
صبح صادق دمید و نور آورد
نوری از سرزمین طور آورد
رو سیاهی ست کار صبح دروغ
فجر صادق چراغ نور آورد
ششمین خم به خمسرای غدیر
در خمستان باده شور آورد
روز میلاد آن یگانه ترین
آسمان مژده ی ظهور آورد
دختر گل به بزمگاه نسیم
آب و آئینه و سرور آورد
او که آئینه دار عصمت بود
ماه و خورشید در حضور آورد
نغمه ی آسمانی داود
مصحف عشق با زبور آورد
صبر و آرامش و شکیبایی
در دل تنگ ناصبور آورد
رودی از بحر بیکران علوم
از دل شام بی عبور آورد
تا سیاهی بشوید از دلها
آبی از کوثر طهور آورد
در کویر دل گنهکاران
موج فریاد یا غفور آورد
مهربان غریب خانه دوست
مهربانی ز راه دور آورد
باز دست زمانه ی تزویر
کشته ی عاشق ی غیور آورد
/42uthrl.jpg)

ای بارقه ی پاکی مهر از تو شکوفا شـد
تو معنی لولاکی هستـی ز تو پیدا شـــد
تو لـــــــم یزلی بودی نور ازلی بـودی
همراز علی بودی آدم ز تــو گویا شــد
می آمده مست از تو سرمستیِ هست ازتو
در صُبح الست از تو گل غنچه ی دل شـد
ای چشمه ی زاینده در جاری آینـــــده
هستی ز تو پاینده عالم ز تــــو بر پا شـد
خوشبو شده گُل با تو اندیشه ی گل با تو
ای ختم رُسُل با تو عشق آمد و شیـدا شـد
روئیـــــد گل از نامت وز خرمی کامت
با زمـــــزم پیغامت رود آمد و دریا شـد
تو از من و ما دوری سر منــزل منظوری
در وادی شب نوری روشن ز تو سینا شــد
بُوی احدی بویت خوی صمدی خــــویت
خورشید دل از رویت سر بر زد و زهرا شـد
آئیـــــــــن درخشانت گُلخانه ی قرآنت
پیمـــانه پیمـــانت پـــــــویائی فردا شد

یک نفس یاد خدا
یک سبد خاطر آسوده و شاد
یک بغل شبنم آرامش صبح
یک هزار آینه از جنس دعا
همه تقدیم شما

