تبليغاتX
رضویه

 

گفتم آهندلي كنم چندي 

ندهم دل به هيچ دلبندي

سعديا دور نيك نامي رفت

نوبت عاشقي است يك چندي

                                   

نوشته شده توسط 110 در ساعت 22:41 | لینک  | 

ابتدا می کنم به نام خدا

خالق و صانع و زمین و سما

داور کردگار بی مانند

که بود فارغ از زن و فرزند

بعد از آن مدح احمد مرسل

باز گویم مفصل و مجمل

بعد از آن مدح حیدر و صفدر

گویم از روی صدق شام و سحر

سرور مومنان علی ولی

منبع نفی و خفی و جلی

بعد از اوصاف حیدر اولاد

یاد دارم چنین من از استاد

به نام آنکه جمالی که جمیل است و کریمی که کرم دارد و آن بی تا که تا ندارد.

او که از من به من نزدیکتر و از من بر من رحیم تر است .

همان وجودی که وجودم ازوست و اگر نفی هست برای رضای اوست  اگر توفیق حاصل گردد.

او که یادش انگیزه زیستن است و صفای دل عاشق.

دل آرام گیرد با او روح سرکش رام شود با یاد او .

دست می نهیم در دستش و خواهانیم که رهنمایمان باشد و در همه حال و چراغی نمی افروزد در آن راهی که به خواست او گام می نهیم .

چه اگر به بیراهه گام نهادیم سیر قهقرایی طی خواهد شد و باید ناظر نزول آدمیت بود.

پس کریما نگذار شرمنده درگاهت باشیم .

آمین

نوشته شده توسط 110 در ساعت 23:43 | لینک  | 

نوشته شده توسط 110 در ساعت 22:39 | لینک  |