تبليغاتX
رضویه

. در آيين اسلام


در قرآن مجيد گفتار صريحي دربارة آخرالزمان نيست و اين اصطلاحي است كه در احاديث و مؤلفات مسلمانان به چشم مي‌خورد. احاديث آخرالزمان را بسياري از محدثان از جمله بخاري (19/49)، ابوداود (4/113)، ابن ماجه (1/49)، احمد بن حنبل (3/5) و مجلسي (52/185، 207، 212، 261) آورده‌اند.
اين اصطلاح، در كتابهاي حديث و تفسير در دو معني به كار رفته است: نخست، همة آن قسمت از زمان كه بنابر عقيدة مسلمانان، دوران نبوت پيامبر اسلام است و از آغاز نبوت پيامبر تا وقوع قيامت را شامل مي‌شود. دوم، فقط آخرين بخش از دوران ياد شده كه در آن مهدي موعود ظهور مي‌كند و تحولات عظيمي در عالم واقع مي‌شود. اتصاف حضرت محمد(ص) به پيامبر آخرالزمان در ميان مسلمانان با اين دو مطلب ارتباط دارد: نخست اينكه پيامبر اسلام خاتم پيامبران است و شريعت وي به دليل كامل بودن تا پايان اين عالم اعتبار دارد و او پيامبر آخرين قسمت از زمان است كه به قيامت مي‌پيوندد؛ ديگر اينكه در نخستين سده‌هاي اسلام، حداقل تصور عده‌اي از مسلمانان چنين بود كه قيام قيامت نزديك است و ظهور پيامبر اسلام در عصري واقع شده كه به قيامت متصل است.

اين عقيده به رواياتي مستند بود كه از پيامبر نقل مي‌شد و به موجب آنها وي گفته بود كه ميان عصر وي و برپا شدن رستاخيز فاصلة چنداني نيست. در يكي از اين روايات آمده كه پيامبر در يكي از روزها به هنگام غروب آفتاب به اصحاب خود فرمود: «آنچه از عمر دنيا باقي مانده، به گذشتة آن همان نسبت را دارد كه باقي‌ماندة وقت امروز نسبت به گذشتة آن دارد» (طبري، 1/10). در روايات ديگري آمده كه پيامبر مي‌فرمود: «ميان من و قيامت فاصله نيست، همان سان كه ميان دو انگشت سبابه و وسطي فاصله نيست» (مسلم، 2/581). گرچه در اسناد اين روايات، هنوز تحقيق لازم به عمل نيامده و صحت استناد آنها به پيامبر اسلام محرز نيست، ولي مسلماً اين روايات در تفكر مسلمانان اثر مي‌بخشيده و اين تصور را پيش مي‌آورده كه ميان بعثت پيامبر اسلام و برپا شدن رستاخيز فاصلة بسيار كمي است.

مسلمانان از تصور عمومي پيشينيان دربارة محدوديت زمان اين عالم و تعيين سنوات آن متأثّر بودند. تصور پيشينيان اين بود كه از آغاز اين جهان چندين هزار سال بيش نمي‌گذرد و جهان مادي عمر كوتاهي دارد و آغاز و انجام آن به هم نزديك است. طبري ضمن نقل عقايد گذشتگان دربارة مقدار زمان اين جهان مي‌نويسد: پاره‌اي آغاز تا انجام «زمان» را 000،6 سال مي‌دانند و پاره‌اي 7000 سال، ولي من اين مدت را 14000 سال مي‌دانم. 7000 سال از آغاز خلقت تا پايان آفرينش آدم ابوالبشر و 7000 سال پس از آن تا قيام قيامت (تاريخ، 1/55). ابن اثير نيز مانند همين مطالب را نقل كرده است (الكامل، 1/14). پاره‌اي از دانشمندان مسلمان تاريخگذاري عالم و تعيين باقي‌ماندة عمر آن را آن‌گونه كه از طبري و ابن اثير نقل شد، از جملة اسرائيليات مي‌شمارند و رد مي‌كنند. آنان بر اين عقيده‌اند كه به موجب آية «وَعِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَهِِ» (لقمان /31/34، زخرف /43/85) و آيات مشابه آن، كسي غير از خداوند از عمر عالم آگاه نيست و پيش‌بيني باقي‌ماندة آن امكان ندارد.

در فرهنگ عامة مسلمانان مخصوصاً شيعه، اصطلاح آخرالزمان حكايت از عصري مي‌كند كه مهدي موعود در آن ظهور مي‌كند و تحولات ويژه‌اي در ج0هان رخ مي‌دهد. در روايات مسلمانان براي اين عصر مشخصات ويژه‌اي (به نام علائم آخرالزمان) نقل شده است.

از مجموع رواياتي كه در كتابهاي حديث، تفسير و تاريخ دربارة عصر ظهور مهدي موعود نقل شده، دو مطلب دربارة مشخصات آخرالزمان ــ به معني عصر مهدي موعود ــ به صورت تواتر معنوي به دست مي‌آيد. نخست اينكه اينكه در اين عصر، پيش از ظهور مهدي موعود، فسادر اخلاقي و بيداد و ستم همة جوامع بشري را فرا مي‌گيرد و به صورت عام‌ترين پديده در روابط انسانها درمي‌آيد. ديگر اينكه پس از ظهور مهدي، تحول عظيمي در جوامع واقع مي‌شود، فساد و ستم از ميان مي‌رود و توحيد و عدل و رشد كامل عقلي و عملي در سراسر زندگي انسانها گسترش مي‌يابد. معروف‌ترين حديث كه با عبارات گوناگون نقل شده، علامت اصلي دوران حكومت مهدي در آخرالزمان را بال گستردن داد بر سراسر جهان ياد مي‌كند: خداوند جهان را كه از بيداد و تباهي آكنده شده است، به وسيلة او از قسط و عدل پر مي‌سازد (ابن ماجه، 2/1336؛ مجلسي، 52/266). برخي، مجموعة مشخصات و علائم آخرالزمان را كه مربوط به عصر مهدي موعود مي‌شود و در احاديث پيشگويي شده است. چنين تفسير كرده‌اند: پيروزي نهايي صلاح و عدالت و آزادي، حكومت جهاني واحد، عمران تمام زمين، بلوغ بشريت به خردمندي كامل و آزادي از جبرهاي طبيعي و اجتماعي، برقراري مساوات كامل ميان انسانها در امر ثروت، منتفي شدن كامل مفاسد اخلاقي، منتفي شدن جنگ و سازگاري انسان و طبيعت (مطهري، 60)

 در پاره‌اي از روايات اسلامي براي آخرالزمان علائم ديگري نيز ياد شده است، مانند ظهور دجال، ظهور دابَّهُ الاَرض كه چهارپايي عظيم‌الجُثَّه است و خروج يأجوج و مأجوج (ه‍ م م) و نزول عيسي در ميان مردم (بخاري، 24/185ـ190؛ مجلسي، 52/181).

گرچه اين روايات كه از وقوع يك رشته رويدادهاي غيرعادي خبر مي‌دهد، در بسياري از كتابهاي حديث و ساير مؤلفات اسلامي نقل شده، ولي تاكنون پژوهش لازم دربارة صحت اسناد آنها انجام نيافته است و نيز دربارة محتواي آنها تفسيري كه مورد اتفاق باشد، ارائه نگرديده است. عده‌اي از دانشمندان مسلمان مقصود واقعي اين احاديث را همان مي‌دانند كه از ظواهر الفاظ حديث بر‌مي‌آيد و عده‌اي دير مي‌كوشند تعبيرات اين روايات را به صورت رمز و تمثيل بفهمند.

افزون بر اصطلاح «علائم آخرالزمان»، در فرهنگ مسلمانان اصطلاح مشابه ديگري است و آن «اَشْراطُ السّاعَه» (علادم برپا شدن رستاخيز) است. گرچه اين اصطلاح به علائم وقوع قيامت اختصاص دارد، ‌ولي از بررسي رواياتي كه زير اين عنوان در كتابهاي حديث نقل شده است، بر مي‌آيد كه مضمون اين روايات، مطالب مشترك بسياري با روايات آخرالزمان دارد و بسياري از علائم، در هر دو دسته از روايات ذكر شده است (ابن ماجه، 2/1341، 1342، 1343). با وجود اشتراك در مضمون روايات ياد شده، اين مطلب مسلم است كه در همة ادوار تاريخ مسلمانان، مسألة آخرالزمان به صورت آشكاري از مسألة قيامت تفكيك شده است. به عقيدة مسلمانان، قيامت همان احوالي است كه پس از فناي اين عالم مادي واقع مي‌شود، ولي دورة آخرالزمان، قسمت پاياني همين عالم است و به اين عقيده مربوط مي‌شود كه عالم اجسام (دنيا) سرانجام فاني خواهد شد و زمان به پايان خواهد رسيد.

در نظر عده‌اي از مفسران متأخر مسلمان، علاوه بر رواياتي كه از آن سخن گفته شد، در قرآن آياتي است كه نظر به آيندة جوامع انساني دارد و دربارة حكومت توحيد و عدل در آيندة زندگي انسان مطالبي بيان مي‌كند. اينان معتقدند كه آيات مربوط به استخلاف انسان در زمين، فرمانروا شدن نيكوكاران زمين (وراثت صالحان) و پيروزي حق بر باطل به رغم جولان دائمي باطل، آياتي هستند كه سرنوشت آيندة بشريت را پيشگويي مي‌كنند و مستقيماً به مسألة آخرالزمان مربوط مي‌شوند. محمد رشيد رضا (9/80)، محمدحسين طباطبايي (14/330) و سيد قطب (5/3001، 3002)  به ترتيب در ذيل آيات 128 از سورة 7 (اعراف)، 105 از سورة 21 (انبياء) و 171ـ172 از سورة 37 (صافات) قرآن، اين عقيده را توضيح داده‌اند.
اينان، ايات و روايات مربوط به تحولات آخرالزمان را بيانگر نوعي فلسفة تاريخ مي‌دانند. اين مفسران كه از روحية خاص عصر ما يعني جست‌وجوي نوعي فلسفه براي تاريخ انسان متأثرند، در صدد كشف فلسفة تاريخ از ديدگاه اسلام برآمده‌اند و آن را در اين ايات و امثال آن يافته‌اند. در نظر اينان، تحولات آخرالزمان كه در روايات بيان شده، چيزي جز آيندة طبيعي جامعة انساني نيست. عصر آخرالزمان عبارت است از دوران شكوفايي تكامل اجتماعي و طبيعي نوع انسان. چنين آينده‌اي امري است محتوم و مسلمانان بايد انتظار آن را بكشند.


نظر جمعي از علما آن است كه اين انتظار هرگز نبايد به گونة چشم دوختنِ منفعلانه به وقوع حوادث باشد، بلكه بايد حالتي باشد سراسر پر از فعاليت و اميدواري. مسلمانِ خواهان صلاح جامعة انساني و آگاه از تحقق قطعي اهداف تاريخي انتظار بايد سرشار از اميد، آمادگي و كوششي در خور اين انتظار باشد: انتظاري مثبت، نه منفي.

در چارچوب اين برداشت فلسفي، آخرالزمان قطعة معيّني از تاريخ نوع انسان است كه نه ممكن است پيش افتد و نه ممكن است واپس افكنده شود. نوع انسان بايد حركت تكاملي تدريجي خود را كه بر مبناي پيروزي تدريجي حق بر باطل صورت مي‌گيرد، همواره دنبال كند تا به دورة آخرالزمان برسد.
در نقطة مقابل اين تصور كه طرحي براي فلسفة تاريخ است، در آثار اكثر مسلمانان قديم اعم از شيعه و سني مسألة آخرالزمان ظاهراً به فلسفة تاريخ ربط داده نشده است.

علماي قديم نه در تفسير آيات سخن از تحول طبيعي جامعة انساني به سوي حكومت توحيد و عدل به ميان آورده‌اند و نه روايات آخرالزمان را به چنين فلسفه‌اي براي تاريخ مربوط كرده‌اند. در نظر آنان تحولات آخرالزمان امري است غيرعادي كه در آخرين بخش از زندگي نوع انسان واقع مي‌شود و به تحولات قبلي جامعة انساني مربوط نمي‌گردد. در آثار آنها تاريخ عبارت است از مجموعة حوادث پراكنده؛ و پيروزي حق بر باطل در آخرالزمان حادثه‌اي است مخصوص همان عصر و نه فلسفه‌اي كه تاريخ براساس آن حركت مي‌كند. مبناي عقيده به حكومت توحيد و عدل در آخرالزمان نيز صرفاً همين است كه چنين مطلبي از طريق روايات پيشگويي شده است. فكر تكامل اجتماعي انسان در طول تاريخ براي آنان ناشناخته است. در چهارچوب تصور اين پيشينيان، برخلاف آنچه در برداشت فلسفي از آخرالزمان ديده مي‌شد، ممكن است كه هر قطعه‌‌اي از تاريخ نوع انسان، آخرالزمان باشد. چيزي كه هست، فقط خدا مي‌داند اين قطعه كدام است. تفاوتي كه ميان علماي قديم شيعي و سني در اين مسأله هست، اين است كه علماي اهل سنت آياتي را كه در آنها وعدة پيروزي حق بر باطل و وراثت مؤمنان در زمين داده شده، مربوط به پيروزيهاي صدر اسلام مي‌دانند، ولي علماي شيعه معتقدند كه اين آيات مربوط به عصر مهدي موعود است.
اين دانشمندان در ذيل آيات مذكور رواياتي را از امامان شيعه نقل كرده‌اند كه به موجب آنها اين آيات از تحولات آخرالزمان خبر مي‌دهد (طوسي، 7/283ـ284، 8/129). بدين‌سان، در ميان شيعه پيشگويي حكومت توحيد و عدل در آخرالزمان تنها منحر به روايات نبود، بلكه قرآن نيز يكي از منابع اين مطلب به شمار مي‌آمد. افزون بر اين، عقيدة شيعه به اين مطلب كه مهدي موعود در 256ق/870م از صلب امام حسن عسكري(ع) متولد شده و پس از 70 سال دوران غيبت كبري را آغاز كرده است و در آينده ظهور خواهد كرد، انتظار آخرالزمان را در ميان شيعه قوت بخشيده است. بر اثر مجموع اين عوامل بود كه در طول تاريخ اسلام، شيعه به صورت يك اقليت معارض و مبارز درآمد و در ميان آنان قيامهاي دامنه‌دار متعددي به وقوع پيوست. ولي اين تفاوت كه در نگرش اهل سنت و شيعه دربارة آخرالزمان در كار بود، به اين معني نبود كه قدماي شيعه نوعي فلسفة تاريخ پديد آورده بودند و به تكامل اجتماعي نوع انسان در طول تاريخ معتقد بودند. در آثار علماي قديم شيعه كه دربارة مهدي موعود تأليف شده، دربارة حكومت توحيد و عدل در عصر مهدي تأكيدات فراوان شده است، ولي از بينش فلسفي دربارة تاريخ، سخني به ميان نيامده است. از باب گواه بر اين مطلب، مي‌توان كتابهاي الغيبه و اكمال الدين را از طوسي و ابن بابويه ياد كرد.
آنچه دربارة‌ فقدان فلسفة تاريخ در آثار اكثر علماي قديم اسلام گفته شد، به اين معني نيست كه در هيچ‌يك از متون قديمي مسلمانان مجال چنين استنباطي نيست. در پاره‌اي از متون به تعبيراتي دربارة آيندة جوامع بشري بر مي‌خوريم كه فهميدن آنها به صورت فلسفة تاريخ مناسب‌تر از فهميدن آنها به صورت نوعي پيشگويي به نظر مي‌آيد. در رسايل اخوان الصفا چنين آمده است: ظهور دولت در ميان بعضي از مردم و امتها و افزايش قدرت برخي از پادشاهان و خروج بعضي از شورشگران و تجديد ولايات در حوزة ملك و حوادث ديگري از اين‌گونه، در جهت صلاح شأن جهان و رساندن آن به ترقي و كمال است. نيز هر چند عوامل تباهي مانند جنگها و فتنه‌ها و غارتگريها، در ميان مي‌آيند و در نتيجة آنها برخي شهرها ويران مي‌گردند و رشد و رونق بعضي اقوام از ميان مي‌رود، سرانجامِ همة آنها به سوي صلاح و بهبود است (3/264).
ابن خلدون نيز از جمله كساني است كه در مقدمه خود به نوعي فلسفة تاريخ قائل شده است.
كليات عقايد مربوط به آخرالزمان از جمله مطالبي است كه تقريباً در ميان همة فرقه‌هاي بزرگ اسلام پذيرفته شده است، ولي اينكه آيا تحولات آخرالزمان با ظهور مهدي موعود پديدار خواهد شد نيز اينكه مهدي موعود چه كسي است، مورد اختلاف است.

مآخذ: ابن اثير، عزالدين، الكامل، بيروت، دارصادر، 1979م؛ ابن بابويه، محمد بن علي، اكمال الدين، نجف، المطبعه الحيدريه، 1389ق، جم‍ ؛ ابن حنبل، احمد، مسند، بيروت، دارصادر، 13، 38، 5/235؛ ابن ماجه، محمد بن يزيد، سنن، بيروت، دارالفكر، 1395ق؛ ابوداود، سليمان بن اشعث، سنن، داراحياء السنه النبويه؛ رسائل اخوان الصفا، تهران، مكتب الاعلام الاسلامي، 1405ق؛ بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح (كتاب الفتن)، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1981م؛ ترمذي، محمد بن عيسي، الجامع الصحيح، به كوشش ابراهيم عطوره عوض، مصر، مصطفي البابي الحلبي، 4/48، 50؛ رشيدرضا، محمد، المنار، بيروت، دارالمعرفه؛ زمخشري، محمود بن عمر، الكشاف، بيروت، دارالمعرفه للطباعه و النشر، 1/62؛ طباطبايي، محمدحسين، الميزان، بيروت، مؤسسه‌الاعلمي، 1391ق؛ طبري، محمد بن جرير،‌ تاريخ، به كوشش دخويه، ليدن، 1881ـ1882م؛ طوسي، محمد بن حسين، التبيان، به كوشش احمد حبيب قصير العاملي، بيروت، داراحياء التراث العربي؛ همو، الغيبه، نجف، مكتبه‌الصادق، 1385ق، جم‍ ؛ قطب، سيد، في ظلال القرآن، بيروت، دارالمشرق، 1982م؛ مجلسي، محمدتقي، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1983م؛ مسلم، ابوالحسين، صحيح، بيروت، دارالكتب العلميه، 1397ق؛ مطهري، مرتضي، جامعه و تاريخ، تهران، صدرا، ص 45ـ 65؛ همو، قيام و انقلاب مهدي، تهران، صدرا، 1398ق.

نوشته شده توسط 110 در ساعت 11:35 | لینک  | 

 

شهادت پيامبر عظيم الشأن اسلام و حضرت امام حسن مجبتي عليه السلام و امام رضا عليه السلام را به تمامي شيعيان جهان تسليت مي گوييم.

 

 

در سوگ نبي جهان سيه مي پوشد

در سينه دل از داغ حسن مي جوشد

از ماتم هشتمين امام معصوم

هر شيعه ز درد جام غم مي نوشد.

 

 

 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 21:44 | لینک  | 

 

آخِرٌ الزَّمان، اصطلاحي كه در فرهنگ اديان بزرگ دنيا ديده مي‌شود و در اديان ابراهيمي از اهميت و برجستگي ويژه‌اي برخوردار است. عقايد مربوط به آخر الزمان بخشي از مجموعة عقايدي است كه به پايان اين جهان و پيدايش جهان ديگر مربوط مي‌شود و اديان بزرگ دربارة آن پيشگوييهايي كرده‌اند. در اين مقاله نخست به بررسي عقايد مسلمانان پرداخته مي‌شود و سپس به لحاظ قرابت ميان اسلام و آيين يهود و مسيحيت، عقايد اين دو آيين آورده مي‌شود. در پايان براي آگاهي از فرهنگ باستاني ايران قبل از اسلام، عقايد زردشتي دربارة آخرالزمان به اين مقاله افزوده مي‌گردد.



نوشته شده توسط 110 در ساعت 8:28 | لینک  |