عيد سعيد غدير خم روز امامت و ولايت روز به كمال رسيدن اسلام بر تمامي مسلمين جهان مبارك

غدير
واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.
آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.
داستان غدير خم
سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند.
نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله نازل شد و از جانب خدا پيام آورده كه: «اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكرده اي و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد همانا خداوند گروه كافران را هدايت نمي كند.» پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بيابان بي آب و در زير آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبري از جهاز شتران براي پيامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روي به مردم كردند. ابتدا خداي را سپاس فرموده و از بديهاي نفس اماره به او پناه جست و فرمود: اي مردم بزودي من از ميان شما رخت بر مي بندم, آنگاه مي افزايد چه كسي بر مؤمنين در ارزيابي مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتراست همه يك سخن مي گويند خدا و پيامبرداناترند. رسول گرامي مي فرمايد آيا من به شما از خودتان اولي و سزاوارتر.نيستم و همگان يك صدا جواب مي دهند كه چرا چنين است آنگاه فرمود: من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم يكي ثقل اكبر كه كتاب خداست و ديگري ثقل اصغر كه اهل بيت منند. مردم، بر آنان پيشي نگيريد و از آنان عقب نمانيد. آنگاه دست علي (عليه السلام) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا ديدند و شناختند سپس فرمود: خداوند مولاي من و من مولاي مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. اي مردم هر كس كه من مولا و رهبر اويم اين علي هم مولا و رهبر اوست و اين جمله را سه بار تكرار كرد و چنين ادامه داد: پروردگارا، دوستان علي را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدايا علي را محور حق قرار ده و سپس فرمود:
فَليُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِيامَة
پس برسانند حاضران غائبان را و پدران فرزندان را تا روز قيامت.

فرازی از خطابه غديرپيامبر خدا (صلی الله عليه وآله)
خطابه غدير تنها خطابه ايست که پيامبر خدا (صلی الله عليه وآله) نه تنها شنيدن و دانستن آنرا برای همگان واجب دانسته اند، بلکه رساندنش به ديگران را نيز بر ما تکليف نموده اند و اين امر در مورد هيچ خطبه ديگری از ايشان سابقه ندارد. وبسايت غديرخم اين جمله را در صدر اساسنامه فعاليتهای خود قرار داده و می کوشد این خطابه که در واقع آخرين خطابه و وصيت نامه رسول خدا (صلی الله عليه وآله) برای تمامي نسل بشر می باشد را بدون هيچ کم و کاست به گوش کسانی که از آن بی خبرند، برساند.
(لازم است حاضران اين خبر را به غايبان برسانند.) هنوز اجتماع به حال خود باقي بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحي گوش جان محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) را نواخت كه: «امروز دينتان را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم» و بدين سان علي (عليه السلام) از جانب خداوند براي جانشيني پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) برگزيده شد.
سنديت واقعه غدير خم
مرحوم علامه امينى در کتاب الغدير خود نام راويان حديث غدير را به ترتيب زمان زندگى ذكركـرده اسـت:
در ميان اصحاب رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم ) 110 نفر,.
در ميان تابعين 84 نفر,
در ميان علماى قرن دوم هجرى 56 نفر,
در ميان علماى قرن سوم هجرى 92 نفر,
در ميان علماى قرن چهارم هجرى 43 نفر,
در ميان علماى قرن پنجم هجرى 24 نفر,
در ميان علماى قرن ششم هجرى 20 نفر,
در ميان علماى قرن هفتم هجرى 21 نفر,
در ميان علماى قرن هشتم هجرى 18 نفر,
در ميان علماى قرن نهم هجرى 16 نفر,
در ميان علماى قرن دهم هجرى 14 نفر,
در ميان علماى قرن يازدهم هجرى 12 نفر,
در ميان علماى قرن دوازدهم هجرى 13 نفر,
در ميان علماى قرن سيزدهم هجرى 12 نفر,
در ميان علماى قرن چهاردهم هجرى 19 نفر
حديث غدير در کتب معتبر اهل سنت از جمله در کتاب «مسند» امام احمد حنبل, در «سنن» ترمذى, «مسند احمد» و در «مستدرك» حافظ ابن عبداللّه حاكم نيشابورى به مضامين مختلف ذکر شده است.
مفهوم عيد
هيجدهم ذي الحجه روز غدير خم را مسلمين خصوصاً شيعيان عيد شمرده اند. لغويون عيد را از مشتقات ماده "ع و د" به معناي بازگشت مي دانند و در نوروز بازگشت حيات را به پيكر سرد گرامي مي دارند حياتي كه در هجوم خزان به سردي مي گرايد و در بيداد سرماي زمستان تا مرز نيستي پيش مي رود تا آنجا كه گويي هرگز نبوده است.
در مقام تطبيق اين نكته با موازين مكتبي و مذهبي بايد گفت عيد آدمي بزرگداشت بازگشت حيات معنوي انسان است. در چنين باوري نوروز انسان روزي است كه وي به خويشتن باز گردد و گمشده اش را دريابد. مثلا در ماه مبارك رمضان آدمي بعد از سي روز جهاد و مجاهده با نفس سركش تمام ناخالصي هاي وجودش را ذوب ميكند تا عبوديت ناب در آن تجلي كند و آنگاه عيد فطر است. پس عيد اسلامي بازگشت حيات است و تعيين آن بر عهده شرع اقدس غدير بنا بر اين تفسير هر دو شرط را دارد يعني هم بازگشت به خويشتن است . و هم از طرف شرع مشخص شده است.غدير بازگشت حيات دوباره اسلام است علاوه اينكه عيد غدير تشريع هم شده است در زير به نمونه هايي از رواياتي كه غدير را عيد شمرده اند اشاره مي شود فرات بن ابراهيم كوفي از امام صادق عليه السلام نقل ميكندكه ايشان به نقل از پيامبر اكرم فرمودند: يوم غدير خم افضل اعياد امتي روز غدير بزرگترين عيد امت من است حسن بن راشد مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم غير از عيد فطر و قربان براي مسلمانان عيد ديگري هم هست فرمودند بلي و اين عيد از آن دو عيد ديگر با فضيلت تر است. گفتم كدام روز است؟ فرمود: روز هيجدهم ماه ذي حجه عيد غدير خم. عرض كردم قربانت شوم در آن روز چه اعمالي انجام دهيم ؟ روزه بگيريد بر محمد و آلش صلوات بفرستيد ...... يقين بدانيد فرمودند انبيا عليهم السلام روزي كه وصي خود را نصب مي كردند امر مي كردند كه آن روز را جشن بگيرند. وقتي به سيره ائمه و پيامبر اكرم مراجعه مي شود در مي يابيم كه پيامبر و امير مؤمنان و ساير ائمه با روز غدير به عنوان يك عيد برخورد كرده و مسلمانان را به تبريك و تهنيت گفتن به هم دعوت كرده اند. امام حسن عليه السلام روز عيد غدير در كوفه مهماني بزرگي برپا مي داشتند. امام علي با فرزندان و گروهي از پيروانش بعد از نماز براي شركت در مجلس به منزل امام حسن عليه السلام مي رفتند .و پس از اتمام مهماني امام حسن عليه السلام هدايايي به مردم اعطا مي فرمود .لذا اين حركت امام حسن عليه السلام موجب شد مردم به روز عيد غدير عادت كنند.
اعمال غدير
حادثه غدير حادثه بزرگي است و عيد غدير عيدي بزرگ و شايد شريفترين عيد مسلمانان است. در بيان ائمه عليهم السلام براي اين روز بزرگ اعمالي وارد شده است كه به برخي از آنان اشاره مي شود
1ـ تحكيم بيعت با ولايت
همانگونه كه پيامبر اكرم بعداز نصب امام علي عليه السلام به امامت مسلمين به جماعت مسلمانان امر كرد كه با او بيعت كنند در سالروز آن حماسه جاويدپيامبر تجديدآن بيعت سفارش شده است. لذا زيارت اميرالمؤمنين و ساير ائمه مستحب است. به همين منظور ادعيه زيادي نيز وارد شده است
2ـ اظهار سرور و شادماني
در وصف شيعه و شيعيان گفته شده است كه به شادي ما ائمه شادند و به حزن ما محزون و مسلم است كه عيد غدير شادي بخش ترين عيد ائمه است و شادماني شيعه در اين روز فرض است و هارون گويد در روز هيجدهم ذي حجه خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم كه فرمود: حقا كه روز غدير روز عيد فرح و سرور است در روز عيد غدير اظهار فرح و اميرالمؤمنين علي عليه السلام نيز فرمودند: در روز عيد غدير اظهار فرح وشادماني کنيد و برادران مسلمان خود را نيز شاد گردانيد.
3ـ مصافحه كردن
مصافحه يا دست دادن از آداب اسلامي است و در روز عيد غدير به آن تاكيد بيشتري شده است. امام علي عليه السلام فرمودند روز عيد غدير هنگامي كه يكديگر را ملاقات مي كنيد با هم مصافحه کنيد.
ذكر مخصوص اين روز نيز هنگام مصافحه سفارش شده است . الحمد لله الذي جعلنا من التمسکين بولايت اميرالمؤمنين و الائمه عليهم السلام ترجمه سپاس خداي را كه ما را از جمله درآويختگان به ولايت اميرالمؤمنين علي و ائمه عليهم السلام قرار داد.
4ـ پيمان اخوت و برادري
از برنامه هاي اسلام ايجاد اخوت و برادري است. و به همين منظور پيامبر اكرم بين مسلمانان مهاجرين و انصار پيمان برادري بست و با پيمان اخوت علي را با خويش برادر نمود و در برخي از زيارات كه خطاب به پيامبر مي خوانيم: السلام عليك و علي اخيك علي بن ابيطالب عليه السلام يعني سلام بر تو و برادرت علي اشاره به همين برادري است . پيمان برادری و عقد اخوت بستن از اعمال وارده در روز غدير است و صيغه مخصوصي دارد كه در مفاتيح الجنان آمده است.
5ـ احسان و انفاق
احسان و انفاق از دستورات ويژه اسلامي است اما در ايام بزرگ مثل عيد غدير بر آن تاكيد بيشتري شده است در سيره امام حسن عليه السلام است كه ايشان روز عيد غدير مهماني مي داد و شخص امام علي عليه السلام نيز در آن مراسم شركت مي كرد.
6ـ صله رحم
صله رحم از پسنديده ترين آداب اسلامي است و شرع مقدس اسلام بر مطلب تأكيد فراوان نموده است. اما در روز عيد غدير بر اين نكته سفارش بيشتري شده است. امام صادق عليه السلام مي فرمايد: از كارهايي كه در روز عيد غدير مستحب است صله رحم است.
7ـ رفع حاجت مؤمنان
رفع حاجت مؤمنان از جمله اعمالي است كه اسلام براي آن ارزش خاصي قائل شده است. و ائمه آن را از چند طواف برتر مي دانند. در روز غدير اين عمل فضيلت بيشتري دارد. امام علي عليه السلام فرمودند: كسي كه مؤمنان را در روز غدير تكفل كند نزد خداي متعال من ضامنش هستم كه از كافر شدن و پريشان شدن در امان باشد. يعنی رفع حاجت مومنان سبب عاقبت به خيري است .
8ـ غسل كردن و لباس نو پوشيدن
امام صادق عليه السلام فرموده اند در روز عيد غدير پاكيزه ترين لباسهاي خود را بر تن بپوش. با غسل طهارت معنوي حاصل مي شود و با نظافت طهارت ظاهري
9ـ تشكيل اجتماع
در روز عيد غدير به جهت يادآوري روزي كه پيامبر به امر خداوند علي عليه السلام را به امامت امت اسلامي نصب كرد بجاست در مراكزگوناگون گردآييم و به ياد آن روز بزرگ و ثمراتش شادمان باشيم. ائمه سفارش كرده اندكه به جهت يادآوري مقام محمد صلوات الله عليه و آل او عليهم السلام اجتماعات تشکيل بشود .و خود نيز از اين گونه اجتماعات برپا مي داشتند.
10ـ دعا روزه و عبادت
روزه و دعا از اعمالي است كه در همه اعياد مورد سفارش و تاكيد است خاصه در روز عيد غديرحسن بن راشد گويد از امام صادق عليه السلام درباره عيد غدير پرسيدم و حضرت فرمود: اين عيد از عيد قربان و فطر برتر است. آن روز را روزه بگيريد و بر محمد و آلش زياد صلوات بفرستيد.

خدایا فرج آقا و سرور و مولایمان را برسان ![]()
میلاد باسعادت دهمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت امام علی النقی علیه السلام مبارک باد![]()
![]()
عید غدیر خم التیامی بر زخم های ما ![]()
![]()
شور حسینی نزدیک است قلبهایتان را آماده کنید![]()
هر روز زیارت عاشورا را بخوانید ![]()
هر روز دعای عهد را بخوانید![]()
هر روز به امید ظهور و سلامتی آقایمان یکصد صلوات بفرستید.![]()

ابليس اي خداي بديها! تو شاعري؟
من بارها به شاعريت رشك برده ام
شاعر تويي كه اين همه شعر آفريده اي
غافل منم كه اين همه افسوس خورده ام
"عشق" و "قمار" شعر خدا نيست، شعر توست
هرگز كسي به شعر تو بي اعتنا نماند
غير از خدا كه هيچ يك از اين دو را نخواست
در "عشق" و در "قمار" كسي پارسا نماند
"زن" شعر توست با همه مردم فريبي اش
"زن" شعر توست با همه شور آفريدنش
"آواز" و "مي" كه زادة طبع خدا نبود
اين خوردنش حرام شد آن يك شنيدنش
در"بوسه" و "نگاه"، تو شادي نهفته اي
در "مستي" و "گناه"، تو لذت نهاده اي
بر هر كه، در بهشت خدايي طمع نبست
دروازة بهشت زمين را گشاده اي
اما اگر تو شعر فراوان سروده اي
شعر خدا يكي است ولي شاهكار اوست
شعر خدا "غم" است "غم" دلنشين و بس
آري، غمي كه معجزة آشكار اوست!
دانم چه شعرها كه تو گفتي و او نگفت
يا از تو بيش گفت و نهان كرد نام را
اما اگر خدا و تو را پيش هم نهند
آيا تو خودكدام پسندي؟ كدام را؟
ميلاد پيامبر اوالعزم حضرت عيسي مسيح عليه السلام و فرا رسيدن كريسمس و آغاز سال نو ميلادي بر تمامي مسيحيان جهان و هموطنان ايراني مبارك باد.
تاريخچه درخت كريسمس
سنت درخت کريسمس، به آلمان قرن شانزدهم ميلادی و زمانی که مسيحيان، درختان تزيين شده را به خانه های خود آوردند، برميگردد. همچنين در آن زمان عده ای هرمهايی از چوب ميساختند و آنرا با شاخه های درختان هميشه سبز و شمع تزيين ميکردند.
به تدريج رسم استفاده از درخت کريسمس در بخشهای ديگر اروپا نيز طرفدارانی پيدا کرد. در سال 1841، انگلستان، پرنس آلبرت (Prince Albert)، شوهر ملکه ويکتوريا (Queen Victoria) با آوردن درخت کريسمس به کاخ وييندسور (Windsor) و تزيين آن با شمع، شيرينی، ميوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چيزی مد روز مبدل کرد.
واضح است که خانواده های ثروتمند انگليسی به سرعت از اين مد پيروی کردند و با ولخرجی تمام به تزيين درخت ميپرداختند. در سالهای 1850، اين تزيينات شامل عروسک، لوازم خانه مينياتوری، سازهای کوچک، جواهرات بدلی، شمشير و تفنگ اسباب بازی، ميوه و خوراکی بود.
بسياری از آمريکاييهای قرن نوزدهم، درخت کريسمس را چيزی غريب ميدانستند و اولين درخت کريسمس در آمريکا، مربوط به سال 1830 است که آنهم توسط ساکنان آلمانی پنسيلوانيا به نمايش گذاشته شده بود. اين درخت برای جلب کمکهای مردمی برای کليسای محلی برپا شده بود. در سال 1851، چنين درختی در محوطه خارجی يک کليسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان اين قصبه بسيار توهين آميز و نوعی بازگشت به بت پرستی به شمار می آمد و آنها خواستار جمع کردن تزيينات شدند.
در حدود سالهای 1890، لوازم تزيينی کريسمس از آلمان وارد ميشد و درخت کريسمس به تدريج در ايالات متحده محبوبيت ميافت. جالب است که اروپاييان از درختان کوچکی که حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده ميکردند در حالی که آمريکاييان درختی را ميپسنديدند که تا سقف خانه برسد.
در اوايل قرن بيستم، آمريکاييان درختهای کريسمس را بيشتر با لوازم تزيينی دست ساز خودشان تزيين ميکردند اما بخشهای آلمانی/ آمريکايی همچنان به استفاده از سبب، بلوط، گردو و شيرينيهای کوچک بادامی ادامه ميدادند.
کشف برق، به ساخته شدن چراغهای کربسمس انجاميد و امکان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن ديدن درختان کريسمس در ميدان شهرها به يک منظره آشنای اين ايام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم ـ چه شخصی و چه دولتی ـ با برپا کردن يک درخت، به اسقبال تعطيلات کريسمس ميرفتند.
در تزيين درختهای کريسمس اوليه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از فيگورهای پريهای کوچک ـ به نشانه ارواح مهربان ـ يا زنگوله و شيپر ـ که برای ترسانيدن ارواح شيطانی به کار ميرفت ـ استفاده ميشد.
در لهستان، درخت کريسمس با مجسمه های کوچک فرشته، طاووس و پرندگان ديگر و تعداد بسيار زيادی ستاره، پوشيده ميشد. در سوئد، درخت را با تزيينات چوبی که با رنگهای درخشان رنگ آميزی شده اند و فيگورهای کودک و حيوانات از جنس پوشال و کاه تزيين ميکنند. دانمارکيها، از پرچمهای کوچک دانمارک و آويزهايی به شکل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده ميکنند. مسيحيان ژاپنی بادبزنها و فانوسهای کوچک را ترجيح ميدهند.
تزيين درخت در اوکراين نيز بسيار جالب است، آنها حتما در تزيين درخت خود از عنکبوت و تار عنکبوت استفاده ميکنند و آنرا خوش يمن ميدانند، زيرا بنا بر يک افسانه قديمی، زنی بی چيز که هيچ وسيله ای برای تزيين درخت و شاد کردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب ميرود و هنگام طلوع خورشيد متوجه ميشود که درخت کريسمس خانه اش با تار عنکبوت پوشيده شده است و اين تارها با دميدن خورشيد به رشته های نقره مبدل شده اند.

افسانه درخت كريسمس
افسانه های بسياری درباره پيدايش درخت کريسمس وجود دارد. يکی از آنها داستان سنت بانی فيس ـ(Saint Boniface يک راهب انگليسی که کليسای مسيحی را در فرانسه و آلمان سازماندهی کرده است.
او در يکی از سفرهای خود به گروهی از بت پرستان برميخورد که به دور درخت بلوط بزرگی گرد آمده بودند و ميخواستند کودکی را برای خدايی به نام تور (Thor)، قربانی کنند. بانی فيس برای نجات جان کودک و جلوگيری از اين رسم وحشيانه، درخت تنومند را با يک ضربه مشت خود بر زمين می اندازد. در جای اين درخت، يک نهال کوچک صنوبر ميرويد. اين قديس به بت پرستان ميگويد که اين صنوبر کوچک، درخت زندگی و نماد زندگی جاويدان حضرت مسيح است.
يک افسانه ديگر ميگويد که مارتين لوتر (Martin Luther)، بنيان گذار مکتب پروتستان، در شب کريسمس از ميان جنگلی ميگذشت. او در حين راه رفتن محو زيبايی هزاران ستاره که از ميان شاخه های درختان هميشه سبز جنگل ميدرخشيدند شده بود و آنچنان تحت تاثير اين زيبايی قرار گرفته بود که درخت کوچکی را بريد و برای خانواده اش برد. در آنجا برای به وجود آوردن منظره جنگل، درخت را با شمعهای کوچکی بر تمام شاخه ها، آراست. قصه ديگر درباره هيزم شکن فقيری است که سالها پيش، در شب کريسمس به کودک گرسنه و گمشده ای بر ميخورد و با وجود فقر فراوان، برای کودک غذا و سرپناهی محيا ميکند. هنگام صبح، هيزم شکن بيدار شده و درخت درخشان و زيبايی را در پشت در منزل خود مي بيند. آن کودک گرسنه، در واقع حضرت مسيح بوده و درخت زيبا را به عنوان هديه ای به مرد نيکوکار در آنجا گذاشته بوده است.
عده ای سرچشمه پيدايش درخت کريسمس را، "نمايش بهشت" (Paradise Play) ميدانند. در قرون وسطا، زمانی که اکثر مردم بی سواد بودند، برای آموزش داستانهای مذهبی به آنان از نمايش استفاده ميکردند. يکی از اين نمايشها، نمايش بهشت بود که درباره پيدايش آدم و حوا و داستان رانده شدن آنها از بهشت صحبت ميکرد و همه ساله در 24 دسامبر اجرا ميشد.
اجرای نمايش در زمستان، يک مشکل کوچک داشت و آن نياز به يک درخت سيب بود اما درختان سيب در زمستان باری نداشتند، با يک تغيير کوچک، مشکل حل شد و آن آويختن سيب به شاخه های درخت هميشه سبزی چون صنوبر، بود. درختهای مزين به گويهای رنگين، درواقع نوادگان اين درختهای نمايشی هستند.

تزيين درخت كريسمس
اين روزها، با ورود به هر مغازه ای، با انواع تزيينات درخت کريسمس، با جنسها، قيمتها و شکلهای مختلف روبرو ميشويم. چيزی که زمانی يک رسم ساده خانوادگی بوده، اکنون به صنعتی چندين ميليارد دلاری تبديل شده است. مانند اکثر آداب و رسوم کريسمس، اين رسم هم از درهم آميختن روميان باستان و مذهب فراگير مسيحيت به وجود آمده است. مسيحيان اوليه اعتقاد داشتند که درختان خاصی خارج از فصل خود و در شب کريسمس، به خاطر تولد مسيح، گل ميدهند.
اين اعتقاد با يک رسم رومی که عبارت از آراستن خانه با شاخه های سبز در شب سال نو بود، درهم آميخت و رسم آراستن يک درخت هميشه سبز را به طوری که تداعی کننده گل دادن آن باشد، به وجود آورد.
طبيعی است که درختان کريسمس در ابتدا به شکل ديگری و گاهی کاملا متفاوت از انواع امروزی آن تزيين ميشده اند و تزيينات اوليه تقريبا به طور کلی دست ساز يا خوردنی بوده اند.
انواع آجيل، ميوه، شيرينی و کاغذهای رنگی معمول ترين لوازم آرايش درخت بوده اند، در حالی که اکنون، يک درخت معمولی با ترکيبی از مواد تزيينی خريداری شده و خانگی تزيين ميشود و رشته چراغهای کوچک و رنگين جای شمع را گرفته است. اما شيوه تزيين شدن درخت اهميت ندارد، مهم اين است که اين درخت هنوز هم نماد يک رسم ريشه دار برای گردهمايی خانوادگی، رد و بدل کردن هدايای مختلف و ابراز محبت خالصانه ای است که شايد در طول سال زمانی برای ابراز آن وجود نداشته باشد.

كريسمس
كريسمس (به انگليسي: Christmas به فرانسوي: Noël) روزي است كه بر پايه گاهشماري مسيحيان زادروز عيسي دانسته مي شود و بزرگترين جشن مسيحيان جهان مي باشد. مسيحيان اين روز زا با آيينهاي ويژه برگزار مي كنند. براي نمونه درخت كريسمس را مي آرايند و شخصيتي به نام بابانوئل در اين روز پيشكشهايي به مردم مي دهد. بيشتر مسيحيان اين جشن را در 25 دسامبر برگزار مي كنند.

عیسی مسیح (ع) پیام آور عشق و صلح:
چهارم دی ماه برابر با ۲۵ دسامبر سالروز ميلاد پيام آور عشق و صلح، حضرت عيسی بن مريم (ع) است.
مراسم سالروز ولادت حضرت مسيح (ع) روز ۲۵ دسامبر برابر با چهارم دی ماه برگزار می شود. تاريخ اين عيد در سال ۳۳0 ميلادی مقرر شده است و کليساهای مشرق زمين در قرن ششم ميلادی به برگزاری آن پرداختند. روز ۲۵ دسامبر در روم باستان مصادف با يک جشن بت پرستی به نام تولد خورشيد شکست ناپذير بود. برخی از آشوريان اعتقاد دارند شب يلدا که تقريباً همان زمان برگزار می شود يادآور اين جشن است؛ زيرا يلدا به زبان آرامی يعنی ميلاد و معمولا به معنی عيد تولد مسيح است. در اين روز غذاهای مخصوصی طبخ شده و خانواده ها تا هفت روز از يکديگر ديدار می کنند.
عيسی مسيح (ع) در شرايطی متولد شد که يهوديان آن زمان در جستجوی مسيحا بودند تا قوای شيطانی را شکست دهد و در پی تأسيس سلطنت جديد بودند. در کل می توان گفت يهوديان آن زمان انتظارات مختلفی از مسيحا داشتند. برخی فکر می کردند باید پادشاهی جنگجو باشد و بعضی دیگر منتظر کسی بودند که پای بندی شديد به تورات داشته باشد و عده ای ديگر فکر می کردند او بايد مرد معبد باشد. عيسی مسيح(ع) در چنین اوضاع و شرايطی متولد شد. هرچند محققان عموماً اتفاق نظر دارند که او در سال چهارم قبل از ميلاد به دنيا آمده است.
حضرت عيسی عليه السلام يکی از پيامبران اولوالعزم خداوند است. از ويژگیهای اين پيامبر بزرگ آن است که بدون داشتن پدر، از مادری به نام حضرت مريم به دنيا آمده است. پس از آنکه با اراده خداوند متعال، عيسی چشم به دنيا گشود و تهمتهای فراوان مردم به سوی حضرت مريم سرازير شد، مريم مأموريت يافت که پاسخ به هر گونه شبهه و سوالی را به نوزاد در گهواره واگذار کند.
با قدرت پروردگار، عيسی از داخل گهواره لب به سخن گشود و خود را چنين معرفی کرد: قال انی عبدالله اتانی الکتاب و جعلنی نبيا (من بنده خدا هستم، او به من کتاب آسمانی داده و مرا پيامبر قرار داده است).
در قرآن، حضرت عيسی عليه السلام يکی از بندگان شايسته خدا ذکر شده است که با اراده خداوند در عوالم بالا حضور دارد و در زمان ظهور آخرين امام معصوم شيعه - حضرت مهدی عليه السلام ـ و در تشکيل حکومت عدل جهانی او شرکت خواهد داشت.
گوشه هايی از زندگانی حضرت عيسی عليه السلام در قرآن کريم مطرح شده است؛ به عنوان نمونه آيات 16 تا 36 سوره مريم که بازگو کننده صحنه های پس از ولادت حضرت عيسی است.


در دين زردشتي
در گاهان (گاثها) كه سرودهاي خود زردشت است و در آنها اصول عقايد وي را ميتوان يافت، اشارة چنداني به پايان جهان نشده است، اما چنين مينمايد كه در بندي از گاهان (يسن 43، بند 3) سخن از مردي است كه در آينده ميآيد و راه نجات را مييابد. اين اشاره محتملاً دال بر اعتقاد زردشت به ظهور مرد نجاتبخشي در پايان جهان است. همچنين در گاهان چند بار به واژة سوشينت (سودبخش) بر ميخوريم كه در ادبيات بعدي زردشتي به صورت سوشيانس درآمده و منجي نهايي زردشتي به شمار آمده است و در موردي نيز سخن از دين سوشينت (سودبخش) برميخوريم كه در ادبيات بعدي زردشتي به صورت سوشيانس درآمده و منجي نهايي زردشتي به شمار آمده است و در موردي نيز سخن از دين سوشينت (يسن 45، بند 11) است. واژه فرشوكرتي (كامل سازي = كامل سازي جهان)، در زبان پهلوي فرشگرد ، يكي ديگر از اصلحاتي است كه در گاهان (يسن 30، بند 9) بدان اشاره شده و به موضوع آخر جهان مربوط ميشود، يعني زماني كه پس از ضعف، و سرانجام نابودي اهريمن و نيروهاي اهريمني، جهان به كمال نخستين خود باز ميگردد. در اوستاي متأخر كه حاصل تلفيق عقايد زردشت و باورهاي پيش از زمان او و نيز تحولات دين بعدي است، اشارات بيشتري به پايان جهان شده است (يشت 19، بندهاي 88 ـ96)
مطالب مفصل در اين باره را در كتابهاي پهلوي مييابيم كه گرچه زمان تدوين نهايي آنها غالباً سدة 3 و 4ق/9 و 10م است، مطالب آنها از دورانهاي كهن سينه به سينه تا آن زمان رسيده است. براساس اين كتابها عمر جهان 000،12 سال است كه به 4 دورة 000،3 ساله تقسيم ميشود. دوران اختلاط نيكي و بدي كه حاصل آن جهان كنوني است، 000،6 سال دوم از اين دوره را تشكيل ميدهد كه «تاريخ» جهان است. زردشت در آغاز هزارة 10، يعني در ميانة دوران اختلاط، ظهور كرده است. ظاهراً در دورانهاي كهن فقط اعتقاد به يك منجي كه در پايان جهان ميآيد، وجود داشته است، اما بعداً اين اعتقاد پيدا شده كه در اواخر هر هزاره از 000،3 سال باقي مانده از عمر جهان پسري كه نطفة او در رحم دختري باكره از نسل زردشت، در هنگام آبتني بسته شده، زاده ميشود. ظهور او در آغاز هزاره با معجزاتي همراه است و اين در زماني است كه نيروي اهريمن و ديوان همار او افزايش يافته و دين و اصول اخلاقي به سستي گراييده است. ايران دستخوش تاخت و تاز اقوام بيگانه شده و بيگانگان بر ايران فرمانروايي يافتهاند و همه جا دچار جنگهاي بزرگ است. از اين روست كه ظهور منجي لازم مينمايد تا قدرت دين مجدداً برقرار گردد. نام 3 پسر زردشت هوشيدر و هوشيدرماه و سوشيانس است.
در اواخر هزارة 10 هوشيدر متولد ميشود و درست در آغاز هزارة 11 در 30 سالگي ظهور ميكند. در هنگام ظهور او خورشيد 10 شبانه روز در اوج آسمان، همانگونه كه در آغاز خلقت در آنجا بود، ميايستد و گياهان به مدت 3 سال خشك نميشوند، گرگ بسيار بزرگي كه قدرت همة گرگها در آن جمع است، پيدا ميشود كه هيچ سلاحي بر آن كارگر نيست،غولها و ديوهاي گوناگوني ظاهر ميشوند كه يكي از آنها ديوي است به نام مَلْكوس يا مَرْكوس كه سرما و طوفان بزرگي ايجاد ميكند و موجب ميشود كه مردم و حيوانات بسياري بر اثر آن از ميان بروند. سرانجام دعا و استغاثة مؤمنان اين ديو را از ميان برميدارد. در پايان سدة 5 از اين هزاره 3/2 مردم جهان مؤمن و 3/1 كافرند. از كساني كه در اين زمان به ياري دين زردشتي ميآيند، بهرام ور0جاوند (داراي نيروي معجزهآميز) از نسل كيان است كه از كابل يا هندوستان ميآيد. همچنين از كساني كه هوشيدر را ياري ميكنند، پشوتن پسر گشتاسب است كه از جاويدانان به شمار ميآيد و در اين زمان براي ياري هوشيدر با سپاهي از كَنْگْدِز (دژي افسانهاي در شرق ايران) بيرون ميآيد (دينكرد، 666 ـ672؛ روايات پهلوي، فصل 48، بندهاي 1 تا 21؛ زند بهمن يشت، فصل 7 و 8؛ جاماسب نامه، فصل 17، بند 2).
هوشيدرماه، دومين منجي زردشتي، در اواخر هزارة 11 زاده ميشود و در آغاز هزارة 12 (هزارة 6 از آغاز اختلاط جهان) در 30 سالگي ظهور ميكند. خورشيد در اين هنگام 20 شبانهروز در ميان اسمان ميايستد و 6 سال گياهان خشك نميشوند. ظهور اژدهاي شگفتانگيزي كه قدرت همة مارها را در خود دارد، از حوادث اين دوران است. حادثة ديگر رها شدن ضحّاك از زندان فريدون است. براي باز به بند كشيدن او گرشاسب كه به عقيدة زردشتيان، يكي از جاويدانان است، برانگيخته ميشود و ضحّاك به دست وي كشته ميشود (دينكرد، 672 ـ674؛ روايات پهلوي، فصل 48، بندهاي 22ـ36؛ جاماسب نامه، فصل 17، بند 4ـ 8). سرانجام در پايان اين هزاره سوشيانس، آخرين منجي زردشتي، ظهور ميكند. خورشيد 30 شبانهروز در ميان آسمان ميايستد. جاودانان زردشتي مانند كيخسرو و طوس و گرشاسب به ياري او ميآيند. نبرد نهايي نيروهاي اورمزدي با قدرتهاي اهريمني، كه در اين زمان بسيار ضعيف شدهاند، صورت ميگيرد. هر يك از ايزدان هماورد اهريمني خود را از ميان ميبرد و اورمزد خود اهريمن را شكست ميدهد. به روايتي او را از راه همان سوراخي كه در آغاز خلقت به جهان تاخته بود، به دوزخ يا عالم تاريكي كه جاي اصلي اوست، ميفرستد و به روايت ديگر، اهريمن كاملاً از ميان ميرود.
در پايان جهان به جاي چشمههاي آب، چشمههاي آتش بيرون ميآيد، باران باز ميايستد، كوهها بر زمين فرو ميريزند و زمين هموار ميگردد. اين زمان هنگام رستاخيز يعني برانگيختن مردگان است. وقتي كه روان به تن آنان باز آمد و آنان از زمين برخاستند، همه در مجمع ايست واستر گرد ميآيند. مؤمنان از كافران جدا ميگردند. آنگاه آتش بزرگي جهان را فرا ميگيرد و فلزات همه گداخته ميشوند و مردم بايد از آن رود بزرگ گداخته بگذرند، گذر از اين سيل گداخته براي مؤمنان مانند گذشتن از رودخانهاي از شير گرم است. كافران با گذشتن از آن، از گناه خود پاك ميشوند و سرانجام اورمزد مهربان همة كافران را كه قبلاً در دوزخ مجازات شده بودند و اكنون با گذر از فلز گداخته پاك شدهاند، ميبخشايد و همه به بهشت ميروند و تا ابد در آنجا آسوده از بيم اهريمن به سر ميبرند. سوشيانس با اجراي مراسم «يسنا» كه مهمترين آيين ديني زردشتي است، موجب جاودانگي مردمان ميشود (دينكرد، 675 ـ676؛ روايات پهلوي، فصل 48، بندهاي 37ـ107، جاماسب نامه، فصل 17، بند 9ـ16؛ گزيدههاي زادسپرم، فصل 34، 35)
مآخذ: بندهشن، به كوشش انكلساريا، بمبئي، 1908م؛ پورداود، ابراهيم، سوشيانت، بمبئي، 1927م؛ جاماسبنامه، به كوشش مِسينا، رم، 1939م؛ دينكرد، به كوشش مدن، بمبئي، 1911م؛ روايات پهلوي، به كوشش دابار، بمبئي، 1908م؛ زند بهمن يشت، به كوشش انكلساريا، بمبئي، 1957م؛ گزيدههاي زادسپرم، به كوشش انكلساريا، بمبئي، 1964م؛ موله، م. ايران باستان، ترجمة ژالة آموزگار، دانشگاه تهران، 1356ش، ص 109ـ112؛ مينوي خرد، ترجمة احمد تفضلي، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1354ش؛ نيز:
Boyce, M., History of Zoroastrianism,
