود همچنين خواهد بود» (لوقا، 20:17ـ24)؛ «در لحظه‌اي، در طرفه‌العيني، به مجرد نواختن صور اخير، زيرا كرنا صدا خواهد داد و مردگان بي‌فساد برخواهند خاست و ما متبدل خواهيم شد» (رسالة اول پولس به قرنتيان، 51:15 ـ52).
  4. ولي در موارد ديگر از علائمي كه رجعت عيسي و وقوع آخرالزمان را خبر مي‌دهد و از حوادثي كه پيش از آن روي خواهد داد، به تفصيل سخن مي‌رود: بشارت عيسي به سراسر جهان خواهد رسيد. پيغمبران كذّاب و مسيحان دروغين ظاهر خواهند شد، قحطها و وباها و زلزله‌هاي بزرگ و جنگها و بلاهاي سخت روي خواهد داد، آفتاب و ماه تاريك مي‌شوند و ستارگان فرو مي‌ريزند، اساس افلاك متزلزل مي‌شود، برادر برادر را و فرزند پدر را به هلاكت مي‌سپارد و پدر فرزند را به قتل مي‌رساند،‌ «اما همة‌اينها آغاز دردهاي زه است» (مرقس، 13: 4ـ27؛ متي، 3:24ـ31؛ لوقا، 8:21 ـ28). در پايان اين احوال علامت پسر انسان بر آسمان پديدار و مسيح «در جلال خود در ابرها» (متي، 3:24، 64) و يا «با فرشتگان قدرت خود و در آتش مشتعل» (رسالة دوم به تسالونيكيان، 7:1ـ 8؛ رسالة اول به قرنتيان، 13:3). ظهور خواهد كرد، دشمنان خدا و دجال فريبكار را كه معجزه‌هاي دروغين مي‌آورد و مردم را به گمراني و ارتداد مي‌كشاند، نابود خواهد كرد (رسالة دوم به تسالونيكيان، 8:1 ـ9، 3:2ـ9)، و دشمن آخرين كه مرگ است نابود خواهد شد (رسالة اول به قرنتيان، 26:15). سپس مردگان با پيكري روحاني زنده خواهند شد (رسالة اول به قرنتيان، 44:15ـ 45) و مسيح داوري بزرگ را برقرار خواهد كرد، بدكاران در آتش خواهند سوخت و مؤمنان و پاكان «چون آفتاب رخشان خواهند شد» (متي، 41:13)، زمين و آسمان نو مي‌شود و خلق جديد آغاز خواهد شد (متي، 28:19؛ رسالة دوم پطرس، 13:3).
  5. شرح وقايع آخرالزمان در كتاب عهد جديد از همه جا مفصل‌تر و نزديك‌تر به فرجام‌شناسي يهود در كتاب مكاشفة يوحنا آمده است. اين كتاب كه در اواخر سدة 1 ق‌م نوشته شده، شامل رؤياها و مكاشفاتي است دربارة پايان جهان، كه غالباً به صورت تمثيلهاي عجيب، از آن گونه كه در كتاب دانيال نبي ديده مي‌شود بيان شده، و تصويري از شهر آسماني (اورشليم سماوي) كه جايگاه مؤمنان و رستگاران است ارائه مي‌دهد (9:21، 5:22). پيش از رجعت عيسي، تحولات عظيم كيهاني واقع مي‌شود (چون باريدن خون و آتش از آسمان، خونين و زهرآگين شدن درياها و رودها، تاريك شدن خورشيد و ماه و ستارگان... كه در پي هم از دميدن 7 فرشته در صورهاي خئد روي مي‌دهد)، فتنه‌ها و بلاهاي عظيم بروز مي‌كند، چون بيماري و مرگ، جنگ و كشتار، قحط و خشكسالي (بابهاي 6، 15، 16). سپس مسيح با سپاهي از فرشتگان ا آسمان فرود مي‌آيد، 2 حيوان عجيبي كه نمودار قدرتهاي شيطاني حاكمند و جهان را به فساد كشيده‌اند و نيز دجال و پيروانش مغلوب و نابود مي‌شوند، دجال در درياي آتش افكنده مي‌شود و پرندگان از خون و گوشت جباران و بدكاران سير مي‌شوند (1:13ـ 18، 11:19ـ21). چون قدرتهاي شيطاني نابود شدند، شيطان خود به زنجير كشيده مي‌شود، و 000،1 سال در قعر هاويه محبوس مي‌ماند (1:20ـ10). در اين 000،1 سال شهيدان زنده مي‌شوند و مسيح بر جهان حكومت مي‌كند و صلح و خير و بركت در جهان برقرار مي‌گردد. رنج و بيماري و مرگ نيست، ماه چون خورشيد تابناك و خورشيد 7 بار از ماه تابناك‌تر مي‌گردد. در پايان اين هزاره، شيطان از بند رها مي‌شود و سپاه يأجوج و مأجوج اورشليم را محاصره مي‌كند. ولي آتشي از آسمان فرو مي‌ريزد كه نيروهاي شيطاني را نابود مي‌كند و شيطان در درياي آتش سوخته مي‌شود. پس از آن رستاخيز همگاني برپا و داوري بزرگ آغاز مي‌شود، فرشتگان كتاب اعمال را مي‌گشايند، گنهكاران به درياي آتش انداخته مي‌شوند و نيكوكاران كه نامشان در «دفتر حيات» ثبت است، در جهاني نو كه ملكوت الهي است به حيات جاويد مي‌رسند (باب 20).
  6. چنانكه گفته شد، در مواردي از كتاب عهد جديد وقوع آخرالزمان و رجعت عيسي امري است ناگهاني و كسي را از آن خبر نيست. ولي در موارد ديگر اين تحول امري است تدريجي و تكاملي، كه هم‌اكنون آغاز شده است، همچون افتادن دانه در خاك و رشد و نمو گياه و به ثمر رسدن آن در پايان اين سير و جريان. عيسي خود اين سير تكاملي را به صورت تمثيلهايي باز گفته است: «ملكوت خدا مانند كسي است كه تخم بر زمين بيفشاند و شب و روز بخوابد و برخيزد و تخم برويد و نمو كند، چگونه او نداند. زيرا كه زمين به ذات خود ثمر مي‌آورد. اول علف، بعد خوشه، پس از آن دانة كامل در خوشه. و چون ثمر رسيد فوراً داس را به كار مي‌برد، زيرا كه وقت حصاد رسيده است. و گفت به چه چيز ملكوت خدا را تشبيه كنيم و براي آن چه مثل بزنيم؟ مثل دانة خردلي است كه وقتي كه آن را در زمين كارند كوچك‌ترين تخمهاي زميني باشد. ليكن چون كاشته شد مي‌رويد و شاخه‌هاي بزرگ مي‌آورد، چنانكه مرغان هوا زير سايه‌اش مي‌توانند آشيانه گيرند» (مرقس،‌26:4ـ32؛ لوقا، 14:13ـ21؛متي، 31:13).
  7. طليعة اين جريان تكاملي طبعاً ظهور عيسي و انتشار بشارت اوست (متي، 28:12؛ لوقا، 20:17ـ21) و سرانجام با او به غايت خواهد رسيد (رسالة اول به قرنتيان، 24:15 به بعد). وقتي كه فريسيان از عيسي مي‌پرسند كه ملكوت خدا كي مي‌آيد؟ او در جواب مي‌گويد كه ملكوت خدا هم‌اكنون «در ميان شماست»‌ (لوقا، 20:17ـ21؛ دربارة اين عبارت در سطور آينده باز سخن خواهيم گفت)، و اينكه عيسي يحيي معمدان را در مقام الياس قرار مي‌دهد (مرقس، 9:9ـ13؛ متي،‌ 9:17ـ13) حاكي از آن است كه وي زمان خود را آغاز اين دوران مي‌داند. در يكي دو مورد در انجيلها از قول او آمده است كه زمان پيشين زمان شريعت موسي و انبياء گذشته بوده و به يحيي ختم شده است (متي، 13:11؛ لوقا، 16:16) و از آن پس دوران جديد روي نموده است كه «زمان مسيح» به معني فرجام‌شناسي آن و آغاز تحقق ملكوت الهي است (نك‍ : گوگل، II/277-278).  وقتي كه يحيي در زندان بود از كارهاي عيسي با خبر شد و 2 تن از شاگردان خود را به نزد او فرستا و پرسيد كه آيا آنكه بايد بيايد اوست يا اينكه شخص ديگري را بايد منتظر باشند. عيسي در جواب، بي‌آنكه خود را مسيحاي موعود و منتظر بخواند، پيشگوييهايي را كه در كتاب اشعياء نبي (18:29ـ21 و 5:35 ـ6) دربارة ايام مسيحا آمده است نقل مي‌كند و از وقوع و تحقق آنها در زمان خود سخن مي‌گويد (متي، 2:11ـ6). از اين روست كه پولس رسول در نامة خود به كليساي كورينت دروازه‌هاي نجات را گشوده و همه‌چيز را «نوشده» مي‌بيند و مي‌گويد «اينك الآن روز نجات است» (رسالة دوم به قرنتيان، 17:5 و 2:6).
  8. در بخشهاي ديگري از كتاب عهد جديد ملكوت الهي امري است باطني و ايماني، كه همه‌كس بالقوه در آن سهيم است و اين تنها زماني تحقق و فعليت مي‌يابد كه ايمان درست و استوار در دل حاصل شود و حيات روحي و اخلاقي مؤمن را دگرگون گرداند. در بعضي از اقوال و تمثيلاتي كه از عيسي نقل كرده‌اند، اين نكته به روشني ظاهر مي‌شود: ملكوت خدا همچون خميرمايه‌اي است كه در چند ظرف خمير رشد كند و تمامي خميرها را فراگيرد (لوقا، 21:13؛ متي، 23:13)؛ كلمة ملكوت مانند بذري است كه در سنگلاخ و در خاك خوب كاشته شده است مي‌ربايد و كسي كه با ايمان محكم كلام خدا را بشنود بذري كه در دل او كاشته شده است «بارور شده، بعضي 100، بعضي 60 و بعضي 30 ثمر مي‌آورد» (متي، 19:3 به بعد). سخني كه عيسي در جواب فريسيان گفت و قبلاً نقل شد به نظر برخي از مفسران و صاحبنظران بايد «ملكوت خدا در شماست» ‌ترجمه شود. عبارت يوناني entos hymôn esti است كه به هر دو صورت قابل ترجمه است. بدين‌سان، كسي كه به مسيح ايمان آورد، در غسل تعميد با او يكي مي‌شود (رسالة اول به قرنتيان، 12:12)،‌ از گناه مي‌ميرد و به خدا زنده مي‌گردد. اين «زايش دوباره» و حيات نو در مسيح آغاز نجات غايي و وصول به ملكوت الهي است (يوحنا، 3:3ـ 8).
  9.  بنابر نظر ديگري كه در بخشهايي از كتاب عهد جديد، خصوصاً در آخرين رساله‌هاي پولس رسول و در انجيل يوحنا ديده مي‌شود و در حقيقت مكمل‌نظر پيشين است، مسيح يك شخص معين نيست، بلكه اصلي است الهي و فوق طبيعي، فراتر از تاريخ و زمان، كه پيش از آفرينش جهان بوده و بعد از پايان آن نيز خواهد بود. مسيح علت فاعلي و علت غايي هستي است و آفرينش عالم به واسطة او و براي اوست (رسالة پولس به كولسيان، 15:1ـ 18). همچنان كه همه در آدم مرده‌اند، همه در مسيح زنده خواهند شد (رسالة اول به قرنتيان، 22:15). مسيح خود «قيامت و حيات» است (يوحنا، 25:11«راه و دروازة نجات» است همان، 6:14 و 9:10). او خود آخرالزمان است: رنج كشيدن و مصلوب شدنش رنج و مرگ همگان است، از گور برخاستنش رستاخيز همگاني است و به آسمان رفتنش تحقق ملكوت الهي است، و مؤمنان او كه با او يكي شده‌اند، در او مي‌ميرند و در او زنده مي‌شوند و در او به حيات جاودان مي‌رسند (رساله به كولسيان، 12:2 و 1:3ـ4؛ رساله به روميان،‌ 3:6ـ11).
  10. چنانكه ملاحظه مي‌شود موضوع آخرالزمان و رسيدن ملكوت الهي به چند صورت ناهمسان و ظاهراً متناقض در بخشهاي مختلف كتاب عهد جديد مطرح شده و اين كيفيت از نخستين ادوار تاريخ مسيحيت موجب اختلاف‌نظر در ميان اصحاب كليسا و ناهماهنگي در تفاسير بوده است. گروهي از آباء اولية كليسا و پيروان آنان رجعت عيسي و وقوع‌ آخرالزمان را، با همة علائمي كه در مكاشفات براي آن آمده است بسيار نزديك مي‌ديدند، گروه ديگر خود را در هزارة آخر (ششم) كه پايان آن آغاز هزارة مسيح و شهدا (هزارة هفتم) خواهد بود مي‌پنداشتند و گروه سومي كه اكثريت مسيحيان را شامل مي‌شد، كليساي اوليه، يعني جامعة مؤمنان مسيحيت را كه از آن به پيكر عيسي تعبير شده بود، حضور مسيح و روح‌القدس و مقدمة تحقق ملكوت الهي مي‌دانستند. گرايش اول، با گذشت زمان و بي‌نتيجه ماندن انتظارها، به انتظار رجعت و وقوع احوال آخرالزمان در آينده‌اي نامعلوم تبديل شد و از آن هنگام تاكنون هر حادثة بزرگ طبيعي يا غيرطبيعي، جنگهاي شديد، رواج بي‌ديني و همانند اين گونه رويدادها از علائم رجعت و ظهور مسيح تصور مي‌شده است (نك‍ : بوسه، 154 به بعد، 195 به بعد). گرايش دوم، يعني اميد به آمدن هزاره مسيح گرچه در آغاز طرفداراني داشت و در دوره‌هاي بعد نيز گهگاه مي‌شد، ليكن هيچ‌گاه به صورت عقيده‌اي رايج و شايع درنيامد.

اما گرايش سوم اساس فكر مسيحيت در كليساي كاتوليك روم و كليساي ارتودكس شرقي شد. كليسا (جامعة مؤمنان) مظهر ملكوت الهي است، و روح‌القدس در آن يعني در جامعة مؤمنان و در روح هر مؤمن حضور دارد و تأسيس كليسا آغاز و طليعة تحقق حكومت خداوند است. جهان بيرون از كليسا قلمرو شيطان و عرصة گناه است و هر كه به جامعة مؤمنان بپيوندد، خود را از سييطرة شيطاني رها كرده و نجات يافته است. كليسا در حال گسترش است و سرانجام به كمال خود خواهد رسيد و تمامي جهان را فراخواهد گرفت. و آنگاه ملكوت الهي بيرون از اين جهان و بيرون از اين تاريخ، در جهاني نو برقرار خواهد شد. اين نظر با رسمي شدن و قدرت يافتن كليسا در امپراطوري روم (از سدة 5 م به بعد) و با آثار و تبليغات كساني چون قديس اگوستين، قوت و سيطرة تمام گرفت و در شوراهاي متعدد تأييد شد و امروز از اصول اعتقادي كليساي كاتوليك روم و كليساي ارتودكس شرقي است و كليساهاي پروتستان نيز غالباً، با تفاوتهايي از برخي جهات، كلاً آن را پذيرفته‌اند. در سدة 19م به سبب پيشرفتهاي علمي و صنعتي جديد و غلبة شيوه‌هاي تفكر تعقلي (راسيوناليستي) بسياري از اصول اعتقادي مسيحيت مورد ترديد و حتي انكار قرار گرفت و طبعاً در ميان متفكران مسيحي كوششهايي در جهت سازگار كردن دين با علم و توجيه و تبيين اين گونه مسائل آغاز شد. دانشمندان به تحقيق در متون كتاب مقدس و نقادي آنها از لحاظ موضوعي و تاريخي و زبان‌شناسي پرداختند و از آن زمان تاكنون در باب مسائل مختلف كلامي و اعتقادي و تاريخي و نيز در توجيه اختلافاتي كه در موضوعات مربوط به فرجام‌شناسي در بخشهاي مختلف كتاب عهد جديد ديده مي‌شود، نظريات و آراء خاص عرضه داشته‌اند.

نقادان و متكلمان به اصطلاح «ليبرال» (چون شلاير ماخر ) معتقد بودند كه تعليمات عيسي كلاً پيام صلح و دوستي است و صرفاً جنبة اخلاقي و روحاني دارد و آنچه در كتاب مقدس از قول او دربارة آخرالزمان و قيامت و همانند اين‌گونه مطالب آمده است ساختة نويسندگان انجيلهاست و عيسي خود در اين موضوعات سخني نگفته است (گرانت، 175-176). در پايان قرن گذشته كساني چون آلبرت شوايتزر به رد نظريات ليبرالها پرداختند و گفتند كه محور و مركز تعليمات عيسي بشارت نجات و فرجام‌شناسي اوست و بدون آن مسيحيت هيچ‌گونه معني و اصالتي نخواهد داشت. امروز در اينكه جوهر پيام عيسي نويد و بشارت تحقق ملكوت خداست توافق كلي برقرار است، ليكن در چگونگي تفسير اقوالي كه در اين باب از قول او نقل شده است اختلاف‌نظر موجود است. بعضي معتقدند كه عيسي تنها از آمدن ملكوت و نجات نهايي سخن گفته و آنچه دربارة علائم آخرالزمان (چون تحولات عظيم كيهاني، خروج دجال و غيره) كه در بخشهاي مختلف كتاب عهد جديد ديده مي‌شود، همه را نويسندگان انجيلها از مكاشفات يهودي گرفته و در نوشته‌هاي خود وارد كرده‌اند (چارلز، 383-384، 379). بعضي ديگر گفته‌اند كه مخاطبان عيسي يهودياني بودند كه با مكاشفات و فرجام‌شناسي يهودي آشنايي داشتند و از اين روي عيسي سخنان خود را در قالب تصورات و انتظارات و مقولات فكري آنان بيان مي‌كرده و الفاظ و تعابيري به كار مي‌برده است كه براي آنان قابل فهم و قابل قبول باشد. ولي هنگامي كه با شاگردان خاص خود سخن مي‌گفته، مقاصد خويش را صريح و خالي از صحنه‌آراييهاي اسطوره‌اي و تصورات مكاشفاتي اظهار مي‌داشته است (داد، 237-238). در نظر بولتمان متكلم و دانشمند معروف و مؤسس مكتب «اسطوره گشايي »، زبان كتاب مقدس زبان اسطوره و زبان تصاوير ذهني است و در زير تعابير و تصاوير اين زبان معاني ديگري نهفته است كه بايد شناخته گردد و به زبان مفهوم امروزي و مقولات فكري جديد منتقل شود. جوهر فرجام‌شناسي مسيحيت، كه در قالب تعبيرات و تصورات اسطوره‌آي بيان شده است، دعوت به «انتخاب‌» و اخذ تصميم غايي و نهايي است. به عقيدة تيّار دوشاردن ، متفكر مسيحي معاصر، عالم هستي در جريان يك سير تحولي و تكاملي كلي و مداوم قرار دارد كه غايت و سرانجام آن تحقق كامل ارادة الهي و يكي شدن با خداست.

ولي هنوز در مجامع علمي مسيحيت بحث بر سر اين مسائل ادامه دارد: آيا ملكوت الهي در كليسا آغاز شده و تحقق نهايي آن در كليسا خواهد بود؟ آيا امري است اجتماعي و به صورت يك تحول و انقلاب بزرگ جهاني به وقوع خواهد پيوست، و آيا تحقق آن به تدريج و در طي مراحل تكاملي خواهد بود؟ آيا امري است فردي و شخصي و فرد بايد با پرورش اخلاقي و تكامل روحي شخصاً بدان نايل گردد؟ و آيا چون مسيحيان بنيادگرا بايد آنجه را كه در كتاب مقدس آمده است عيناً با همان الفاظ و به همان معاني ظاهري پذيرفت و منتظر رجعت مسيح و وقوع تمامي علائم آن بود؟


مآخذ:


Bultmann, R., Primitive Christianity in its Contemporary Setting, New York, 1958; Dodd, C. H., The Authority of the Bible, New York, 1958; Enslin, M. S., Christian Beginnings, part I and II, New York, 1956: Hatch, E., The Influence of Greek Ideas on Christianity, New York, 1957; Nock, A. D., Conversion, Oxford University Press, 1973: Grant, R. M., A Short History of the Interpretation of the Bible, New York, 1963; Goguel, M., Jesus and Origins of Christianity, 2 vols., New York, 1960; Bousset, W., Die Religion des Judentums im spathellenistischen Zeitalter, Tubingen, 1926.





نوشته شده توسط 110 در ساعت 12:25 | لینک  | 

مهمترين آرمان انسان حقيقت جو، سعادت و رستگاري حقيقي و زندگي جاودانه است كه جز در پرتو دين و دينداري حاصل نمي شود. دين ماندگارترين ميراث فرهنگي بشر است كه از آغاز خلقت انسان، تا به امروز پهنه ي گيتي را نوراني و پرفروغ نموده و فرصت بهره مندي از مواهب الهي را برايش فراهم آورده است تا انسان در پرتو هدايت اين نور آسماني، عبد شكور و مخلص خدا شده و به برترين جايگاه و منزلت خود كه همانا مقام خلافت الهي در زمين است، نائل آيد.

طبق بررسي هاي تاريخي و گواهي پژوهشگران، دين همزاد انسان بوده و بشر از آغاز زندگي بر روي كره ي زمين به فرمان فطرت و به جهت تأمين نيازهاي روحي و نيز ارضاي حس مذهبي خويش، پيوسته به دين و دينداري ـ با نمادهاي گوناگون آن ـ گرايش داشته و يك يا چند پديده و موجود طبيعي يا ماورائي را ـ سرف نظر از درستي يا نادرستي عقيده و عمل بر پايه ي آن ـ  مورد تقديس و پرستش قرار داده است. از اين رو، ميل انسان به دين داري و خداجويي امري بديهي، روشن و انكار ناپذير است و تقريباً همه ي انسان ها با هر نژاد و مليّتي بر آن اتّفاق نظر دارند.

هنري لوكاس نويسنده ي كتاب تاريخ تمدن بر اين باور است كه دين، پيچيده ترين عنصر فرهنگ ابتدايي انسان است ....پيداست كه همه ي مردم اوليه، گونه اي اعتقاد ديني داشته اند .... انسان نخستين مانند بازماندگان كنوني اش به نيروي رازآلودي كه نگاه دارنده ي زمين، آسمان و سراسر زندگي است. عميقاً احساس وابستگي مي كرد. انسان هاي نخستين عموماً به نيروهاي فراطبيعي باور داشته، و بسياري از عادت هاي فرهنگي آنان از اين گونه گرايش هاي ماوراي طبيعي سرچشمه گرفته است.

گوهر دين ـ يعني توحيد، نبوت و معاد ـ به عنوان خطوط كلي اديان الهي در همه ي اعصار يكي بوده و همه ي پيروان راستين پيامبران، تحت تعاليم آن رهبران الهي و به اقتضاي فطرت خداجوي خويش و به قدر درك و فهم خود، آن را باور داشته اند.

  دين اسلام

ديني جامع، كامل و هماهنگ با فطرت، عقل و علم است و نه تنها تعارضي با عقل و علم ندارد بلكه بر فراگيري علوم مختلف تأكيد فراوان داشته و كسب آن را بر هر زن و مرد مسلماني واجب مي داند. به همين دليل در عصر نبوّت و پس از آن تا مدّت ها در زمينه هاي علمي آن چنان ترقّي كرد كه تمدّني درخشان و عظيم را پديد آورد، امّا به مرور زمان به علل گوناگوني از قبيل انحراف در حكومت ها، برداشت هاي غلط از برخي از مفاهيم ديني، نفوذ دشمنان اسلام در دستگاه حكومتي، دنياگرايي و تجمّل پرستي مفرط و تفرقه و تشتّت، از تمدّن بزرگ اسلامي چيزي جز پوسته اي ظاهري از آن باقي نماند و آن هم با هجوم نظامي دشمنان اسلام و استعمارگران متلاشي شد و مملكت اسلامي به دهها كشور تقسيم گرديد، از طرفي ديگر، تهاجم فرهنگي دشمن عليه اسلام آغاز شد و مي رفت كه نقشه هاي استعماري جدايي دين از سياست و تفكيك علم و دين در جهان اسلام نهادينه گردد كه خداوند بر ما منّت نهاد و انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد و موجب نگاه جديدي به دين گرديد.

 

 اسلام، دين جهاني، جاويد و جامع

مسلمانان به پشتوانه ي دلايل عقلي و نقلي برا ين باورند كه پيامبر گرامي اسلام، آخرين پيامبر الهي و دين و شريعت او «اسلام» كامل ترين، جامع ترين و آخرين دين و شريعت الهي است. قرآن كريم در اين باره مي فرمايد:

مَا كَانَ مُحَمَّدً أَبَا أحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَ لَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِيِّينَ. احزاب/40.

محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) پدر هيچ يك از مردان شما نيست، ولي رسول خدا و خاتم پيامبران است.

حكمت تعدّد پيامبران و پي در پي آمدن آنان و نيز علل تجديد نبوّت ها اين بوده كه اولاً در زمان پيشين تبليغ رسالت الهي در همه ي نقاط زمين و در ميان همه ي امت ها به وسيله ي يك پيامبر ميسر نبوده است. ثانياً به دليل عدم رشد فكري انسان هاي گذشته، امكان آن نبوده كه تعاليم الهي يكباره عرضه شود. از اين رو، پيامبران در طول زمان برانگيخته مي شدند. ثالثاً تحريف ها و دگرگوني هايي كه به مرور زمان و در اثر دخالت جاهلانه و مغرضانه ي افراد و گروه ها در دين الهي پديد مي آمد، نياز به تصحيح و تكميل تعاليم الهي به وسيله ي پيامبر با پيامبران ديگري را به وجود مي آورد.

نبوت سيري تدريجي به سوي تكامل دارد و آخرين حلقه ي نبوت، مرتفع ترين قله ي آن است. عرفاي اسلامي مي گويند: خاتم آن است كه همه ي مراحل را طي كرده و راه نرفته و نقطه ي كشف نشده از نظر وحي باقي نگذاشته باشد.

 

 

ادامه دارد.....

منابع مورد استفاده : قرآن کریم / دین شناسی نوشته ابراهیم زاده آملی / علم و دین اثر ایان بارپور ترجمه بها الدین خرمشاهی و ....

نوشته شده توسط 110 در ساعت 15:31 | لینک  | 

السلام عليك يا ثارالله و ابن ثاره المطيع لله و لرسوله و لأميرالمؤمنين

 

السلام عليك يا حسين بن علي عليه السلام الشهيد المظلوم

 

شهادت سبط رسول الله گوهر بي همتاي زهراي مرضيه بانوي دو عالم و مولاي متقيان حضرت علي بن ابي طالب عليه السلام حضرت سيدالشهداء حسين بن علي عليه السلام بر صاحب الزمان حضرت مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف و خاندان اهل بيت نبوت و شيعيان راستين آن امام مظلوم تسليت مي گويم.

 

از سخنان گهربار ایشان :

امام حسين (ع) در خطبه اي فرمود: هان اي مردم! در اخلاق شايسته و والا با هم رقابت کنيد و در سودهاي معنوي و بهشتي از هم پيشي گيريد، مپسنديد آن کار نيکي را که در آن شتاب ننموده ايد.

بدانيد که هر کار نيکي، سپاسي را بهره مي دهد و پاداشي را از پي مي آورد، چنانچه کار نيک را مجسم بنگريد، آن را در چهره انساني نيکو و زيبا مي ديديد که ناظران را مسرت مي بخشد. هر کس که بخشش کرد ، سروري يافت و هرکس بخل ورزيد، فرو مايه شد.

 

 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 13:0 | لینک  | 

 

 

پس از تولد حضرت عباس عليه السلام، حضرت علي عليه السلام فرمودند: من نام اين كودك را به نام عمويم عباس ناميدم.

عباس از لحاظ لغوي صفتي عربي از صيغه ي مبالغه است كه داراي چند معناست كه مهم ترين و نزديك ترين معناي آن، «بسيار ترش روي» است[1]. از آنجايي كه حضرت علي عليه السلام بوسيله ي بصيرت ملكوتي خود فرزندش عباس عليه السلام را نسبت به دشمنان و معاندان، قاطع و خشن مي دانست و او را مصاديق بارز و روشن «اشداء علي الكفار» (ياران محمد نسبت به كافران معاند، خشن و انعطاف ناپذير هستند. سوره ي فتح / آيه ي 48) مي دانست، نام او را عباس ناميد[2].

از ديگر معاني كلمه ي عباس، «شير بيشه و شيري كه ديگر شيران از او بگريزند[3]» مي باشد. اين معاني نيز مصاديق بارز شهامت و شجاعت حضرت عباس عليه السلام است چرا كه آن حضرت عليه السلام شجاعت علوي را از پدر و شجاعت عامري را از مادر به ارث برده بود، و وجودش در جهان ملكوت براي پرچمداري روز عاشورا بوده است تا ذخيره ي با كفايت آن روز باشد.



[1] لغتنامه ي دهخدا، ذيل كلمه ي عباس.

[2] پرچمدار نينوا، ص 29.

[3] لغتنامه ي دهخدا، همان جا.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط 110 در ساعت 11:3 | لینک  | 

«چشم گريان، چشمه فيض خداست‏». گريستن بر ابا عبد الله الحسين‏ «عليه السلام‏» ثواب  بسيار دارد. (1) فرشتگان، پيامبران، زمين و آسمان، حيوانات صحرا و دريا  هم  بر عزاى حسين ‏«عليه السلام‏» گريسته‏اند. (2) . اشگ ريختن، نشانه پيوند قلبى با اهل بيت و سيد الشهدا است. اشك، دل را سيراب مى‏كند ،عطش روح را بر طرف مى‏سازد و حاصل محبتى است كه نسبت‏ به‏اهل بيت ‏حاصل مى‏شود .همدلى و هماهنگى روحى با ائمه، ايجاب مى‏كند كه در شادى‏ آنان شاد و در غمشان محزون  باشيم. اين نشان شيعه است كه‏ «يفرحون بفرحنا و يحزنون ‏لحزننا...» (3) قلبى كه مهر حسين‏ «عليه السلام» را داشته باشد، بى شك به ياد مظلوميت و شهادت او مى‏گريد. اشك، زبان دل و شاهد عشق است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط 110 در ساعت 12:54 | لینک  | 

برائت‏يعنى چه؟ چه لزومى دارد؟ حدود آن چيست؟ چرا بايد نسبت‏به عده‏اى برائت داشت؟ و سرانجام آيا برائت ‏با روح رحمت عمومى حاكم بر دين اسلام مغاير است‏ يا خير؟

واژه «برء» داراى دو معنا است: يكى آفريدن و ديگرى خلاص شدن و كنار كشيدن از چيزهايى كه نزديكى با آنها ناپسند است . منظور اين مقاله، معناى اخير است . با توجه به اين معنا، جايگاه خداوند در اعلان و انجام برائت در صدر اين هرم است . پيامبر بلندمرتبه اسلام در رتبه دوم قرار دارد و در ذيل ايشان، پيامبران اولوالعزم و بزرگوارى چون ابراهيم عليه السلام مى‏درخشند و در قاعده هرم، مؤمنان، قرار دارند .

به جرأت مى‏توان گفت كه اصل برائت، از حقايق مسلم دينى ـ قرآنى است كه مانند ساير امور قرآنى مصداق‏يابى دقيق آن به لسان معصومين عليهم السلام سپرده شده است . اگر در زيارت عاشورا به كرات از اين واژه استفاده شده است، در واقع، اقتدايى به اين سنت‏ حسنه ابراهيمى بوده‏است .

تولى و تبرى دو اصل مهم از امور دينى است; يعنى روح و قلب آدمى مى‏بايد حالتى پويا و تحريك‏پذير داشته باشد و همواره نسبت ‏به دشمنان پيامبر و امامان عليهم السلام مصداقى واقعى يافته، از ايشان بيزار و بركنار باشد (تبرى) . دوستى با دشمنان خدا، هرچند ناچيز و نامقدار به نظر رسد، بسيار است . همچنين دوستى نسبت‏به دوستان خدا كه با معرفى حق تعالى در قالب دوستان پيامبر و ائمه معصومين عليهم السلام مصداق يافته‏اند، تا جايى كه با ايشان هم‏نوا و همسو محسوب شويم، همان تولى است . البته اين دوستى درجات مختلف دارد و هر چه بيشتر باشد، اثر مطلوب‏ترى بر جاى مى‏گذارد .

نوشته شده توسط 110 در ساعت 12:49 | لینک  | 

مصيبت حضرت علي اكبر عليه السلام

 

 

السلام عليك يا علي بن الحسين ايها الشهيد بكربلا

 

بهر پدر سخت است، داغ جوان ديدن

آلاله اش را در، حال خزان ديدن

چون يوسفش مجروح، آن پيك كنعان ديد

زد از جگر فرياد، از سوز دل ناليد

 

سلام بر آن چهره ي نوراني و دوست داشتني كه اهل بيت عليهم السلام را به ياد رسول الله صلي الله و عليه و آله و سلم مي انداخت. فداي آن لبان مباركي كه وقتي شروع به سخن مي نمود، صوت دلنشين پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم را در خاطره ها زنده مي گردانيد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط 110 در ساعت 9:2 | لینک  | 

در اين مقاله ابتدا به طرح و بررسى ريشه‏ها و عوامل ايجاد و گسترش تحريف و آسيب‏هاى مسئله قيام حسينى و عزادارى مي پردازيم از جمله:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط 110 در ساعت 8:48 | لینک  | 

 

 

 

السلام عليك يا علي بن الحسين يا باب الحوائج

 

با مهر حسين  و عترت اطهر او

جوييم توسل به علي اصغر او

چون نخل، بلند و دست ما كوتاه است

گيريم ثمر ز شاخ كوچكتر او

 

سلام، بر اون دستاي كوچكي كه گره هاي بزرگ رو باز مي كنه!

سلام بر اون لب هاي كوچك و خشكيده اي كه تشنگان عدالت رو سيراب مي كنه

سلام بر اون قنداقه ي خون آلودي كه در صحراي كربلا دست بابا رو رنگين نموده....

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط 110 در ساعت 22:53 | لینک  | 

اشاره

بدون تردید مراسم عزادارى و روضه‏خوانى در تبیین و تقویت مذهب شیعه و گسترش آن در اعماق جامعه و نفوذ آن در قلبها نقش بسزایى داشته است. همچنین سلاطین صفویه به عنوان زمامدار و روحانیون به عنوان متولّى مذهب، در برگزارى آن مؤثر بوده‏اند، ولى با توجه به سابقه دیرین مراسم عزادارى در ادوار پیشین و اهتمام مردم به ویژه شیعیان در اقامه آن، نمى‏توان صفویه را آغازگر این مراسم دانست و آن را وارداتى و گرته‏بردارى از غرب تلقى نمود؛ چنان كه برخى را عقیده بر این است(1). مقاله حاضر نگاهى دارد به تاریخچه و پیشینه عزادارى در اسلام و چگونگى رسمى شدن آن در عهد آل بویه.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط 110 در ساعت 9:54 | لینک  | 

 

 

گل هاي زينب عليه السلام

 

دو طفلانم ، حسين! آزاده هستند

بـراي يـاريـت آمـاده هستنــــــد

دو گلهايم حسين ! شرمنده هستند

كه اكبر رفت و آنها زنده هستند

بـرادر! كـودكـانــــــــم عصـه دارنــد

كفـن پـوشيده اند و بي قرارنـد

نـدارم طاقـت تنهـــايـي تـــــــــــو

بـه قـربـان تـو و آقـايــــي تــــو

بـه حـق مادرت زهـراي اطهـــــر

مـرا دلشـاد كن يـك بـار ديگـــر

بـرادر تحقـه اي جـز ايـن نـــدارم

دو طفلم را به زهرا مي سپارم

دو صفلانم به عشق تو فداينــــد

بسيجيــــان دشـــت كـربلاينـــد

 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 8:33 | لینک  | 

مصيبت حضرت قاسم عليه الســـلام

السلام عليك يـا قاسم بن الحسن

 

قاسم كه تنش ز زخم ها پُر شده بود

خالي ز خـودي و از خدا پُر شده بود

زهــــــــــرا بـه زيـارتش مگـر مـي آمـد

كـز عطـر مدينـه كـربلا پـُر شده بــود

وقتي كه همه رفتند و نوبت به بني هاشم رسيد غوغايي به پا شد وداع با يكديگر صحنه هاي عجيبي به وجود آورده بود. خدا مي دونه در اين ساعت ها به عمه ام زينب عليه السلام چه گذشت . كاش قبل از علي اكبر عليه السلام اول من به ميدان رفته بودم و صحنه دلخراش شهادت او را نمي ديدم . مخصوصاْ اون ساعتي كه صداي گريه عموم در كنار بدن پاره پاره علي اكبرش عليه السلام شنيده شد. ذرات وجود تموم اهل كاروان به ناله دراومد زيرا تا به حال صداي گريه عموم ، بلند نشده بود.

 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 14:50 | لینک  | 

 

روزم سوم محرم

زبان حال حر رحمه الله

منم مجنون اين صحرا ، منم عبد و تويي مولا

ببخشا توگناهم را ، به جان مادرت زهــــــــرا

شود جانم بلا گردان اين طفلان مظلومت

خجالت مي كشم من از كبوترهاي معصومت

بگو با مادرت زهرا مرا خاك رهش دانــــد

بگـو بـا خـواهـرت زينب زمـن رو بـرنگـردانـــــد

به اشك توبه ام بنگر ، قبولم كن قبولم كن

بـه جـان فاطمـــه قـربـانــي آل رسـولم كــن

 

منم حر خطاكار ، منم عبد گنهكار ، ببخش تو اي حسين جان

 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 10:35 | لینک  | 

2 محرم

بشربن عمر حضرمي

سلام بـر « بشربن عمر حضرمي » ، خـداونـد بـه خـاطـر سخنت كه بـه حسيــن عليه السلام (گفتي ) پاداش فراوان ارزاني فرمايد ، در حالي كه به بازگشتن اجازه داده بود ، عرض كردي :

اگر از تو روي برتابم ، حيوان درنده مرا زنده زنده بخورند . من از تو سواره دور شوم و تو را با كمي ياوران ، خوار نمايم ؟ اين كار ابداْ نخواهد شد.

بحارالانوار، ج98 ص 272.

نوشته شده توسط 110 در ساعت 15:44 | لینک  | 

زبان حال امام حسين عليه السلام هنگام ورود به كربلا

 

خواهرم اينجا زمين كربلاست                            

سرزمين غصه و درد و بلاست

اين زمين بوي جدايي مي دهد

                                      خاتمه بر آشنايي مي دهـــــد

خواهرم اين جا اسيرت مي كنند

                                      در همين ده روز پيرت مي كنند

مي شوي تو غرق ناله ؛ غرق آه

                                      مي زنم من دست و پا در قتلگاه

دخترم را در غريبي مي كُشند

                                      گوشوار، از گوشهايش مي كِشند

خصم حيدر تيغ بر رويم كِشــد

                                      شمرِ بي شرم و حيا، مويم كِشـــد

در همين جا، كوفيان دف مي زنند

                                                در عزايم،  هلهله، كف مي زنند

مي بُرند اين جا گلو و حنجرم

                                                پيش تو، بر روي نِي، آيد سرم

 

 

 

السلام عليكم يا اهل بيت النبوة

در خانه ي دل، غم حسين است

چـون مـاه محـرم حسين است

بي شبهه بُوَد خــــدا عــــــــزادار

هر جاي كه ماتم حسين است

بـر قبـله ي عشــــق، جاودانـــــه

افـــراشته پــرچم حسين است

هــر درد كنــــــــد دوا به عالـــــم

اشكي كه به ماتم حسين است

 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 13:37 | لینک  |